امیر شایگان در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «جهان بدون ایران؟» نوشت:
جهان، حتی اگر بخواهد، نمیتواند ایران را از جغرافیای سیاسی و اقتصادی خود حذف کند؛ همانگونه که ایران نیز نمیتواند جهان را نادیده بگیرد. اما پرسش مهمتر این است که اگر روزی، به هر دلیل، تنگه هرمز بهطور کامل بسته شود، آیا جهان با یک ابربحران غیرقابل مهار روبهرو خواهد شد؟ پاسخ، برخلاف تصور رایج، پیچیدهتر از یک «بله» یا «خیر» است.
بدون تردید، انسداد کامل تنگه هرمز شوکی بزرگ به بازار انرژی وارد خواهد کرد. قیمت نفت و گاز جهش خواهد یافت، بازارهای مالی متلاطم خواهند شد و زنجیره تأمین جهانی آسیب خواهد دید. اما تجربه اقتصاد جهانی نشان داده است که قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، هرگاه با یک گلوگاه راهبردی مواجه شوند، برای کاهش وابستگی خود برنامهریزی میکنند، نه اینکه برای همیشه اسیر آن بمانند. در سالهای اخیر، مجموعهای از پروژههای عظیم انتقال نفت و گاز در عراق، عربستان، امارات، کویت، قطر، بحرین، اردن و عمان طراحی یا اجرا شده است؛ پروژههایی که هدف مشترک آنها، ایجاد مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی و کاهش وابستگی به تنگه هرمز است.
افزایش ظرفیت خط لوله پترولاین عربستان به دریای سرخ، توسعه خطوط انتقال امارات به بندر فجیره، طرحهای متعدد عراق برای اتصال به ترکیه، سوریه و اردن، پروژههای جدید عمان برای تبدیل شدن به هاب انتقال انرژی، و سرمایهگذاریهای مشترک کشورهای عربی، همگی یک پیام روشن دارند:جهان در حال طراحی «مسیرهای جایگزین» است.
این بدان معنا نیست که تنگه هرمز بیاهمیت خواهد شد. هنوز هم این گذرگاه یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان است و هرگونه اختلال در آن، دستکم در کوتاهمدت، آثار اقتصادی گستردهای خواهد داشت. اما سؤال اساسی این است:
این بحران تا چه زمانی دوام خواهد داشت؟ اگر کشورهای مصرفکننده و صادرکننده بتوانند از مسیرهای جایگزین، ذخایر راهبردی نفت، افزایش تولید سایر کشورها و مدیریت بازار استفاده کنند، شوک اولیه بهتدریج مهار خواهد شد. شاید هزینههای آن سنگین باشد، اما جهان برای کاهش این هزینهها سرمایهگذاری کرده و همچنان نیز خواهد کرد.
واقعیت این است که هیچ کشوری نباید تصور کند یک مزیت ژئوپلیتیکی، برای همیشه اهرم فشار او باقی خواهد ماند. تاریخ نشان داده است که هرگاه جهان در برابر یک گلوگاه حیاتی قرار گرفته، در نهایت راهی برای دور زدن آن یافته است. فناوری، سرمایه و اراده سیاسی معمولاً سریعتر از آنچه تصور میشود، مسیرهای جایگزین میسازند.
اگر این روند ادامه یابد، ارزش راهبردی تنگه هرمز نسبت به گذشته کاهش خواهد یافت؛ نه به این معنا که بیارزش میشود، بلکه به این معنا که انحصار آن کمتر خواهد شد. این همان واقعیتی است که بسیاری از دولتهای منطقه بر اساس آن برنامهریزی کردهاند.
از این منظر، مسئله اصلی دیگر این نیست که «آیا میتوان تنگه هرمز را بست؟» بلکه این است که آیا اتکا به چنین ابزاری، در بلندمدت، منافع ملی ایران را تأمین میکند یا انگیزه دیگر کشورها را برای حذف تدریجی این اهرم افزایش میدهد؟ ایران، با تاریخ، تمدن، موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع طبیعی و سرمایه انسانی خود، ظرفیت آن را دارد که نه از مسیر تهدید، بلکه از مسیر همکاری، تجارت، دیپلماسی و توسعه اقتصادی، جایگاه خود را تثبیت کند. قدرت پایدار، قدرتی نیست که دیگران را به یافتن راه فرار وادار کند؛ قدرت پایدار، قدرتی است که دیگران را به همکاری ترغیب کند.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، نیازمند نگاهی واقعبینانه باشیم. واقعبینی نه به معنای چشمپوشی از حقوق ملی است و نه به معنای تسلیم در برابر فشارها؛ بلکه به معنای شناخت دقیق تحولات جهانی و تصمیمگیری بر پایه منافع بلندمدت کشور است.
ایران هرگز کشوری معمولی نبوده و نخواهد بود. اما حفظ این جایگاه، بیش از آنکه به جغرافیا وابسته باشد، به کیفیت سیاستگذاری، تعامل سازنده با جهان و اعتمادسازی منطقهای وابسته است. شاید پرسش درست این نباشد که «جهان بدون ایران چه خواهد کرد؟»؛ بلکه این باشد که «ایران چگونه میتواند جایگاهی بسازد که جهان، نه از سر اجبار، بلکه از سر نیاز و احترام، حضور آن را ضروری بداند؟»
انتهای پیام


