حمید حسامی در یادداشتی با عنوان «پزشکیان؛ نقشی فراتر از کارنامه دولت» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
دو سال از ریاستجمهوری مسعود پزشکیان گذشت. بدشانسترین رئیسجمهوری که در بدترین زمان، سختترین شرایط و حساسترین مقطع، خطرناکترین مسند زندگیاش را فداکارانه پذیرفت. او در شرایطی وارد پاستور شد که کشور با ابربحرانهای اقتصادی، ناترازیهای مهلک، شکافهای عمیق سیاسی-اجتماعی، تکلیفگرایی ایدئولوژیک ساختار قدرت و ناامیدی گستردهی جامعه از آینده روبهرو بود و در ادامه نیز با یکی از مخاطرهآمیزترین دورههای امنیتی و نظامی کشور مواجه شد. بنابراین اگر بخواهیم درباره عملکرد پزشکیان قضاوت کنیم، انصاف حکم میکند کارنامه او را بدون در نظر گرفتن این مختصات ارزیابی نکنیم.
موضوع این یادداشت البته بررسی عملکرد اقتصادی دولت، توان مدیریتی، تحقق وعدهها و چگونگی ایفای نقش او در سیاستهای داخلی نیست. گرچه از نظر من در مجموع کارنامهای قابلقبول و دفاع را در مقایسه با محدودیتهای جدی و شرایط خاصی که در آن قرار گرفت دارد. اما همهی این مسائل صرفآ مربوط به عملکرد او در حوزهی اجرایی است و میشود از آن ناراضی و منتقد بود. ولی این همهی ماجرا نیست. مهمترین اثر حضور پزشکیان در این دو سال، چیزی فراتر از اینها است:
پزشکیان در یکی از خطرناکترین مقاطع، به یک نیروی تعدیلکننده در ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. مسئله امروز دیگر فقط این نیست که پزشکیان چقدر رئیسجمهور موفقی بوده است؛ مسئله این است که کشور ما در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفته: آیا میخواهد از مسیر عقلانیت، کاهش تنش، مذاکره و حفظ منافع ملی عبور کند، یا در شرایطی که جریانهای تندرو و آخرالزمانی همچنان امکان آن را دارند تا کشور را وارد چرخهای برگشتناپذیر از درگیری و فرسایش کنند، راه دیگری را انتخاب خواهد کرد؟
در چنین شرایطی، دکتر پزشکیان ــ با همه محدودیتهایش ــ یکی از معدود صداهای درون ساختار رسمی قدرت است که دائماً بر عقلانیت، واقعبینی، مذاکره، کاهش تنش و پرهیز از تصمیمهای پرهزینه تأکید کرده است. نمونه روشن آن، ماجرای تفاهم اسلامآباد است. فارغ از اینکه درباره جزئیات و آینده این تفاهم چه نظری داشته باشیم، اصل ماجرا مهم است: توافقی که میان ایران و آمریکا شکل گرفت و در شورای عالی امنیت ملی نیز با رأی مثبت طیف گستردهای از اعضا، از جمله فرماندهان نظامی و نمایندگان رهبری که معمولا با بدبینی افراطی به مذاکره با آمریکا نگاه میکنند همراه شد و تأیید نهایی رهبری را که علیالاصول با آن مخالف بود را هم گرفت.
از این منظر، اهمیت پزشکیان شاید دقیقاً در این باشد که او قرار نیست بهتنهایی کشتی جمهوری اسلامی -که دیگر روشن شده است قصد سرنگون شدن را ندارد- هدایت کند؛ چنین اختیاری هم ندارد. اهمیت او در این است که در لحظاتی که این کشتی در طوفان است و عدهای میتوانند آن را با همهی کشور به سمت گرداب نابودی ببرند، میتواند ترمزِ تصمیمهای افراطی و بلندگوی عقلانیت در درون ساختار مدیریتی آن باشد. این نقش را از او نه امروز و در جنگ، بلکه در این دو سال از مقاومت در اجرای قانون حجاب، کاهش فیلترینگ در بعضی پلتفرمها، بازگرداندن برخی از دانشجویان و استادان محرومشده، وادارکردن نظام به اعلام اسامی جانباختگان، تلاش بیوقفه برای حفظ امور زندگی مردم در شرایط جنگی و… دیدهایم.
پزشکیان شاید نتواند همهی تصمیمها را خودش بگیرد و همهی آنچه را که وعده داده بود محقق کند؛ اما در اوضاعی که یک تصمیم اشتباه میتواند هزینهای بسیار بزرگتر از یک دولت، یک جناح یا حتی یک دوره ریاستجمهوری بر کشور تحمیل کند، حفظ یک صدای معتدل و واقعبین در رأس قوه مجریه، خودش یک سرمایه سیاسی است. در ساختاری که تصمیمهای تند و پرهزینه هنوز امکان وقوع دارند، وجود کسی که دائماً گزینه عقلانیتر را روی میز نگه دارد، کماهمیت نیست.
به همین دلیل، شاید قضاوت تاریخی درباره پزشکیان نه امروز و نه صرفاً با شاخصهای اقتصادی دو سال گذشته انجام شود. ممکن است سالها بعد، وقتی غبار این بحرانها کنار رفت، روشنتر ببینیم که در یکی از خطرناکترین پیچهای تاریخ سرنوشت ایران،پزشکیان نه ناجی نظام مستقر بود و نه رئیسجمهوری بینقص؛ اما شاید همان لنگری بود که اجازه نداد کشور، در لحظاتی که افراطگرایی میتوانست آن را به سمت جنگی ایدئولوژیک ببرد، وزن نیروهای معتدل و واقعبین را سنگینتر کرد.
تاریخ را گرچه در زمان وقوع و با سوگیری مینویسند، ولی قضاوت درست تاریخی را آیندگان مینویسند. گاهی در تاریخ سیاسی، نقش یک نفر در جلوگیری از یک فاجعه، از نقش او در ساختن دهها دستاورد مهمتر است. حواسمان باشد که در این روزها، مهمتر از بیان هر اشکال و انتقادی به رئیسجمهور و کارنامهی دولتش؛ نقش و اقدامات تأثیرگذار شخص پزشکیان است که نباید آسیب ببیند.
انتهای پیام




