فیلم | پاسخ مجید تفرشی به اتهاماتِ مهرداد فرهمند و علیز: از تاریخ بی‌بی‌سی تا سند خلیج‌فارس و نفوذ

مجید تفرشی، سندپژوه و پژوهشگر تاریخ با انتشار ویدئویی به موارد مطرح شده از سوی مهرداد فرهمند، خبرنگار ارشد سابق بی‌بی‌سی در گفت‌وگو با انصاف نیوز [لینک] پاسخ داد.

آقای تفرشی در ابتدای این ویدئو ضمن متهم کردن انصاف نیوز به تلاش برای دیده شدن، ایجاد جنجال و کسب مخاطب توضیحاتی را پیرامون گفته‌هایش در مصاحبه‌ی اخیر با انصاف درباره‌ی علی علیزاده و دیگران [لینک] بیان کرد.

فیلم کامل توضیحات آقای تفرشی را در ادامه ببینید.

چند روز پیش، مجید تفرشی در گفت‌وگو با انصاف نیوز درباره‌ی «نفوذ»، به نقدِ رفتار چند چهره‌ی رسانه‌ای از جمله علی علیزاده (مشهور به علیز)، هوشنگ امیراحمدی، مهدی نصیری و عبدالله شهبازی پرداخت.

پس از انتشارِ این مصاحبه، علیزاده در یک ویدیویِ زنده‌ی ۳ ساعته و سپس در یک لایویِ یک‌ونیم‌ساعته با امیراحمدی، اتهاماتِ سنگینی را متوجهِ تفرشی و انصاف نیوز کرد.

هم‌زمان، مهرداد فرهمند (خبرنگارِ سابقِ بی‌بی‌سی) در مصاحبه‌ای با انصاف نیوز، مدعی شد که روایتِ تفرشی در برنامه‌ی پیشینِ «پراکسیس» بر اساسِ اطلاعاتِ نادرست بوده است.

اکنون تفرشی در ویدیویی که در صفحه‌ی پراکسیس منتشر شده، به‌صورتِ مستقیم، پاسخِ تمامِ این اتهامات را داده و ضمنِ دفاع از پژوهش‌هایِ ۲۰ ساله‌ی خود، به جزئیاتِ تاریخِ بی‌بی‌سی، نقشِ بهاییان در این رسانه و روابطِ پنهانِ آن با دولتِ بریتانیا پرداخته است.

متن سخنان مجید تفرشی در این ویدیو در پی می‌آید:

در هفته‌های اخیر، طبیعتاً جنجال‌های ناخواسته‌ای پیرامون صحبت‌های من شکل گرفت. یکی از این موارد، گفت‌وگویی درباره‌ی بی‌بی‌سی بود که متعلق به چند ماه پیش می‌شد اما اخیراً منتشر شد. همچنین بحثی درباره‌ی مسئله‌ی «نفوذ» و «خلق نفوذ» داشتم که آن‌هم بازتاب زیادی پیدا کرد.

در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی، درباره‌ی تاریخ این رسانه و مسائل پیرامونی آن صحبت کردم که برگرفته از دو پژوهشِ شخصی من است. به نظرم بسیاری از نکاتِ مهم یا گفته نشده بودند یا به‌صورت عمیق به آن‌ها پرداخته نشده است. در هر موضوعی جای بحث وجود دارد.

توضیح درباره‌ی گفت‌وگو با انصاف نیوز و مسئله‌ی نفوذ

در ادامه، گفت‌وگویی با «انصاف نیوز» پیش آمد؛ رسانه‌ای که از حدود یک سال پیش به دنبال چنین فرصتی بود. به نظر می‌رسد انصاف نیوز بنا به دلایل خودش، برای دیده‌شدن و کسب مخاطب و ایجاد جنجال، بیشتر تمایل به بحث‌های مصداقی و شخص‌محور دارد. اما صحبت من با انصاف، اساساً جنبه‌ی مصداقی نداشت و اگر هم اشاراتی در این زمینه بود، در حاشیه قرار داشت. درواقع بحث اصلی درباره‌ی این معضل بود که کسانی که پیش‌تر از سوی جمهوری اسلامی «معاند» خطاب می‌شدند، امروز خود را سینه‌چاکِ نظام معرفی می‌کنند و درمقابل، بسیاری از نیروهای داخلی را «وطن‌فروش» می‌نامند؛ یا برعکس، کسانی که پیش‌تر در دل حکومت بودند، رویکردهای تمامیت‌خواهانه داشتند و با نهادهای بالادستی ارتباط نزدیک داشتند، امروز به حمایت از نتانیاهو و ترامپ روی آورده‌اند.

من این دو طیف را با ذکر مثال معرفی کردم و تأکید دارم که بحث من، شخصی نبود. اما در مورد آقای علیزاده، یک سوءتفاهم پیش آمد که توضیح آن ضروری است. من گفتم که گفت‌وگوهای خصوصی‌ام با ایشان، بعداً توسط مأموران امنیتی بریتانیا برای من بازگو شد. هرگز نگفتم که ایشان جاسوس است یا نیست؛ چراکه خودم نیز از این موضوع اطلاعی ندارم. ولی نکته این بود که محتوای گفت‌وگوهای خصوصیِ من با ایشان، در جای دیگری مطرح شد. باقیِ ماجرا، داستان‌سرایی‌هایی است که خودِ ایشان و دوستانشان با تهدید و توهین دنبال می‌کنند.

پاسخ به اتهامات و نقدِ سطحی‌نگری در رسانه‌های ایران

موضوع دیگری که باید به آن بپردازم، گفت‌وگوی من با سفیر پیشین و نیز ادامه‌ی آن در برنامه‌ای با آقای مهرداد فرهمند بود. متأسفانه در رسانه‌های ایران، به‌دلیل ناآگاهی و گاه غرض‌ورزی مجریان، بحث به سمت اتهامات ناروا و سؤالات سطحی و سخیف کشانده شد. من پاسخِ درخورِ حداقلی به این اتهامات دادم؛ البته این واکنش‌ها بیشتر به خاطر اعتراض من به یک گفت‌وگوی بسیار ضعیفِ دیگر بود و گویی قصد انتقام‌گیری داشتند. هرچند این موضوع ممکن است برای من در داخل و خارج ایران دردسرساز شود، اما اهمیتی ندارد. پاسخ من کافی بود و در صورت لزوم، بیشتر هم پاسخ خواهم داد.

رسانه‌های امروز، به‌ویژه در ایران، به ایجاد جنجال و هیاهو برای دیده‌شدن علاقه دارند. در مورد من نیز تجمیعِ گروه‌های برانداز، تندروهای داخلی، هواداران بی‌بی‌سی و طرفداران دکتر شاهپور بختیار، بسیار جالب بود. این موضوع برایم عجیب نبود، اما در شرایط کنونی حداقل تازگی داشت.

نقدِ عملکردِ مهرداد فرهمند و اشتباهاتِ تاریخیِ او

بحث دیگری که مطرح شد، مربوط به تلویزیون و آقای فروغی بود که مقدمه‌ای برای بحثی مفصل‌تر بود. پارسال نیز با «خبرآنلاین» مفصل‌تر درباره‌ی آن گفت‌وگو کردم. اما در مورد آقای مهرداد فرهمند، باید بگویم که من به ایشان علاقه دارم و به همسرشان احترام می‌گذارم، اما مسئله این است که ایشان اساساً تاریخ را به‌درستی نمی‌شناسند. هر بار که بحث تاریخی پیش می‌آید، اشتباهات عجیبی مرتکب می‌شوند. این‌ها معادل این است که کسی بگوید «من قصاب هستم، پس کارشناس دامپروری هم هستم» یا «در شرکت فولاد کار می‌کنم، پس کارشناس فولادم»! صرفِ کارمندی در بی‌بی‌سی، به‌معنای کارشناسیِ عمیقِ تاریخی نیست و این نگاه، بسیار ساده‌انگارانه است.

ضمن اینکه باید بگویم در شرایطی که تعلق‌خاطر و وفاداری کمرنگ شده، آقای فرهمند که دلخوری‌هایی هم از بی‌بی‌سی دارند، این حس وفاداری به سازمانِ سابقشان، برای من قابلِ تقدیر و تحسین است. اما متأسفانه ایشان با نیت‌خوانی‌های سخیف، شروع به تهمت‌زنی کردند؛ از جمله گفتند من چون دوبار در بی‌بی‌سی قبول نشدم، به این موضوعات پرداختم! درحالی‌که ۲۰ سال است که این پژوهش را دنبال می‌کنم و ۲۰ سال است چنین توهین‌هایی را می‌شنوم. این‌که ۲۰ سال پژوهش یک نفر را به یک انگیزه‌ی شخصی تقلیل دهیم، نهایت نیت‌خوانیِ نادرست است.

روشِ نقدِ نادرستِ مخالفان و شبهه‌ی «قبول‌نشدن در بی‌بی‌سی»

من روزگاری (شاید ۳۰ سال پیش) علاقه‌مند به کار در رسانه‌های بین‌المللی بودم، اما کار در بی‌بی‌سی فارسی، که پایین‌ترین سطح این رسانه‌هاست، هرگز در زمره‌ی آرزوهای من نبود و الان هم نیست. جالب است که این روشِ نقد را برای افراد مختلفی مثل بختیار، بنی‌صدر، مجاهدین خلق و بابی‌ها هم به‌کار می‌برند؛ یعنی اول می‌گویند «همه‌ی کارهایش خوب است، اما این یکی بد است». این نیت‌خوانیِ تکراری، ناشی از ناآشنایی با محتوا و تاریخ بی‌بی‌سی است.

برای نمونه، چند سال پیش وقتی «کریستف بالایی»، ایران‌شناسِ سرشناسِ فرانسوی درگذشت، آقای فرهمند او را با یک نویسنده‌ی انگلیسیِ جوان اشتباه گرفتند. یا اخیراً درباره‌ی آن خانم پرستارِ دستگیرشده در عراق، مطالبِ نادرستی مطرح کردند که با دلیل و مدرک برایشان اثبات شد. ایشان می‌گویند چون من روزنامه‌نگار نبوده‌ام، این حرف‌ها را می‌زنم. کاش از همکارانِ سابقِ خودشان که با من هم‌کار بوده‌اند، بپرسند که آیا من در سطح بین‌المللی روزنامه‌نگاری کرده‌ام یا نه. من هرگز ژورنالیسمِ روزمره را کارِ اصلی خود ندانسته‌ام، اما حداقل می‌توانستند از همکارانشان بپرسند.

تاریخِ استعماریِ بی‌بی‌سی و تفاوتِ رفتارِ کارکنانِ ایرانی و غیرایرانی

نکته‌ی بسیار مهمی که باید به آن اشاره کنم، تاریخچه‌ی سرویس جهانی بی‌بی‌سی و بخش فارسی آن است. مثلاً در زمان ملی‌شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد، کارکنان بخش فارسیِ بی‌بی‌سی به دلیل غرض‌ورزیِ ادیتوریال، دست به اعتصاب زدند و به زاویه‌ی مغرضانه‌ی بی‌بی‌سی اعتراض کردند. این را عباس دهقان در گفت‌وگو با خودِ بی‌بی‌سی مطرح کرد. بخش فارسی بی‌بی‌سی، در دوران اشغال ایران و برای اهداف براندازانه تأسیس شد.

جالب‌تر اینجاست که کارکنان غیرایرانی و غیرفارسی‌زبانِ بی‌بی‌سی، بسیار صادق‌تر و منصفانه‌تر درباره‌ی تاریخ استعماری این رسانه صحبت می‌کنند و اشتباهات آن را می‌پذیرند. اما وقتی نوبت به کارکنان ایرانی‌تبار می‌رسد، به دلیل نگرانی‌ها، دلخوری از دولت ایران و غرض‌ورزی، بسیار متعصب‌تر و خصمانه‌تر برخورد می‌کنند. نمونه‌اش جلسه‌ی راه‌اندازی تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در باشگاه خبرنگاران خارجی لندن (Foreign Press Association) بود که من حضور داشتم. در آنجا دو مدیر انگلیسیِ بی‌بی‌سی، به‌راحتی درباره‌ی پیشینه‌ی استعماری بی‌بی‌سی صحبت می‌کردند، اما آقای بهروز آفاق (رئیس وقت اوراسیا و اقیانوسیه) مدام تأکید می‌کرد که «بی‌بی‌سی همیشه عالی بوده و هیچ مشکلی نداشته است!»

نفوذِ بهاییان در بی‌بی‌سی فارسی و تبلیغاتِ آشکارِ این آیین

آقای فرهمند گفتند که حسن موقر بالیوزی و بهروز آفاق، بهایی بوده‌اند اما معتقد نبوده‌اند! درحالی‌که حتی یک جستجوی ساده نشان می‌دهد حسن موقر بالیوزی، رئیس بهاییان بریتانیا و ایرلند و از «ایادی امرالله» (شورای رهبری بهاییان جهان) بوده است. چگونه یک رهبر دینیِ بهایی، سردبیر کل بی‌بی‌سی فارسی می‌شود و ادعا می‌شود که هیچ‌گونه گرایشی نداشته است؟ درباره‌ی آقای بهروز آفاق نیز که اکنون مشاور ارشد «آسو» (بالِ فرهنگی بهاییان) هستند، این ادعاها به‌کلی بی‌اساس است.

من برخلاف آقای فرهمند، نه فقط بخش فارسی (که ارزشی کمتر از سایر بخش‌ها دارد)، بلکه کل رادیو بی‌بی‌سی، سرویس جهانی و بخش‌های داخلی را رصد می‌کنم. پوششِ آیینِ بهایی در بی‌بی‌سی، به‌ویژه در بخش فارسی، بسیار گسترده‌تر از پوششِ سایر اقلیت‌هاست. من با بهاییان به‌عنوان دوست، مشکلی ندارم و انتقادم به «بهاییت» است، نه به افرادِ بهایی. اما تبلیغِ بهاییت در بی‌بی‌سی به‌وضوح دیده می‌شود. همین یکشنبه‌ی گذشته (۹ آگوست)، رادیو ۴ بی‌بی‌سی در برنامه‌ی هفتگیِ خود، نزدیک به نیم‌ساعت به‌صورت یک رپورتاژِ تبلیغاتی کامل، به معرفیِ خاطراتِ یکی از خانم‌های بهایی در ایران پرداخت که هنوز منتشر نشده بود. این برنامه با حضور خانم نقشانی و خانم نازنین رضایی، عملاً یک زیارت‌نامه‌ی تمام‌عیار برای ترویج بهاییت بود.

روابطِ تاریخیِ بریتانیا با کشورهای خلیج‌فارس و غرض‌ورزیِ سیستماتیک

درباره‌ی روابط بریتانیا و عمان نیز، آقای فرهمند از عمق این روابط بی‌خبرند. کودکانِ آشنا با تاریخ خاورمیانه می‌دانند که بریتانیا در همه‌ی کشورهای جنوب خلیج‌فارس، روابطی عمیق‌تر و قدیمی‌تر از دیگر کشورها داشته است. نه تنها افراد متمایل به بریتانیا، بلکه خودِ مأموران بریتانیایی در وزارت خارجه، وزارت دفاع و سرویس‌های امنیتی و نیز در اطراف پادشاه عمان حضور دارند. این‌ها نشانه‌ی نادانی کسانی است که مدعی‌اند این روابط وجود ندارد.

ارتباطِ سیستماتیکِ بی‌بی‌سی با وزارت خارجه‌ی بریتانیا، موضوع جدیدی نیست. اسناد دهه‌ی ۷۰ میلادی نشان می‌دهد که اختلافات جدی بین سفارت بریتانیا در ایران و وزارت خارجه وجود داشته است. مثلاً «سر آنتونی پارسونز» (آخرین سفیر بریتانیا در ایرانِ زمان شاه) مدام به «سر نیکلاس برینگتون» (مسئول میز ایران در وزارت خارجه) اعتراض می‌کرد که در امور ایران دخالت نکند. برینگتون نیز یا انکار می‌کرد یا توجیه. بنابراین غرض‌ورزی بریتانیا و بی‌بی‌سی علیه ایران، مختص به دوران پس از انقلاب نیست و سابقه‌ای طولانی دارد.

افشاگری‌های سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا و نگاهِ مستقلِ من

همچنین بحث‌های افشاگرانه‌ای درباره‌ی سازمانی در سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا وجود دارد که با همکاری وزارت خارجه، برای گمراه‌سازی مخاطبان در مورد کشورهای هدف عمل می‌کند. به عنوان نمونه، سخنرانیِ «سر ریچارد دییرلاو» (رئیس سابق ام‌آی‌س) و «انی مک‌کان» (افشاگرِ سابقِ ام‌آی‌فایو) نشان می‌دهد که چنین سازوکاری برای تعامل با سرویس‌های داخلی و خارجی و گمراه‌سازیِ افکار عمومی درباره‌ی کشورهای هدف وجود داشته است. این به‌معنای جاسوس بودنِ تک‌تکِ ادیتورهای بی‌بی‌سی نیست، اما سیاست‌های کلیِ این رسانه، همواره در راستای منافع راهبردی بریتانیا بوده است. کتاب‌ها و مقالاتِ متعددی درباره‌ی رفتارِ نامتوازنِ بی‌بی‌سی نوشته شده که آقای فرهمند یا از آن بی‌خبرند یا خود را به نادانی می‌زنند.

فرقِ صداوسیما و بی‌بی‌سی در این است که صداوسیما هرگز ادعای استقلال نمی‌کند و خود را وابسته به حکومت می‌داند، اما بی‌بی‌سی مدعیِ استقلال است و در عمل، همان خطِ مشیِ استیبلیشمنت بریتانیا را دنبال می‌کند. شما در جنگ‌های اخیر دیدید که حدود ۸۰ درصدِ کارشناسانِ دعوت‌شده به بی‌بی‌سی، علیه ایران موضع داشتند و تنها ۲۰ درصد بی‌طرف یا موافقِ ایران بودند. این یعنی عدم‌توازنِ آشکار. همچنین برنامه‌ی «Last Word» با اجرای متیو بانیستر، دیروز (یکشنبه) گزارشی پخش کرد درباره‌ی یکی از ادیتورهای سابق بی‌بی‌سی که به خاطر مواضع مستقلش، منزوی و اخراج شد. این نمونه‌ای از رفتارِ غیرمنصفانه‌ی بی‌بی‌سی با منتقدان داخلیِ خودش است.

دروغِ اخراجِ فرهمند از لبنان و حمایت از گروه‌های تجزیه‌طلب در بی‌بی‌سی

ادعای دیگر این بود که آقای فرهمند به‌خاطر حزب‌الله از لبنان اخراج شده است. درحالی‌که با یک جستجوی ساده در رسانه‌های عربی و انگلیسی مشخص می‌شود که ایشان به‌دلیل سفرِ مخفیانه به اسرائیل و نقضِ پروتکل‌های خبرنگاریِ خارجی، از لبنان اخراج شدند، نه به‌خاطر ایران و حزب‌الله.

در بی‌بی‌سی، گروه‌های تجزیه‌طلب، مجاهدین خلق و بهایی‌ها به‌وفور و با اشتیاق برنامه تولید می‌کنند و این، بخشی از سیاستِ این رسانه است. مدیریتِ ارشدِ بی‌بی‌سی نه تنها مسئول این رویکرد است، بلکه این سیاست را هدایت می‌کند. دولت بریتانیا نیز همواره به‌دنبال بازی با کارتِ اقلیت‌های قومی و مذهبی برای ایجاد چالش در ایران بوده است.

بریفینگ‌های بی‌بی‌سی با وزارت خارجه و کوچِ گسترده‌ی کارکنان

من برخلاف آقای فرهمند، مدام در جلساتِ اندیشکده‌های دولتی و غیردولتیِ بریتانیا (از جمله King’s Think Tank) شرکت می‌کنم و گزارش‌های آن‌ها را می‌خوانم. برای نمونه، خبرنگار ارشدِ بی‌بی‌سی که برای گزارشِ هفته‌ی فرهنگیِ بریتانیا به تهران آمده بود، پس از بازگشت، برای ارائه‌ی بریفینگ به وزارت خارجه‌ی بریتانیا فراخوانده شد. این‌گونه موارد در آرشیو بی‌بی‌سی و وزارت خارجه‌ی بریتانیا به‌وفور یافت می‌شود و تنها یکی دو مورد نیست.

کوچِ کارکنان از بی‌بی‌سی به رسانه‌های دیگر نیز محدود به چند چهره‌ی جلوی دوربین نبوده؛ بلکه کارکنان فنی، ادیتوریال و گرافیست‌های زیادی نیز این مسیر را طی کرده‌اند که آقای فرهمند یا آن‌ها را نمی‌شناسند یا نامی از آن‌ها نمی‌برند. خودِ آقای مسعود بهنود نیز این دعواهای داخلی را در بی‌بی‌سی تأیید کرده‌اند.

کشفِ سندِ خلیج‌فارس، حمله‌ی پونه قدوسی، و تأکید بر استقلالِ پژوهشی

من ۲۰ سال است که درباره‌ی بی‌بی‌سی و رسانه‌های فارسی‌زبانِ خارج از کشور پژوهش می‌کنم و این، کینه‌ی شخصی نیست. نسبت دادنِ ۲۰ سال پژوهش به «قبول‌نشدن در بی‌بی‌سی»، کاری نابخردانه و بی‌شرافتی است. یک بار من سندی تاریخی درباره‌ی تأکید وزارت خارجه‌ی بریتانیا بر استفاده از نام «خلیج‌فارس» کشف و منتشر کردم که آقای حمید وحیدی‌نژاد (سفیر وقت ایران در لندن) آن را ریتوییت کرد. شروعِ فحاشی‌ها از سوی **خانم پونه قدوسی** (همکارِ محترمِ شما) بود که با کنایه گفت «این سند را جاسوس و مزدورِ تفرشی پیدا کرده!» و پس از آن، تمامِ همکارانِ سابقِ رسانه‌ای با فحش و توهین و ناسزا به من حمله کردند؛ مطالبی که حتی درخورِ شأنِ خودشان هم نبود.

اطلاعات و دانش من درباره‌ی سرویس جهانی بی‌بی‌سی، صرفاً محدود به بخش فارسی نیست؛ بلکه کلِ این نهاد را دربرمی‌گیرد. به‌نظر من، بی‌بی‌سی فارسی اگر مسئله‌ی ایران‌ستیزی نبود، توجیه اقتصادی و ملی نداشت و باید مانند برخی سرویس‌های دیگر تعطیل می‌شد. این موضوع، شخصی نیست و بخش کوچکی از پژوهش‌های من است.

جمع‌بندی و دفاع از نگاهِ مستقل در برابر تعصباتِ سازمانی

فرق من با آقای فرهمند در این است که ایشان کارگزارِ یک مؤسسه بوده‌اند و از درونِ آن نگاه می‌کنند؛ اما من از بیرون و مستقل‌تر نگاه می‌کنم. همان‌طور که به صداوسیما نقد دارم، به بی‌بی‌سی هم نقد دارم. رفتار ایشان برای من قابل‌قبول نیست، هرچند می‌دانم که می‌خواهند از رسانه‌ی سابق خود دفاع کنند. من وابسته‌ی هیچ‌کس و هیچ‌سازمانی نیستم و به این توهین‌ها و مطالبِ سخیف، هیچ‌اعتنایی ندارم. این حرف‌ها چیزی از ارزش کار من کم نمی‌کند و چیزی بر آن نمی‌افزاید.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *