در باب زوال روزنامه‌نگاری محلی | شمعی بر مزار رسانه‌های شریف

حسین دلیر، فعال رسانه‌ای از خوزستان، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داد، نوشت:

بیست‌وهشت سال پس از شهادت «محمود صارمی» در «مزار شریف» افغانستان، آخرین شمع‌ها را بر مزار رسانه‌های شریف ایران روشن می‌کنیم. رسانه‌هایی که تاب ایستادگی را رفته‌رفته از دست می‌دهند و زیر آوار بحران اقتصادی و تنگنای ساختاری، تن به زوالی ناگزیر می‌سپارند.

سالیانی است آیین گرامیداشت مقام خبرنگار به مناسکی برای تشییع مرجعیت رسانه بدل شده است. تقویم که به این مبدأ می‌رسد، طبق روال مألوف، پیام‌ها و تبریک‌ها به‌جانب اهل‌قلم روانه می‌شوند. مسئولان از جایگاه و رسالت بی‌مانند خبرنگاری داد سخن سر می‌دهند و تعبیرهایی غالباً مغایر باور خویش به کار می‌گیرند؛ رویه‌ای که موقعیتی کاریکاتوری برای ایشان می‌آفریند. می‌کوشند به تعارف، پرمسما و گل‌درشت از اهمیت این روز و به‌ویژه وادی خبر بگویند.

اربابان قدرتی که از طرح گزاره‌های واقع‌بینانه و تلخ دریغ دارند و چشم بر رنجوری و درد رسانه می‌بندند. همین اندازه که به بیان انتزاعی و زینتی بسنده کنند، کفایتِ ساعتی گذراندن با خبرنگاران را می‌دهد. بی‌آنکه بگویند برای نجات این نهاد از ورشکستگی و ورطه بیهودگی، چه کرده‌اند. لااقل هرکدام از این کاربه‌دستان به وسع مسئولیت و شعاع تصمیم‌گیری، توان برداشتن سنگ‌ریزه‌ای از بیراهه رسانه‌های جمعی را دارد.

هر چه به اقلیم اطلاع‌رسانی بومی متمایل شویم، این سیه‌روزی فام تیره‌تری می‌گیرد. روزنامه‌نگاری محلی افزون بر تنگنای معیشت، گرفتار فهم معیوبی است که روزنامه‌نگاری را دنباله‌ای از روابط عمومی ساختارهای رسمی می‌پندارد. مسئول شهری یا استانی، خبرنگار در دسترس را جزئی از سازوکار تبلیغی خود می‌داند و نقشی فراتر از پیام‌رسان برای او قائل نیست.

به طنز تلخ می‌ماند که افرادی چنین ناشکیبا در برابر مطالبه‌گری، ناگهان زبان به تجلیل از رسانه بچرخانند. باری، مدیرانی که انتقاد را با سوءظن پاسخ می‌دهند، از تقدس آگاهی‌بخشی و روشنگری سخن می‌گویند. این دوگانگی، شکاف عمیق میان بیان نمادین و واقعیت نهادی مسئولیت و مدیریت را عریان می‌کند.

رسانه‌ای که موجودیتش به یارانه، آگهی دولتی و حمایت‌های سلیقه‌ای گره خورده، وفاداری را جایگزین حرفه‌ای‌گری می‌کند. فرگشتی که رسانه را به‌سان موجودی مسخ‌شده، از مکاشفه واقعیت باز می‌دارد. جز معدود مجاری اطلاع‌رسانی، جهد و تکاپوی اکثر رسانه‌های محلی در خدمتِ اعلام وصول – امان یافتن از اعمال ماده ۱۶ – و ارتزاق از اقتصاد رانتی آگهی و رپورتاژ است. بی‌آنکه مهم باشد چه نسبتی با روزنامه‌نگاری معیار یا نیاز جامعه دارند. در این مرحله، سکوت، محافظه‌کاری و خودسانسوری از سطح انتخاب فردی فراتر رفته و به روال معمول بدل می‌شود.

گرفتار ماندن روزنامه‌نگار در تنگنای معاش، سقف آرمان‌های حرفه‌ای و اخلاقی او را کوتاه می‌کند. دیگر کیست که نداند، روزنامه‌نگاری بدون توجیه و بنیه اقتصادی، هیچ امکانی برای ارزش‌آفرینی و تأثیرگذاری ندارد. این فرسایش اقتصادی، هم‌زمان با انسداد اطلاعاتی تکمیل می‌شود. در روزگاری که «داده» بدیهی‌ترین پشتوانه حکمرانی شفاف است، بخش بزرگی از گزارش‌ها همچنان در حصار محرمانگی، مصلحت‌نگری و رویه سلیقه‌ای پنهان می‌ماند. قراردادها، فهرست‌های مالی و دیگر داده‌هایی که مواد خام روزنامه‌نگاری تحقیقی هستند، در سطوح محلی از دسترس خارج‌اند یا چنان مبهم و پردازش‌ناپذیرند که به کار بررسی نمی‌آیند. حاصل این انسداد آن است که روزنامه‌نگار از کاوشگر به مصرف‌کننده بسته‌های آماده خبری تقلیل می‌یابد؛ کسی که باید زیست‌جهان انتقادی خود را از خلال بولتن، روایت صیقل‌خورده و گفتار از پیش تنظیم‌شده بازآفرینی کند.

پیامد مستقیم این شرایط، تخلیه تدریجی تحریریه‌ها از سرمایه انسانی است. نیروهای پرشور و مستعدی که برای غلبه بر تنگنای مالی، یا خبرنگاری سفارشی را می‌پذیرند، یا جذب ساختارهای اداری می‌شوند و یا برای برخورداری از اندک شأن مستقل و حرفه‌ای، به پلتفرم‌ها یا رسانه‌های فرامرزی می‌گریزند. این‌گونه است که ظرفیت روایتگری، از درون به بیرون هدایت می‌شود.

خطاست اگر افول مرجعیت اطلاع‌رسانی را منحصراً به شبکه‌های اجتماعی، تلفن همراه یا غلبه الگوریتم‌ها نسبت دهیم. این‌ها دلایلی مهم‌اند، اما علت اصلی نیستند. الگوریتم‌ها فرم مصرف اطلاعات را دگرگون کرده‌اند، نه نیاز جامعه به محتوای معتبر را. آنچه رسانه محلی را آسیب‌پذیر می‌کند، فروپاشی سه پایه اعتماد، استقلال و توان اقتصادی است. در غیاب این ارکان، جامعه به هر منبعی متمایل می‌شود که سریع‌تر و بی‌پرواتر روایت کند، حتی اگر صحت و سلامت حرفه‌ای منبع، محل تردید باشد.

این فرسایش در سطحی عمیق‌تر، به تضعیف عرصه عمومی می‌انجامد. مطبوعات بومی، بستر شکل‌گیری گفت‌وگوی مدنی، محل بازنمایی چالش‌ها و نقطه تماس شهروندان و ساختارهای تصمیم‌گیری‌اند. این نهاد میانجی اگر کارکرد خود را از دست بدهد، جامعه در برابر پیام‌های یک‌سویه و روایت‌های برساخته بی‌دفاع می‌ماند. در چنین وضعی، مخاطب خود را درون آیینه نهاد اطلاع‌رسانی نمی‌بیند و ناگزیر، پناهگاه فکری خویش را بیرون کادربندی رسانه‌های بومی می‌جوید.

تقلیل ذاتی رسانه به تابلوی اعلانات، میدان را برای فعالیت زیست‌بوم ادراکی جایگزین و تازش رقبای هنجارگریز باز می‌گذارد. متولیانی که با شیوه‌ها و ابزارهای متعدد، پژواک روزنامه‌نگار منتقد را خفه می‌کنند، در برابر امواج شایعه و روایت‌پردازی تاریک، فاقد سپر حفاظتی خواهند بود. چه واقعیت تلخی است که صاحب‌منصبان ما با نادیدن رسانه محلی، لنگرگاه دریای متلاطم شناختی را نابود می‌کنند.

روایت، راهبردی‌ترین سلاح در عصر اقتصاد توجه است. تهی کردن سپهر عمومی از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای، به معنای خلع سلاح خودخواسته در برابر استیلای نجواهای گوش‌خراش است. مرجعیت رسانه‌ای با اعطای هدیه، پیام تبریک، نشست خبری، کارگاه آموزشی و نظایر این کوشش‌های بولتنی به مناسبت روز خبرنگار به دست نمی‌آید. رسانه برای نقش‌آفرینی مؤثر، به نهاد صنفی مستقل و قدرتمند؛ قوانین روزآمد و آیین‌نامه‌های توسعه‌یافته؛ تضمین‌های امنیتی، سیاسی و حقوقی و تقویت بنیه اقتصادی نیاز دارد.

مگر کسانی پیش از آنکه دیر شود، کورسویی روشنگر درون تاریک‌خانه مطبوعات بفروزند تا از تاراندن بی‌رویه روزنامه‌نگاران پیشگیری شود. فاجعه مهلک اما، کوچ روزنامه‌نگاران از رسانه‌های محلی است. تصمیم‌گیران باید بدانند که تحریریه‌های خالی از منتقدان، صرفاً بلندگوهایی برای تکرارگویی‌اند. وقتی بقای اقتصادی یک نشریه به بهای ذبح استقلال نظر تمام شود، روزنامه‌نگار ترجیح می‌دهد تن به این مسلخ نسپارد.

در پایان، پرسشی تلخ را خاصِ تصمیم‌گیران محلی و استانی می‌آورم. برخی از ایشان اگر دغدغه دیرپایی رسانه‌ها را دارند، زیان ندارد در مجال پاسخ، اندکی بیشتر تأمل کنند: به گفته‌های خود در باب رسانه، شفافیت و پرسشگری اگر یقین دارید، بگویید چه کوشش و زمینه‌ای برای تحقق این اهداف فراهم کرده‌اید؟

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *