جعل هدفمندِ مفاهیم سیاسی توسط پانترکیسم با لباس فرهنگ، علیه ایران و مفهومش

نیما عظیمی در یادداشتی با عنوان «جعل هدفمندِ مفاهیم سیاسی توسط پانترکیسم با لباس فرهنگ، علیه ایران و مفهومش» نوشت:

یکی از بزرگ‌ترین تحولات سیاسی در خاورمیانه با آغاز قرن بیستم، پیدایش جریان ناسیونالیسم است؛ که این تحول در سراسر منطقه رخ داد. ناسیونالیسم تُرک به‌عنوان یکی از شاخه‌های این تحولات سیاسی ـ برخلاف ناسیونالیسم ایرانی که ماهیتی ملّی داشت ـ با «هویتی قومی» وارد این میدان سیاسی شد. ناسیونالیسم تصنعیِ تُرک با تهی‌دستیِ مطلق در پی تکوینِ هویت ملّی یا دولت-ملت‌سازی بود. همین «غمِ بی‌آلتی» در مناسبات سیاسی باعث شد ناسیونالیسم تصنعی تُرک که از طرفی هیبتِ ناسیونالیسم ایرانی را رقیب خود می‌دید و از طرفی با تهی‌دستیِ خود روبه‌رو بود، پا در شوره‌زارِ ایدئولوژیِ بیمارگونه و الحاق‌گرایانهٔ «پانترکیسم» بگذارد. ایران به‌عنوان دولت و ایران به‌عنوان ملّت در این دوران، نه این‌که یکسره بی‌نیاز از ناسیونالیسم باشد، بلکه به فراخور سرشت دوران جدید و تحوّلات سیاسی آن، به دنبال آن بود که به بازسازیِ دقیق‌تر نظام سیاسی خود بپردازد.

ناسیونالیسم در معنای جدید آن، نوعی تلنگر و آگاهیِ ملّی برای ایرانیان بود. ملّت-دولت بودنِ ایران یک واقعیت بدیهی و تاریخی است. درواقع «برای توصیف این واقعیت بدیهی، نیازی به جعلِ اصطلاح جدید نبود. تاریخ ایران، پیوسته تاریخِ ملّی بوده است. ایرانیان ملیّت خود را در نام کشور خود فهمیده‌اند. در ایران به‌عنوان کشور، پیوسته، ایران، عین ملّتِ ایران بوده است. این ملّتِ واحد در وحدت تاریخی‌-سیاسی آن، یگانه و غیرقابل‌تجزیه است».۱

باری! این شرح بسیار کوتاه در تفاوت‌های ناسیونالیسم تصنّعی تُرک و دولت-ملت واقعی و تاریخی کشور ایران آورده شد تا به استیصال و درماندگیِ ناسیونالیسم تُرک و ناگزیری‌اش از روی آوردن به پانترکیسم اشاره شود.

یکی از شگردهای عوام‌فریبانهٔ جریان واگرای پانترکیسم، به بازیچه گرفتنِ مفاهیم حوزهٔ علوم انسانی و جعل در شاخه‌های گوناگون این حوزه، از جمله سیاست، تاریخ، زبان‌شناسی، باستان‌شناسی، هنر و… است.

این دستبرد زدن‌های شیّادانهٔ پانترکیست‌ها در مفاهیم تخصصی علوم انسانی، میراث همان دست‌های آلوده به جعل است که نزدیک به دو سده ـ به‌ویژه اوایل قرن بیستم به بعد ـ برای رهایی از بحرانِ شدیدِ هویتی خود، چاره را در دزدیدن تاریخ و فرهنگ ایران، به‌ویژه در مناطق آذری‌نشین و ثبت آن به نام خود در جهانِ برساختهٔ تُرک یا ناسیونالیسم تصنعی تُرک دید. همچنین پانترکیسم از همان ابتدا تا امروز، بخشی از تمرکز خود را روی زدودن آثار و نشانه‌های هویتِ تمام‌ایرانیِ مناطق آذری‌نشین و جعل آن به هویت تُرک گذاشته است.

امروز نیز راه برای پانترکیست‌ها همان راه است و هدف نیز همان هدف. این میراثِ ایران‌ستیزانه دست‌به‌دست شده و به روزگار کنونی رسیده است. ناسیونالیسم تصنعی تُرک، روزگاری با ایدئولوژی تُرک‌های جوان (۱۹۰۹) و حربهٔ اتحاد اسلام، و روزگاری دیگر به‌صورت یک گرایش ادبی در ایام نهضت عثمانی‌های جوان توسط افرادی چون «ضیا پاشا»، «نامق کمال»، «علی سعاوی» و… که خواستار وضع واژه‌های ترکی به جای اصطلاحات رایج فارسی بودند، رخ نموده.

در دورانی نیز در خیانت‌های «محمد امین رسول‌زاده» به نام آذربایجان تا خیانت‌های «جعفر پیشه‌وری»، سرکردهٔ گماشتهٔ استالین برای حرکت تجزیه‌طلبانه در آذربایجان، تا «محمدتقی زهتابی»، دست‌آموز سازمان استخبارات عراق بعثی و عضو فراری فرقه دموکرات که از شوروی به عراق برده شد تا … رخ نموده؛ که امروز رسیده به نام‌ها و جریان‌هایی که وارثان این جریان ایران‌ستیز و غیریت‌ساز هستند.

هدف برای پان‌ترکیست‌ها یکی‌ست، تنها روش‌ها متفاوت است. امروز یکی از روش‌های این جریانِ واگرای قومی-قبیله‌ای، جعلِ هدفمندِ مفاهیم سیاسی با پوششِ فعالیت فرهنگی-هنری است؛ در این باره، اجرای نمایش‌های پانترکی و ترویج موسیقی و لباس و رقص بیگانگان و دیالوگ‌های مغرضانه در مناطق آذری‌نشین ـ به‌ویژه تبریز و ارومیه ـ مصداق بارزِ ادامهٔ همان مسیرِ غیرت‌سازِ ناسیونالیسم تصنعی تُرک و پانترکیسم در ایران است.

مسیر و هدف همان است، فقط نامش را گذاشته‌اند کار فرهنگی! و با این لباسِ کثیفِ فرهنگی، مشغول تحرکات ایران‌ستیزانهٔ خود هستند.

این جریان نوظهور امروز در توجیه این تحرکات غیریت‌ساز و مُخلِ همبستگی ملّی ایرانیان، مفاهیم تخصصی علم سیاست را به‌عنوان دستمایهٔ خود قرار داده و در این جعلِ سیاسی، کوتاهی نمی‌کند.

در ادامه، به سه نمونه از این پرشمار جعل‌های پانترکیستی می‌پردازیم:

۱. «هویت‌طلبی». از هویت‌طلبی، تعریف دقیق و ثابتی به دست نیامده است، اما مهم‌ترین خصوصیت یک قوم را می‌توان در این موارد دانست: «نیاکان مشترک واقعی یا باور به نیاکان اسطوره‌ای، نام مشترک، سرزمین مشترک، زبان مشترک، فضای مشترک زیستی، رسوم و آداب مشترک و احساس تعلّق به یک گروه واحد».۲

بنابراین باید از کسانی که با ترویج فرهنگ و آیین تُرک‌ها در آذربایجان نامِ هویت‌طلب را بر خود گذاشته‌اند پرسیده شود که مگر هویت آذربایجان سَوا از هویت ایران است؟! این افراد باید توضیح دهند که کجای نمایش‌های پانترکیستی‌ای که روی صحنه می‌برند به فرهنگ تمامِ ایرانیِ آذربایجان مربوط است؟!

اما پر واضح است که این کارها جُز این‌که در راستای یکسان‌انگاریِ تُرکان و آذربایجان با اهداف سیاسی و غیریت‌سازی باشد، نام دیگری ندارد! این طیف با پوشش هنر و کار فرهنگی در همان مسیرِ سیاسی ناسیونالیسم تصنعی ترک و پانترکیسم علیه ایران و مفهوم ایران گام برمی‌دارد.

چنان‌چه عدّه‌ای به دنبال هویت تُرکیِ گمشدهٔ خود هستند، باید دستان آلودهٔ خود را از گلوی آذربایجانِ تمام‌ایرانی بردارند و خارج از حوزهٔ فرهنگی-تمدنیِ ایران‌زمین به دنبال هویت خود باشند. آذری‌ها به لحاظ تاریخی، هویتی، نژادی و مذهبی، فرهنگی، تمدنی، و حتی زبانی هیچ ارتباطی با تُرکان در منطقه نداشته و ندارند. آذری‌ها در راه دفاع از ایران، از سوی تُرکانِ مهاجم در منطقه دچار نسل‌کشی و تجاوز شده‌اند.

آنان‌که با لباس فرهنگ و شعار نارسِ هویت‌طلبی، دست بر گلوی آذربایجان و درواقع بر گلوی ایران گذاشته‌اند، باید پاسخ دهند که آذربایجان کِی و کجا با تُرکان، نیاکان مشترک داشته است؟! این دو تبار در کدام سرزمین مشترک، هم‌زیستی کرده و می‌کنند؟! اسطوره و زبان مشترک‌شان کدام است؟!

۲. «حق تعیین سرنوشت». یکی دیگر از مفاهیم سیاسی که پانترکیست‌ها با هوچی‌گری‌های خود آن را به ابتذال کشانده‌اند، همین مفهومِ حق تعیین سرنوشت است. پانترکیسم به مردم آذری‌نشینِ ایران عنوانِ جعلیِ ملت تُرک را می‌دهد و عمداً و سهواً در تجاهلی آشکار و همگانی از حق تعیین سرنوشت سخن می‌گوید؛ اما بنیادهای علمی و تخصصیِ این اصل را به لحاظ تاریخی و سیاسی باید در این جملهٔ کوتاه خلاصه کرد: این حق در بندِ دوم از قطعنامهٔ پانزدهم ۱۴/۱۵۱۴ در دسامبر ۱۹۶۰ با عنوان «اعلامیهٔ اعطای استقلال به ملّت‌های تحت استعمار» داده شده است.

نکتهٔ کلیدی در این مورد، توجه به ترکیب «ملّت‌های تحت استعمار» است. پانترکیست‌ها که پشتِ ادعاهای فرهنگی، از حق تعیین سرنوشت سخن می‌گویند و در پی الحاق مناطقی از ایران به جهان تُرک خود هستند، باید پیش از هر سخنی به این پرسش کلیدی پاسخ دهند که آذربایجان از چه زمانی تحت استعمار ایران بوده است؟! که ما از آن بی‌خبریم! و ترک‌گرایان در لباس فرهنگی از آن آگاه!

گفتنی‌ست که هیچ‌یک از موارد مندرج در قوانین بین‌المللی در رابطه با حق تعیین سرنوشت، کمترین ارتباطی با «کشورهای مستقل» ندارد. و «این‌طور به نظر می‌رسد که کشورها عمداً دامنهٔ شمول حق تعیین سرنوشت را به مواردی محدود کرده‌اند. زیرا تعمیم این حق به کشورهای مستقل، به‌خصوص آن دسته از کشورهایی که دارای گروه‌های نژادی و قومی مختلفی هستند، می‌تواند تجزیهٔ آن کشورها را به‌همراه آورد».۳

۳. «ملت تُرک». یکی از سبُک‌سرانه‌ترین مُهملاتِ پانترکیستی، جعل در مفهوم سیاسی «ملت» و به‌کار گرفتنِ همین ترکیبِ جعلی در داخل ایران است؛ چرا که یکی از شروطِ تغییرناپذیر در تعریف مفهوم ملت در چهارچوب حقوقی و سیاسی آن، داشتنِ سرزمین مشترک بین تعدادی از افراد است. مثلاً کشور ایران، سرزمین ملت ایران است و این کشور تنها یک ملت دارد به نام ملت ایران. بنابراین «اگر افراد در سرزمینی با مرزهای مشخص گرد هم نیایند و در مناطق مختلف پراکنده باشند، به آنان ملت اطلاق نمی‌شوند».۴

با این اوصاف، در سومین پرسش از پانترکیست‌هایی که دست به جعل مفاهیم سیاسی در پوششِ کار فرهنگی می‌زنند، باید پرسید آیا مردم آذربایجان با هم‌وطنان خود در کشور ایران با مرزهای سیاسی مشخص، زندگی نمی‌کنند؟! آیا مردم آذربایجان بخشی از ملت ایران در سرزمین ایران نیستند؟!

این افراد، اطلاق ملت تُرک به مردم آذربایجان را در کدام جغرافیای سیاسی و در کدام کشور گنجانده‌اند؟!

حال مخاطبِ این یادداشت، فقط با تلفیقِ همین سه جعلِ سیاسیِ پانترکیست‌ها متوجه عمق فراوانِ بلاهت در این جریانِ ایران‌ستیز خواهد شد.

نکتهٔ تأسف‌بار این‌که نهادهای رسمی و دولتی با ـ اشتباهات سهوی و عمدیِ خود ـ نه‌تنها هیچ برخوردِ بازدارنده‌ای با چنین جریان‌هایی ندارند، بلکه از سر آگاهی یا ناآگاهی ـ که هر دو محکوم است ـ پشتیبانِ این طیف بوده و هستند.

همچنین یک کارگزار سیاسی که خود به‌خوبی می‌داند بین ملت ایران مشروعیت سیاسی خود را باخته است، ممکن است برای کسب رأی در انتخابات، دست‌به‌دامانِ پانترکیسم از راه حمایت‌های کلامی و رسانه‌ای و امتیازدهی به این جریان شود.

۱_ سیدجواد طباطبایی، تأملی دربارهٔ ایران، جلد نخست، چاپ ۴، ۱۳۹۹، ص۵۶

۲_ ابوتراب طالبی_یاور عیوضی، مقالهٔ هویت‌طلبی قومی در فضای مجازی (برتون ۲۳۵:۱۳۸۰)

۳_ رضا موسی‌زاده، بایسته‌های حقوق بین‌الملل، ص۱۰۶

۴_ حسن خسروی، حقوق اساسی (۱)، ص۶۹

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *