مدیران روابط عمومی برای رسانه‌ها تصمیم می‌گیرند

تهران-ایرنا- محمد فاضلی از مدیران اسبق روزنامه های ایران و ایرنا به «میز تاریخ شفاهی ایرنا» می‌گوید: الان شما می‌بینید که یک مسئول روابط عمومی برای رسانه‌ها تصمیم می‌گیرد. عینا من در این چند وقت دیده‌ام که فلان مدیرکل روابط عمومی زنگ می‌زند که این خبر به این صورت کار شود. سابقا خود وزیر و رئیس جمهور و رئیس مجلس هم این کار را نمی‌کرد.

به گزارش «میز تاریخ شفاهی ایرنا»، محمد فاضلی ۶۸ ساله از مدیران اسبق ایرنا و روزنامه ایران است. وی کار خود را با کار در اتاق تلکس ایرنا در ابتدای دهه ۶۰ آغاز کرد و مدارج ترقی در این خبرگزاری را تا مدیرکلی اخبار داخلی طی کرد. سال‌ها بعد به روزنامه ایران رفت و مدیرمسئولی آن را بر عهده گرفت.

گفت‌وگو با فاضلی در منزل شخصی وی برگزار شد. او در بخش اول مصاحبه از علاقه خود به جراید از دوران نوجوانی سخن گفت و از چگونگی ورود به ایرنا صحبت به میان آورد. از خبر جنجالی خود صحبت کرد و به صحبت درباره عملکرد برخی مدیران عامل ایرنا پرداخت. بخش نخست این گپ‌وگفت در پی می‌آید:

ایرنا: آقای فاضلی به برنامه تاریخ شفاهی ایرنا خوش آمدید. برای شروع بفرمایید چطور وارد حرفه روزنامه نگاری شدید؟

فاضلی: صادقانه بگویم که مانند همه جوان‌هایی که برای شروع ورود به عرصه اجتماع خودشان تصمیم گیرنده نیستند و این شرایط و اتفاقات است که آنها را وارد یک حرفه می‌کند، من هم چنین بودم. قبل از این که وارد ایرنا شوم چون به نوشتن علاقه داشتم با برخی نشریات همکاری ناچیزی داشتم.

در دوران نوجوانی برای کیهان بچه‌ها مطلب می‌نوشتم. بعد از مدتی چون به سینما علاقه داشتم برای ستاره سینما، نقد فیلم می‌نوشتم. خاطرم است که یکی از نقدهای من در این مجله سر و صدا کرد و جایزه ای هم از این بابت از دست آقای ناصر ملک مطیعی گرفتم. در روزهای آخر عمر آقای ملک مطیعی وقتی ایشان را دیدم گفتم که جایزه‌ای را در نوجوانی از دست شما گرفته‌ام.

خیلی متفرقه کار می‌کردم. اگر فیلمی می‌دیدیم و از آن خوشم می‌آمد حتما راجع به آن فیلم می‌نوشتم. یا مورد قبول قرار می‌گرفت و چاپ می‌شد یا نمی‌شد. در هر صورت نقد خود را نوشته بودم. حرفه‌ای کار نمی‌کردم، دِلی کار می‌کردم.

بعدها که وارد ایرنا شدم به مرور تمام زندگی من شد ایرنا.

شغل پدرتان چه بود؟

معمار ساختمان.

در خانه پدری‌تان مطبوعات خریده می‌شد؟

در نسل ما معمولا پدر و مادرها کم سواد یا بیسواد بودند و به این صورت نبود که اهل مطالعه روزنامه باشند. نهایتا رادیو گوش می‌کردند، چون تلویزیون هم نبود و خود ما تا سال‌ها تلویزیون نداشتیم.

کتاب چه؟

من چون پسر بزرگ خانه بودم به شدت به مطالعه علاقه داشتم. یادم است در محله ما یک کتابخانه برای کودکان باز شد. من در یک ماه تمام کتاب‌های آن را خواندم. مسئولین کتابخانه کلافه شده بودند. امروز کتاب را می‌گرفتم و فردا آن را پس می‌بردم و کتاب جدیدی می‌خواستم. در حالی که معمولا کتاب‌ها برای یک هفته تا یک ماه امانت داده می‌شد.

چون پول نداشتیم که روزنامه بخرم روی همان کیوسک، تمام روزنامه‌ها را می‌خواندم. در طول راه اگر تکه روزنامه‌ای پیدا می‌کردم آن را برمی‌داشتم و می‌خواندم. قبل از انقلاب، تلویزیون سریالی داشت به نام آقای مطالعه، در فامیل اسم مرا گذاشته بودند آقای مطالعه. به شدت اهل مطالعه بودم و اگر یک صفحه کتاب پیدا می‌کردم حتما آن را می‌خواندم. بسیاری از کتاب‌های مطرح را در سنین نوجوانی تا جوانی خواندم.

اوایل انقلاب دنبال هویت سیاسی برای خود می‌گشتم. آن موقع همه می‌خواستند سیاسی باشند. من هیچ مشی سیاسی نداشتم. البته مراوداتی با برخی از مذهبیون و موتلفه‌ای‌ها داشتم چرا که به طور موقت در بازار کار می‌کردم. ولی دنبال خط مشی برای خودم می‌گشتم که بدانم چه کاره هستم.

بسیاری از کتاب‌های چپ و راست و اسلامی را خواندم. خیلی از کتاب‌ها را شاید دو سه بار خواندم. از بین هر کدام از این کتاب‌ها هم یک تکه را یادداشت می‌کردم و می‌گفتم این شد مانیفست زندگی من. باز کتاب دیگری می خواندم و …

به مرور شخصیت من از نظر اجتماعی و سیاسی شکل گرفت تا جایی که احساس کردم دیگر می‌توانستم بگویم من این جهان بینی و بینش را دارم.

چه سالی وارد ایرنا شدید؟

فکر کنم سال ۱۳۶۱ زمان مدیرعاملی آقای خرازی بود. قبل از این که وارد ایرنا شوم با پدرم کار می‌کردم. خبرگزاری آن موقع ۲ الی ۳ هزار تومان به من حقوق می‌داد. این در حالی بود که من بیرون خبرگزاری ۱۴ تا ۱۵ هزار تومان درآمد داشتم. ولی به دلایل کاملا شخصی وارد این حرفه شدم.

این دلایل شخصی چه بود؟

آن موقع نگاه غالب این بود که اگر کسی کار دولتی نداشته باشد بیکار است. وقتی برای خواستگاری رفتم اولین سوال این بود که شغل شما چیست؟ از طرفی پدرم هم می‌گفت کار ما( معماری) نشد کار، این همه زحمت کشیدیم و آخرش هم شد هیچ.

من از سنین نوجوانی کار ساختمانی می‌کردم و به حدی در آن تبحر پیدا کرده بودم که وقتی می‌خواستم به ایرنا بیایم، ناظر یک پروژه ساختمانی بودم و حقوق خوبی هم می‌گرفتم. برای همین وقتی وارد خبرگزاری شدم اصرار داشتم طوری باشد که وقت کار بیرونم را نگیرد. ابتدا به ساکن گفتند بیا بخش خبر. گفتم نمی‌شود قسمتی باشد که من زیاد دغدغه نداشته باشم.

بعدها هر کس می‌خواست مرا نقد کند روی دیوارهای توالت ایرنا، پیشینه معماری مرا می‌نوشت.

آن موقع جوان بودم و می‌خواستم ازدواج کنم. برای شروع مرا به بخشی به نام تلکس معرفی کردند. تلکس بخش مستقلی بود که وقتی اتاق خبر، اخبار را می‌نوشت آنها را به این اتاق می‌داد. نیروهایی در اتاق تلکس بودند که اخبار را تایپ می‌کردند. یک سری نوارهای پرفراکتور زردرنگی بود که اخبار را روی خروجی می‌گذاشتند و ارسال می‌کردند.

دو سه سال در بخش تلکس بودم آن هم در شیفت شب. اصلا در شیفت صبح ایرنا نبودم. اگر می‌گفتند بیا شیفت روز، از خبرگزاری بیرون می‌آمدم چرا که آن موقع بحث مادی قضیه برایم مهم‌تر بود. کارم طوری بود که یک شب در بخش تلکس و دو شب تعطیل بودم. در ماه کلا ۱۰ شب سر کار بودم. روزها هم به کار آزادم می‌پرداختم. اما به مرور به طور جدی به کار خبر علاقمند شدم و زندگی‌ام را روی خبر گذاشتم.

در اتاق تلکس دیدم من بهتر از این خبرها می‌توانم خبر بنویسم. یا برخی مواقع می‌گفتم چرا خبرنگار فلان سوال را نپرسیده است. این طور بود که پس از یکی دوسال قید درآمدهای بیرون را زدم و گفتم می‌خواهم به بخش خبر بیایم.

در بخش خبر برخی خبرهایم سر و صدا کرد.

کدام اخبارتان سر و صدا کرد؟

یادم است آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بود. من خبرنگار حوزه رئیس جمهوری هم بودم. مصاحبه‌ای دورهمی را با آقای هاشمی رفسنجانی داشتیم. در جلسه خصوصی با خبرنگاران، آقای هاشمی نکته ظریفی را بیان کرد. گفتم این( اخبار) را که مردم می‌گویند شایعه است ولی وقتی شما می‌گویید قطعیت پیدا می‌کند، چرا این ( اخبار) را عنوان نمی‌کنید؟ آقای هاشمی گفت تا موقعی که شایعه است می‌توانیم از زیر آن در برویم که شایعه است ولی به محضی که بیان شود رسمیت پیدا می‌کند و دیگر نمی‌توان آن را جمع کرد.

من جوان بودم و نمی‌دانستم که باید امانتدار باشم. دیدم خیلی مورد خاصی است. طوری شد که دفتر ریاست جمهوری مرا خواست و گفت این مطلب را آقای هاشمی در جلسه خصوصی به شما گفته بود و شما نباید آن را منتشر می‌کردید.

آن موقع می‌شد این کارها را کرد. دوستان هنوز این قدر قدرت نگرفته بودند که روی خبر چمبره بزنند و بگویند کدام خبر را کار کن و کدام را کار نکن. آن موقع خود ما تصمیم می‌گرفتیم و ایرنا قدرتی داشت.

این قدرتی که می‌گویید ایرنا در دهه‌ شصت و هفتاد داشت چگونه بود؟

من بعضی مواقع مثل الان که تب جام جهانی بالاست می‌بینیم دوستان می‌پرسند این نسل فوتبال بهتر است یا آن نسل؛ می‌گویم اصلا قابل مقایسه نیستند. هر چیزی را باید در ظرف زمانی و مکانی خود تحلیل کرد. این که بگوییم ایرنا آن موقع این طور بود و الان این طور نیست، یک تحلیل غلط است.

الان شما می‌بینید که یک مسئول روابط عمومی برای رسانه‌ها تصمیم می‌گیرد. عینا من در این چند وقت دیده‌ام که فلان مدیرکل روابط عمومی زنگ می‌زند که این خبر به این صورت کار شود. آن موقع خود وزیر و رئیس جمهور و رئیس مجلس هم این کار را نمی‌کرد. من کُد دارم که رئیس وقت مجلس داخل هواپیما از من خواهش می‌کرد که فلان خبر کار نشود. آیا الان هم این طور است؟

مساله بعدی این بود که آن زمان فقط ایرنا و واحد مرکزی خبر بودند. ایرنا واقعا قدرت عظیمی داشت.

نکته بعدی همانی است که من بارها گفته‌ام. به دوستم آقای عبدالله ناصری که آن موقع مدیر عامل بود هم گفتم. گفتم کاری نکنید که ایرنا حزبی و جناحی شود. ایرنا باید فراجناحی باشد.

آن موقع شما سردبیر بخش سیاسی بودید؟

سردبیر سیاسی آقای علی اکبر جوانفکر بود ولی ایشان زیاد در قید و بند این که کارمند باشد و سر وقت بیاید و اینها نبود. من معاون ایشان بودم. اتفاقی در سطح مدیرعامل خبرگزاری افتاد. آقای حسین نصیری رفت و آقای وردی نژاد آمد. وردی نژاد که بود آقای خادم المله و آقای حسن جعفری معاون خبر و مدیر اخبار داخلی بودند

این اشخاص نزدیک انتخابات مجلس مرا به عنوان رئیس ستاد خبری منصوب کردند. در هر انتخاباتی چنین رویه‌ای در خبرگزاری رخ می‌داد. بر اساس اختلافی که بین آقایان جعفری و آقای خادم با مدیر عامل افتاد هر دو استعفا دادند. آقای وردی نژاد شخص دیگری را آورد که اصلا نمی‌دانست خبر چیست. ولی چون آقای وردی نژاد به او اعتماد داشت و از قبل با او کار می‌کرد او را آورد. من طبق معمول یک استعفانامه نوشتم و گفتم من رئیس ستاد منتخب آقایان جعفری و خادم المله هستم. الان هم استعفا می‌دهم و شما شخص دیگری را جای من بگذارید.

اما این آقا چون چیزی نمی‌دانست گفت خودت بمان و کار را ادامه بده. این ندانستنش از خبر باعث شد که کار را کلا به من بسپارد. البته آدم باهوشی بود. همیشه هم می‌گفت من پدیده‌ای را کشف کرده‌ام. من هم جوان بودم و خوشم می‌آمد از این که مرا ترغیب و تشویق کند.

بچه‌ها هم آن موقع واقعا مایه می‌گذاشتند. یادم نمی‌رود مثلا یک دفعه ساعت دو و سه نیمه شب بود که ما دنبال مصاحبه و خبر بودیم. تیمی که من جمع کرده بودم خیلی قشنگ کار می‌کرد. تمام روزنامه‌های فردا صبح تیترهای ما را زده بودند.

آن موقع ما به نوعی رقابتی هم با روزنامه ایران که تازه راه افتاده بود داشتیم. شیطنت‌هایی هم می‌کردیم. بیرون نمی‌دانستند که ایرنا و ایران متفاوت است. روزنامه ایران درخواست مصاحبه داده بود و طرف زنگ می‌زد که می‌توانی برای مصاحبه بیایی. من هم نمی‌گفتم که ما درخواست مصاحبه نداده‌ایم. می‌رفتم و گفت‌وگو می‌کردم. یک مرتبه وردی نژاد تماس می‌گرفت و می‌گفت ما این را برای ایران خواسته بودیم. خیلی از مصاحبه‌ها به این صورت انجام شد. جوان بودیم و از این که این کارها را انجام دهیم لذت می‌بردیم. با این که به نوعی در تاسیس روزنامه ایران نقش داشتم و اولین سرویس سیاسی این روزنامه را راه اندازی کردم ولی یک رقابتی بین ما و این روزنامه بود.

در مدتی که ایرنا فعالیت می‌کردید، خط قرمزهای این رسانه چه بود؟

در مقطعی اصلا خط قرمز وجود نداشت و ما خودمان تصمیم می‌گرفتیم که چه خبری را روی خروجی خبرگزاری بگذاریم. ما خروجی عادی داشتیم و خروجی‌های سه گانه و پنج گانه. چون زمان جنگ بود تعریف به خصوصی از خط قرمز برای ما نشده بود. اما ما می‌دانستیم افرادی به نوعی قصد تخریب نظام را دارند. ما خبرهای این چنینی را در اخبار ویژه سه گانه و پنج گانه می‌گذاشتیم. واقعا تعریف مشخصی از خط قرمز نداشتیم. امکان داشت یک سردبیر در شیفت شب که جسارت داشت مثل آقای حسن آبادی، شب ۱۰ خبر ویژه بدهد و یک سردبیر محتاط ۳۰ خبر.

صبح که بچه‌ها می‌آمدند از آن ۳۰ مورد، ۲۰ الی ۲۵ عدد آن را مطبوعاتی عادی می‌کردند. ما می‌دانستیم که اخبار نباید نظام را تخریب کند و از طرفی مسائل محرمانه جنگ را منتشر نکند. خط قرمزها نانوشته بود.

خطوط قرمز شفاف و مکتوبی نداشتیم و شاید بتوان گفت همه بر اساس نوع نگاه سردبیر تعریف می‌شد. جلساتی را به صورت هفتگی و روزانه در ایرنا برگزار می‌کردیم. در جلسه شورای سردبیران می‌نشستیم و می‌گفتیم چنین اتفاقی افتاده است و آن را در خبر رعایت کنیم و به این شکل منتشر کنیم. بسته به شرایط جامعه، جنگ و کشور تصمیم می‌گرفتیم و اقدام می‌کردیم. اما بین سردبیران کسانی بودند که یک مقدار ترکیب خبر را عوض و لحن آن را قابل انتشارتر می‌کرد و به مطبوعات می‌داد و دیگر سردبیر هم محتاط بود و خبر را روی پنجگانه ویژه قرار می‌داد.

مثلا وقتی در عملیاتی نیروهای خودی شکست می‌خوردند آیا خبرش را منتشر می‌کردید؟

خیلی ظریف بله. ما یک بخش شنود رادیویی اخبار بیگانه را داشتیم که آنها هر خبری را که می‌دادند در قسمت محرمانه منتشر می‌شد. خیلی به ندرت خبرهای رادیوهای بیگانه را مطبوعاتی منتشر می‌کردیم. مثلا عمدتا خبرهای خبرگزاری‌هایی مثل فرانس پرس و آسوشیتدپرس ترجمه می‌شد و در بخش محرمانه قرار می‌گرفت. اما اگر سردبیر حوصله داشت وضع فرق می‌کرد. مثلا خود من خیلی از این خبرها را عوض و تبدیل به مطبوعاتی می‌کردم. چون می‌دیدم می‌شود این خبر را منتشر کرد. این بستگی به این داشت که شما چقدر بازتر فکر کنی یا چقدر بیشتر احتیاط کنی.

بین دو تا سردبیر واقعا اختلاف زیادی وجود داشت. معمولا این خبرها به علت اختلاف ساعت شب‌ها اتفاق می‌افتاد و روزها بیشتر اخبار داخلی بود. از بعد ازظهر این خبرها شروع می‌شد.

بسیاری از اخبار شیفت شب ویژه بود. البته من هیچ وقت این خط قرمزها را نفهمیدم و خودم بسیاری از این اخبار را مطبوعاتی دادم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد. ولی در رابطه با عملیات‌های نظامی؛ خبر دادن از عملیات کربلای ۴ و کربلای ۵ بی نهایت متفاوت بود. در کربلای ۴ ما شکست خوردیم و در کربلای ۵ پیروز شدیم. در عملیات فاو هم که بی نظیر بود شکل خبر دادن ما تفاوت داشت.

دوران مدیرعامل های مختلف در این خبرگزاری چگونه بود؟

در دوره آقای خرازی شاکله خبرگزاری داشت یک هویت مستقل پیدا می‌کرد. ایشان هم هم رده با وزیران بود و اگر خودش را بیشتر از وزرا نمی‌دید کمتر هم نمی‌دید. آقای حسین نصیری که مدیر عامل شد یک مقدار نگاهش متفاوت بود. می‌توان گفت ایشان گرایش به این سمت پیدا کرد که آنچنان فراجناحی کار نکند. شاخص خود من البته فراجناحی بودن است.

آقای وردی نژاد که به ایرنا آمد من همیشه یک سوال از ایشان داشتم. این که آقای وردی نژاد در طول مدتی که من شما را می‌شناسم سه شخصیت متفاوت داشته‌اید. زمانی سپاهی بودید. بعد فرهنگی و رسانه‌ای شدید و سپس هم دیپلمات. خیلی جالب است که یک نفر این شرایط را دارد. به خاطر روابطی که آقای وردی نژاد داشت خبرگزاری به سمت خاصی رفت. البته نه به سمت جناحی بودن چرا که هنوز آن زمان به این مشهودی خط کشی‌ها انجام نشده بود ولی ایرنا به سمت و سوی دولت رفت. یعنی تبدیل به خبرگزاری دولت شد.

آقای وردی نژاد کارهای بزرگی برای ایرنا انجام داد و هر امتیازی که ایرنا نیاز داشت را از دولت آقای هاشمی گرفت. طوری که می‌توان گفت آقای وردی نژاد دوران بی نظیری را در خبرگزاری داشت. اما نقدی به عملکرد ایشان دارم و آن این که خبرگزاری ایرنا تبدیل به خبرگزاری دولت شد.

از طرف دیگر اتفاقاتی در این مسیر رخ داد که برای این که ایرنا بتواند به حیات خود ادامه دهد مجبور شد بیش از اندازه به سمت دولت برود و کاملا خبرگزاری دولت شود. لذا هر کس بگوید ایرنا خبرگزاری نظام بود من این را قبول ندارم و مستند هم می‌گویم.

اتفاقی که افتاد این بود که آهسته آهسته سازمان‌ها و نهادها شروع به تاسیس خبرگزاری مستقل برای خود کردند مثل ایسنا، ایلنا و …

این خبرگزاری‌ها یکی یکی جلو آمدند و خود ما هم در راه اندازی آنها نقش داشتیم. زمانی که آنها می‌خواستند خبرگزاری‌شان را راه بیندازند ما می‌رفتیم و کار را برای آنها جمع و جور می‌کردیم. این باعث شد هر سازمان و نهادی برای خودش خبرگزاری راه بیندازد. اینجا بود که ایرنا باید تعریف می‌کرد که کیست و کجاست و چکار می‌خواهد بکند؟

یعنی همه ارگان‌ها و سازمان‌ها برای خودشان خبرگزاری داشتند، پس دولت هم می‌بایست خبرگزاری خودش را داشته باشد.

یعنی هم به نوعی می‌شود گفت این نقد به آقای وردی نژاد وارد است هم به نوعی می‌توان گفت این اجتناب ناپذیر بود و ایرنا برای ادامه حیات باید به یک سمت می‌رفت که طبیعتا به سمت دولت رفت.

در زمان آقای ناصری هم خبرگزاری رسما جناحی شد. آن هم یک جناحی اصلاح طلب دو آتشه. من تازه از ماموریت خارج از کشور برگشته بودم که آقای ناصری پیشنهاد داد مدیر بخش خبر شوم. ایشان به من اختیار زیادی داد.

او به خاطر این که خبر را نمی‌شناخت به من میدان داد و این برای ایرنا خیلی خوب شد. ایشان به من اعتماد داشت و بسیاری از کارها را به من سپرد. طوری که اگر من می‌گفتم فلانی به دفتر ایتالیا برود نه نمی‌گفت و می‌دانست من این شخص را به خاطر این که دوستم است نمی‌فرستم بلکه به خاطر مصلحت ایرنا او را به ایتالیا می‌فرستم.

وقتی انتخابات ریاست جمهوری اتفاق افتاد من مسئول ستاد انتخاباتی خبرگزاری را بر عهده داشتم. یادم نمی‌رود که ساعت ۸ شب که خبر پیروزی آقای احمدی نژاد را روی خروجی ایرنا گذاشتم همانجا استعفای خودم را هم نوشتم.

داشتم کارهایم را جمع و جور می‌کردم که ساعت دو یا سه نصفه شب شد. یک دفعه دیدم آقای ناصری آمد. گفتم دکتر این موقع شب چکار می‌کنی؟‌ گفت آمدم از تو خداحافظی کنم چون در این مدت خیلی کمکم کردی اخلاقی نبود بدون خداحافظی بروم. گفتم فردا می‌آمدی. گفت دیگر به خبرگزاری نمی‌آیم.

رفت که رفت و همان ساعت ۳ نیمه شب آخرین باری بود که به خبرگزاری آمد. حتی برای جلسه تودیع و معارفه مدیر عامل بعد از خودش هم نیامد.

من مثالی را بارها زده‌ام و مکتوب هم نوشته‌ام. موقعی که من به ماموریت هند رفتم با رئیس خبرگزاری رسمی پی تی آی هند جلسه‌ای برای آشنایی داشتم. وی فردی بود به نام رازدال.

زمانی که من به هند رفتم در هند حزب کنگره حاکم بود. ماموریتم که تمام شد خواستم برای خداحافظی نزد ایشان بروم. آن موقع دولت هند زیر و رو شده بود و حزب بی جی پی قدرت را در دست گرفته بود. یک حزب لائیک رفته و یک حزب افراطی هندو روی کار آمده بود. یعنی کلا همه چیز زیر و رو شده بود.

زمانی که من داشتم می رفتم هنوز آقای رازدال رئیس این خبرگزاری بود. به ایشان گفتم اگر کشور ما بود تا دربان این خبرگزاری عوض شده بود. شما در زمان حزب کنگره اینجا بودی و الان هم هستی؟!

رازدال گفت اینجا افراد مطرح نیستند و منافع ملی تعریف شده است.

ایرنا به ویژه بعد از دوره آقای ناصری تا امروز، دستخوش تغییر دولت‌ها شده است و همه چیز تغییر کرده است. سیاست‌ها تغییر کرده است. شما می‌بینید که در ایران هر دولتی که سر کار آمده است تا جایی که توانسته همه را عوض کرده است. (پایان بخش اول)

گفت‌وگو از : ناصر غضنفری

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *