گزارشی از وضعیت زندگی اهالی هنگام زیر سایه‌ی جنگ

فاطمه محمودآبادی در سایت صبح ساحل (هرمزگان) نوشت: ««شرمنده زن و بچه‌م شدم»؛ خواندن این جمله مانند شنیدنش دردناک است اما روایت برخی از کسانی است که در جریان جنگ بیکار شدند. ساکنان جزیره‌ی هنگام از زمره‌ی همین افرادند که صیادی و گردشگری، تنها راه‌های امرار معاش‌شان از زمان آغاز جنگ لطمه خورد و این آسیب همچنان ادامه دارد.

جزیره هنگام از سه روستای هنگام قدیم، غیل و هنگام جدید تشکیل می‌شود؛ از نهم اسفند ماه تا کنون مجموعا شش بار «هنگام جدید» هدف حمله قرار گرفت و در باقی موارد صداهای رعب‌آور، تقریبا هرشب شنیده می‌شد اما اهالی از منشا صداها اطلاعی نداشتند. دو اصابت در قسمتی از جزیره که مشرف به ساحل است، اتفاق افتاد که در پی آن سایبان صیادی، هشت قایق اهالی، ساختمان دهیاری و دو منزل مسکونی کاملا تخریب شدند.

سقف یک خانه نیز متحمل خسارت جدی شده بود. ترکش‌های برخورد نیز به وسایل زندگی مردم، شیشه‌ها، کولرها، منبع‌های آب و قایق‌ها آسیب گسترده‌ای وارد کرد. در داخل جزیره چهار اصابت دیگر به شدت احساس شد که اطراف دکل مخابرات خرابی‌هایی به بار آورد. گزارش پیش رو روایت سفر به جزیره هنگام و گفتگو با تعدادی از اهالی است که زندگی بر آن‌ها سخت می‌گذرد.

یلدای سیاه قشم

از اسکله شهید ذاکری قشم تا اسکله کندالو هنگام، ۴۰ دقیقه‌ای در مسیر بودیم. راننده اسنپ که ما را تا کندالو می‌رساند به خلوتی جزیره و نبود مسافر اشاره کرد. آخرین مسافری که به «هنگام» برده بود را در خاطر نداشت. کمی فکر کرد و گفت قبل از شروع جنگ، گردشگر جا به جا می‌کرده و طی سالیان شغلش همین بوده است اما از زمان آغاز جنگ یعنی نهم اسفند ۱۴۰۴ تاکنون گردشگری به جزیره نیامده و او هم راننده اسنپ شده است.

در ادامه مسیر از شب تلخ و تمام‌نشدنی قشم گفت؛ ۸ مرداد ماه. آمریکا در این تاریخ با بمب هزار تنی مجاور یک منزل مسکونی در محله چاه تنگوی قشم را مورد هدف قرار داد که در پی آن سه عضو خانواده‌ای جان خود را از دست دادند.

حالا راننده اسنپ قشمی از آن شب می‌گفت:«ما در نزدیکی محله چاه تنگو زندگی می‌کنیم. آنقدر نزدیک که موج انفجار من و همسرم را در خانه تکان داد و به سمتی پرت شدیم. به جرات می‌گویم که آن شب تا صبح، تمام قشم بیدار بودند. برق هم نداشتیم. صدای گریه بچه‌ها همه جا شنیده می‌شد. شب وحشتناکی بود. هرگز آن شب فراموش نمی‌شود».

تن ترکش‌خورده‌ی کندالو

به کندالو رسیدیم. دریا آرام بود و قایق‌ها در گوشه و کنار اسکله پهلو گرفته‌ بودند. شیشه‌های شکسته‌ی ساختمان محل انتظار مسافران در اطراف به چشم می‌خورد. قسمت‌هایی از سایبان نیز فروریخته و یکی از لنگرگاه‌ها کاملا از بین رفته بود. بعدها از بومیان شنیدیم که حملات دشمن به شناورسازی مجاور اسکله و موج انفجار باعث این خسارت‌ها شده است.

حالا مردم از این محل می‌ترسند و محل استقرار قایق‌هایی که مسافران را به جزیره می‌برند کمی آن‌طرف‌تر رفته است. یک قایق ما را به جزیره برد و از همان ابتدای ورود، آثار جنگ مشخص بود. ساختمان دهیاری هنگام، درست در ورودی جزیره قرار داشت؛ جایی که هر مسافری قبل از هر چیز از کنار این ساختمان می‌گذشت. حالا اما از آن چیزی نمانده؛ دیوارهایش پر از حفره‌های ترکش‌اند، اثری از پنجره و درهایش نیست و سقف هم آسیب دیده. آواری که مقابل درها روی هم تلنبار شده بود، از شدت خسارت وارده حکایت داشت. همان‌طور که به این ویرانی خیره شده بودیم، چند تن از اهالی محلی به جمع ما پیوستند.

دِگَه خونه‌ای نینِن

داستان خانه‌ی «حوا اربابی» {که همه او را خاله حوا صدا می‌زنند} را از زبان خودش شنیدیم. حدود ۶۰ سال دارد. سال‌های سال شغلش صیادی بوده و او را اولین زن صیاد ایران می‌خوانند. هشت-نه قایقی که جلوی خانه‌اش بود هدف حمله‌ی هوایی قرار گرفت و خانه گلی خاله حوا را نیز ویران و غیرقابل سکونت کرد. خاله حوا در میان آوار خانه‌ش به زبان محلی گفت:«خونه‌مو خراب شو کردن. دگه خونه‌ای نینن. الان اسکان، خونه خواهمُم. ای هم یکسال ای جا بدون اجار نِشتم. خواهمَم خرجی‌ شَه خونه خو به گردشگر اجاری ‌شَدا. تا چقدر به مِه طاقت اکن؟ مه همین چیزونی که از خونه‌م در هوندن باش تکه‌پاره‌ن. قابلمه‌اون همه ترکشی خوردن. سه تا کولر تو ای خونه هسته زیر آوار رفتن. همه چیزوم زیر آوار بودن».

۱۲ فروردین ۱۴۰۵ حدود ساعت چهار عصر اصابت رخ داد. خاله حوا قبل‌تر با توجه به شرایط جنگی به میناب رفته بود و آنجا در زمین‌های کشاورزی کار می‌کرد. خاله حوا به قول‌های مسئولانی که برای بازدید خانه‌اش آمده‌ بودند، امید دارد:«همه مسئولان یه قولی‌ دادن. ان‌شالله که درست بشد. با کمبود اسازیم فقط جنگ تموم بشد؛ مردم راحت بشن».

خاله حوا خانه و زندگیش را از دست داده، اما نه امیدش را و نه قوت بازویش را. پس از اینکه غم دلش را با ما درمیان گذاشت، نمازش را خواند. سربندش را بست و به دریا رفت تا روزی‌اش را از دریا بگیرد.

«آقای مسئول اقدام کن؛ شکممون خالیه»

با وجود تلاش‌ اهالی برای پاکسازی محل اصابت، تکه‌های قایق‌ها‌ در تمام گوشه و کنار قابل مشاهده بود. از قایق «ابوطالب زارعی»- جوان ۲۵ ساله‌ی هنگامی- که آن را با وام ازدواج و فروش وسیله خریده و قرار بود نان خانه‌ی تازه‌اش را بدهد هم چیزی باقی نمانده بود. فرزندی در راه دارد و نگران است نتواند هزینه زندگیش را فراهم کند. اندوه درونش را پنهان نکرد به زبان ‌آورد:«از قایقم هیچی باقی نموند، کامل سوخت. مسئولان فعلا وعده وعید می‌دن و پیگیری‌هامم به جایی نرسیده. حتی پول پرداخت وام ازدواجمم ندارم. بیکارم. وسیله‌ای ندارم برم دریا. از مسئولین می‌خوام یه اقدامی کنن. خانومم بارداره و پول یه آزمایشش رو هم ندارم. اجاق گازی که خیرین دادن رو فروختم تا بتونم ببرمش سونوگرافی. نمی‌خوام بچه‌م سختی بکشه. همه زندگیم رو گذاشتم قایق خریدم که شرمنده خانواده‌م نباشم. از مسئولین خواهش می‌کنم میان بازدید یک کاری-اقدامی برای ما انجام بدن که ما شرمنده زن و بچه‌مون نباشیم».

صیادی و گردشگری تنها راه امرار معاش هنگامی‌ها است که شرایط جنگی هردو را مختل کرد. یکی دیگر از صیادان هنگامی که قایقش را دست داده گفت:«هیچ مسئولی نیومد بگه شما که قایقتون رو از دست دادین چی می‌خورین و چه جوری زندگی رو سر می‌کنین؟ به ما می‌گن وام بگیرید با کدام درآمد وام بگیریم؟ گردشگری که تعطیله؛ از موتور و سه‌چرخ همه بیکار شدن؛ با یه قایق چهار- پنج نفر میرن صیادی ۵۰۰ تومن-یه تومن درمیارن؛ باز هم راضی هستیما اما مسئولی که میای هنگام یا می‌فرستنت، یکم برای مردم دلسوزی کن. آقای مسئول اگه صدای ما رو میشنوی اقدام کن. ما شکممون خالیه. بچه‌هامون لباس و امکانات و رفاه ندارن. زندگی یعنی رفاه و آرامش، آرامش داریم اما در سختی».

کرکره‌های پایین بازار

بازارچه‌ی محلی هنگام، جایی بود که تا پیش از جنگ، صنایع دستی و زیورآلات دست‌ساز از صدف و مرجان، سبدهای بافته‌شده از الیاف نخل و محصولات دریایی مثل ماهی خشک و میگوی خشک‌شده به روش‌های محلی، به فروش می‌رفت و به دست گردشگرها می‌رسید. اما اکنون از آن رونق، آبادی و رنگ و لعاب ردی باقی نمانده و کرکره‌ها همه پایین بودند. این بازارچه‌ی رو به دریا و ساحل طلایی جزیره، یکی از محبوب‌ترین و شلوغ‌ترین نقاط جزیره در زمان رفت و آمد مسافران به شمار می‌رفت.

به گفته اهالی، حتی در تابستان‌های داغ جنوب روزانه حداقل ۱۰ قایق، گردشگر و مسافر به جزیره می‌آورد. زنان سختکوش هنگامی، آن را سامان داده بودند؛ هر روز بساط دستفروشی‌شان را پهن و از دل همین بازارچه، روزی خانواده‌شان را تامین می‌کردند؛ حالا اما هیچ شباهتی به روزهای اوج خود نداشت و جز خاکروبه و تلی از زباله چیز دیگری نبود.

کوچ اجباری از جزیره

پیمایش میدانی جزیره را با همراهی یکی از اهالی که با موتور سه‌چرخ خود گردشگران را جابه‌جا می‌کرد، پیش بردیم. او که سرپرست یک خانواده چهارنفره است درباره فشار اقتصادی که بر اثر جنگ متحمل شده بود گفت:«جزیره هنگام گردشگریه و از اوایل جنگ که دیگه گردشگر نیومد بخش زیادی از مردم بیکار شدن. خانورهایی بودن که به خاطر این وضعیت برای همیشه از هنگام رفتن؛ هنوز هم هستن کسایی که قصد دارن جزیره‌رو ترک کنن.

وقتی شغلی نداشته باشیم مجبور می‌شیم بریم. هیچ درآمدی نداریم. دوست ندارم برم ولی وقتی نتونم پولی دربیارم چیکار کنم؟ دلم برای بچه و خانمم می‌سوزه. از مسئولان خواهش می‌کنم جزیره رو رها نکن. وقتی بمیریم نیازی نداریم شما بیاید کمکمون کنید. اگر واقعا دلتون برای جزیره می‌سوزه تو رو خدا به دردش گوش کنید. یه راهکاری بدید. بذارید گردشگر با شرایط و ضوابط بیاد یا یک شغلی ایجاد کنید».

«هوشنگ عباس‌نژاد» معتمد اهالی جزیره هنگام، فعال اجتماعی که رئیس اسبق شورای جزیره نیز بوده با اشاره به کوچ اجباری برخی از خانوارها گفت: «بله دو سه خانوار به دلیل اینکه قسط داشتند و مخارجشان تامین نمی‌شد برای کار نقل مکان کردند اما اگر اوضاع بهتر شود دوباره برمی‌گردند». عباس‌نژاد در ادامه به بیکاری جوانان جزیره به دلیل شرایط موجود اشاره و اظهار کرد:« ۶۰ درصد هنگامی‌ها صیاد و ۴۰ درصد از طریق گردشگری هزینه زندگیشان را تامین می‌کنند.

الان گردشگری به صفر رسیده است. صید و صیادی هم از قبل جنگ با مشکلاتی از جمله صیدهای مخرب دست و پنجه نرم می‌کرد؛ اکنون نیز وضعیت به خاطر شرایط جنگی بدتر شده است. صیادها نمی‌توانند به آب‌های عمیق بروند چون ریسکش بالاست و به‌ همین علت صید خوبی ندارند. مجبورند برای ۳-۴ کیلو ماهی آن هم اگر گیرشان بیایند سه-چهارنفری به دریا بروند هنگام حدود ۱۲۰ فروند شناور صیادی دارد که طی جنگ تحمیلی سوم تقریبا ۲۵ تا ۳۰ قایق از بین رفت و اهالی متضرر شدند».

او با اشاره به تعطیلی بازارچه محلی، بومگردی‌ها، کافه‌ها و غذاخوری‌ها گفت: «بخشی از خانم‌ها در هنگام سرپرست خانوار و صیاد هم هستند. این‌ها در غرفه‌های بازارچه محلی، فعالیت می‌کردند و وقتی دریا خراب بود اندوخته‌ای برای خود داشتند لذا موضوع بیکاری در جزیره جدی است. شرایط جنگی زندگی همه ایرانی‌ها را تحت شعاع قرار داده و مردم حوزه خلیج فارس خیلی بیشتر با این مسئله درگیرند».

عباس‌نژاد درباره کمکی‌ها و حمایت‌هایی که طی این مورد صورت گرفته است، گفت:«دو سه بار از طریق شورا و دهیاری و همراهی خیرین بسته معیشتی شامل برنج-روغن به واجدین شرایط داده شد. به زودی هم دو گروه خیرین قرار است بسته معیشتی به مردم بدهند».

در هنگام، هیچ‌کس منتظر معجزه نیست. به کمک همان سرسختی‌ای که همیشه در رگ‌های اهالی جزیره جاری بوده هنگام زیر بار جنگ هنوز سرپا مانده است. تنها یک خواسته دارند اینکه مسئولان پس از عکس‌های یادگاری، اقدامی کنند و جزیره و مشکلاتش را فراموش نکنند.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *