نقدی بر فضای فوتبال کشور به بهانه مسئله خداداد عزیزی

ابوالفضل نجیب در یادداشتی با عنوان «خداداد عزیزی؛ از پیدایی تا فرجام» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

به شهادت هم نسلان علاقه مند به فوتبال و تمام اسناد و رسانه های ورزشی می شود شهادت داد که حتی یکی از اتفاقات متنی و حاشیه ای درون این لیگ و فوتبال در دسته های پائین آن در فضای فوتبالی رژیم گذشته سابقه نداشته است. به عبارت دیگر فضای حاکم بر تمامی سطوح فوتبال امروز هیچ سنخیتی با آنچه در گذشته های دور شاهد بودیم ندارد.

اظهارات جواد قراب، از پیشکسوت های تیم تاج (استقلال) درباره آنچه قبل و بعد از بازی تاج (استقلال) و پرسپولیس در چارچوب آن بازی تاریخی و در بالاترین سطح اهمیت رقابت های داخلی رخ داده بود، ناظر بر فضای حاکم بر فوتبالی است که به زعم تمامی نیروهای اپوزوسیون آن رژیم ابزار تحمیق و دور کردن جوانان از مشکلات جامعه و در یک کلام به پدیده ای استعماری تعبیر می شد. خوشبختانه خروجی های آن فوتبال و فضا هنوز حی و حاضر هستند. و اگر هم نباشند در حافظه فوتبالی ثبت و ماندگار شده اند.

پرویز قلیچ خانی، عرب، اصغر شرفی، جعفر کاشانی، علی جباری، ناصر حجازی، حسین کلانی، همایون بهزادی و … این ها فقط برخی از آن بازیکنان دهه های چهل و پنجاه تیم ملی و باشگاه های ایران هستند. به این ها اضافه کنید باشگاه های راه آهن، آرارات، نیروی زمینی، هما، نیروی هوایی که محل کشف استعدادها و رشد و عرضه آن ها به فوتبال کشور بود.

اهمیت فوتبال آن زمان محدود و معطوف به زمین بود و برخی حاشیه هایش محدود به دو بازیکن معترض سیاسی و نه گنده لات های بیرون و داخل زمین. آن فوتبال اما به زعم تمامی نیروهای مخالف پدیده استعماری تعریف و تلقی می شد.
همین ذهنیت تا مدت ها بعد از انقلاب اسلامی حاکم بر سیاست گذاران ورزشی و فدراسیون فوتبال بود. اما به تدریج نه تنها تعدیل که در نهایت به یکی از مهمترین ابزارهای سرگرمی جوانان ارتقا یافت. و تا جایی حائز اهمیت شد که به ورود و واکنش مجلس درباره شکست های تیم ملی منجر شد. آنچه اما در یک سیکل معکوس تغییر کرد، نه تنها غلبه حاشیه های فوتبال بر متن که رواج بی اخلاقی و تا ظهور پدیده لمپنیسم در فوتبال بود. آنچه امروز از تبعات ظهور این پدیده چه در میان برخی هواداران و بازیکنان و سرپرست و حتی مدیران باشگاه ها در دفاع از این پدیده شاهد هستیم، از تثبیت یک روال و عادت زشت در متن و حاشیه این فوتبال حکایت دارد.

فوتبالی که حاشیه های آن هر هفته بر متن و روح آن غلبه دارد نه تنها قابل دفاع نیست که باید صفای آن را به لقایش بخشید. و تاسف آورتر اینکه هر سال و هر هفته این روند در بدترین شکل و شمائل غیر قابل پیش بینی ظهور و بروز می کند. در این میان اما نمی توان سواستفاده و سهم برنامه های ورزشی و بخصوص فوتبال برتر را در بازنمایی مخاطب پسند آن نادیده گرفت. از مجری که تمام اعتبارش را از درگیری و تخریب چهره های موجه و مورد احترام و محبوبیت مردم کسب می کند و با ادبیات لمپنی و ورژن تعدیل شده امثال خداداد عاریه می گیرد.

مورد خداداد عزیزی را می توان مصداق نه نادر و کم سابقه که در ادامه کارنامه ای که تا کنون بجا گذاشته ارزیابی کرد. تا آنجا تاسف آور که بسیاری را به گفتن این حقیقت تلخ ناگزیر کرد که ای کاش عزیزی آن گل تاریخی را نمی زد حتی به قیمت نرفتن ایران به جام جهانی و فراتر به قیمت شکست دادن آمریکا علی رغم همه اهمیت سیاسی که برای کشورمان داشت. تا این میزان خود را به یک فرد و عواطف مردم وابسته نمی کرد.

چه کسی فکر می کرد به تعبیر خیابانی، آن غزال تیزپا، در طی سال های اخیر و تا به امروز از آن منجی و ناجی به چنین ابتذال اخلاقی سقوط کند. سهم شخص عزیزی و فردیت خودشیفته و بازدارنده اش در این سقوط اخلاقی محفوظ و غیر قابل دفاع است. سهم عمده از آن مناسبات حاکم بر فوتبال و لیگ و مدیرانی است که ظهور و رشد لمپنیسم در این فوتبال را به انگیزه های سیاسی و ملاحظات شتاب دادند. نطفه این بی اخلاقی ها را کسانی در این فوتبال کاشتند که بدیهی ترین اصول اخلاقی را قربانی سیاست و نگاه ابزاری به فوتبال کردند. همان نگاه هایی که ابتدا به ساکن فوتبال را هم سنگ سینما به پدیده استعماری تعبیر می کردند، اما بتدریج و طی این سال ها هر دو را قربانی کردند.

برنامه فوتبالی نود را به دلایلی از جمله سویه افشاکننده و چالش برانگیز و بعضاً رسواکننده عوامل انحطاط فوتبال در متن و حاشیه تعطیل کردند و به جای آن فوتبال برتری را جایگزین کردند که نفسش بند است به بازتاب همین بی اخلاقی ها. نکته جالبش البته علاوه بر تشنه کردن مخاطب برای بررسی حاشیه ها، پخش چند دقیقه آگهی های تجاری با بالاترین نرخ از صدقه سر حضور همین لمپن ها در فوتبال است. به سرتاپای این فوتبال که نگاه کنیم همین ذهنیت ابزاری موج می زند. خداداد عزیزی را می توان در امتداد این نگاه ابزاری تحلیل کرد. از جایی که خداداد و مسئولین فوتبال و حتی مدیریت باشگاه تراکتور در اهمیت ابزاری نگه داشتن فوتبال به درک مشترک می رسند.

از جایی که معنای فرهنگ به پسوند بی مسمایی در نام باشگاه ها الصاق شد و اما از درون و بیرون ویران کننده فرهنگ و اخلاق شدند. این تهی سازی محصول نگاه منفعلانه فدراسیونی است که بظاهر دارای تمام چارت های تشکیلاتی از راس تا هرم فرضی این فوتبال است، اما دریغ از اعمال قدرت و نگاه غیر ابزاری و تبعیض آمیزش به قوانین و مصوبات حاکم بر آن.
این ورزش و فوتبال از پایه به خانه تکانی نیاز دارد. به نگاه غیرسیاسی و تخصصی به مقوله ورزش نیازمند است. به نیروهای فساد ستیز و رابطه ستیز. غیر از این باید در انتظار ظهور پدیده هایی فراتر خداداد عزیزی باشیم.

در یک کلام خداداد محصول سیستمی است که در خوش بینانه ترین فرض ،می خواهد معضلات و بحران های این چنین را از راه کدخدامنشی حل و فصل کند. غافل از این که بی اعتبار کردن اخلاق در این فوتبال پیش از آن که به کدخدا نیاز داشته باشد، به اراده اعمال قدرت و عبور از نام ها نیازمند است.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *