رضا توکلی در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نوشت: امانوئل کانت فیلسوف بزرگ عصر روشنگری در کتاب درسهای فلسفه اخلاق (ترجمه منوچهر صانعی درهبیدی) مینویسد:«اعتقاد اخلاقی عبارت است از اینکه انسان به فعلیت و تحقق فضیلت معتقد باشد و بیاعتقادی اخلاقی در این است که انسان به تحقق فضیلت معتقد نباشد. اعتقاد به اینکه فضیلت فقط یک مفهوم است. حالت و وضعیتی است ضد بشری و فقط نقابی است برای پوشاندن غرور و نخوت خود تا بتوان تمایلات خود را در پشت آن، ارضا کرد.»
محمدعلی مهدیپور (متولد ۱۳۳۳) در کتاب «اخلاق خسروانی» که نشر هرمس آن را منتشر کرده و چهار بار تجدیدچاپ شده، تلاش کرده تا با استفاده از نکات اخلاقی در شاهنامه و با رویکردی مسألهمحور و کاربردی اثری برای استفاده عموم مردم عرضه کند. در ادامه گزارشی از مصاحبه با مهندس مهدیپور از نظر خوانندگان عزیز میگذرد تا با نگرش نویسنده درباره اوضاع اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی بیشتر آشنا شویم.
تجربهها و تألمات
مهدیپور که سالها در سطوح مدیریتی و اجرایی فعال بوده، و مطالعاتی هم داشته، بیشتر از دیدی تجربی دریافته که مشکل اخلاقی، از مهمترین مشکلات جامعه ماست.
او در این باره اینطور توضیح میدهد:«من نگران بودم و صحنههای متعددی میدیدم که نشان میداد با این شیوههای اخلاقی به جامعهای که در نظر داشتیم نمیرسیم. الان که سال ۱۴۰۵ است همه ما میدانیم و تایید میکنیم که ما مشکل اخلاقی داریم. منظورم روابط اجتماعی است. سخن از مردانگی، مروت، پاکیزه زندگی کردن و پاکیزه سخن گفتن است. الان در فضای مجازی میبینید که برخی از افراد نسل بعد از ما در سخن گفتن، ادب و نزاکت را رعایت نمیکنند و متاسفانه این را هم هنر میدانند.
اگر نسل ما درست نفهمید یا بد عمل کرد دلیل نمیشود که تمام آداب اخلاقی را زیر پا بگذاریم و سخن زشت بر زبان بیاوریم! الان مدتهاست که اخلاق رو به سستی رفته، اخلاق اهمیت دارد، رفتار نسنجیده اجتماعی عواقب دارد، حتی اقتصاد ما و سایر شئون زندگی ما باید اخلاقی باشد و باید روی این موضوع کار میشد ولی نشد.
من معتقدم که بعد از راهاندازی آموزش و پرورش نوین و تأسیس دانشگاه تهران به عنوان قدمهایی موثر برای اینکه بتوانیم کارشناسان و متخصصان مورد نیاز را تربیت کنیم گرایش کلی بیشتر متمایل به مهندسی بود. حتی در کابینههای زمان شاه هم این را میبینید. اما متاسفانه ما در زمینه علوم انسانی به مدرکدادن بسنده کردیم که افراد بیایند مدرک بگیرند و بروند در ادارات بنشینند. در حالی که علوم انسانی بسیار اهمیت دارد. کارها چه در حوزه سیاست، چه سایر حوزهها باید به متخصصان سپرده شود. البته کسانی هم هستند که در رشتهای درس میخوانند ولی حوزه علاقهمندی خودشان را هم با جدیت دنبال میکنند.
مثلاً همایون خرم یکی از بهترین نوازندگان و موسیقیدانان ایران، مهندس برق بود، یا قاسم غنی که تصحیح حافظ او تا قبل از تصحیحهای جدید، بهترین بود، پزشک بود. اما امور کشور و امور سیاسی فرق دارد و باید به کسانی سپرده شود که علوم انسانی و دانش سیاست را به خوبی بدانند، ولی مطلقا چنین نبوده و نیست. بخصوص در آموزش و پرورش که خیلی حساس است.
ببینید، اول انقلاب مرحوم مهندس بازرگان کسی مثل دکتر غلامحسین شکوهی را برای چند ماه وزیر آموزش و پرورش کرد که دکترای تعلیم و تربیت از سوئیس داشت و صاحب مقالات علمی در سطح جهانی بود، و بعد شهید رجایی را در این سمت گذاشتیم که انسان ارجمندی بود ولی مدیریت نهاد آموزش و پرورش به دانش بالایی نیاز دارد و برای برعهده گرفتن آن باید یک فرد مکاتب و فلسفههای تعلیم و تربیت را خوب بشناسد. من معتقدم که بخش عمده شکستهای ما شکست در بخش آموزش است.
اگر آموزش ما درست صورت گرفته بود و آنچه دانشآموزان واقعاً به آن در زندگی نیاز داشتند را به آنها آموخته بودیم، وضع ما اینطور نبود که هست. ما الان در پزشکی، مهندسی و… قوی هستیم، اما در اداره جامعه ضعیف هستیم. دقت کنید، ما پزشک کاردان و برجسته تربیت کردهایم اما اخلاق پزشکی را آموزش ندادهایم. برای مثال، مطب برخی پزشکان ما خیلی شلوغ است. به شما میگویند که اینترنتی وقت بگیرید. برای ساعت ۳ بعدازظهر وقت میگیرید، اما ساعت ۹ شب دکتر شما را میبیند. این یعنی که ما نفهمیدهایم وقت مردم ارزشمند است. بعد میروید داروخانه، و برخی متصدیان داروخانهها حوصله ندارند درباره دستور داروی شما چند کلمه باحوصله توضیح بدهند. از این مثالها زیاد سراغ داریم و این جای تأسف دارد.»
پاسخگو بودن
از مهدیپور سوال کردم که در اداره جامعه مشکل اصلی چیست و این مسأله را پیش کشیدم که اگر یک مهندس در طراحی و ساخت یک پل دچار خطایی شود، با فروریختن بخشی یا کل پل، خطای او روشن میشود اما نظریات کارشناسان علوم انسانی و دانشمندان علوم سیاسی چگونه است؟
مهدیپور گفت:«من اعتقاد دارم یک اصل بعد از مدرنیته و در دوران جدید وجود دارد که خیلی اهمیت دارد و آن اصل این است که هر کس در هر جایگاه و مسئولیتی باید پاسخگو باشد. در علوم مهندسی همانطور که مثال زدید خطای محاسباتی یک مهندس با فروریختن پل مشخص میشود اما آثار و نتایج نظریات متخصصان علوم انسانی، و دانشمندان حوزه سیاست اینطور نیست. ممکن است ۲۰ سال بعد عواقب آن مشخص شود. مثلاً اولین اصل انقلاب سفید در سال ۱۳۴۱، الغای نظام ارباب رعیتی بود اما به درستی انجام نشد.
افسانه نجمآبادی، استاد دانشگاه هاروارد در کار تحقیقی خودش که در ایران هم منتشر شده، این را نشان داده و اگر بخوانیم میبینیم مهاجرت از روستا به شهر رخ داد و در ادامه و بعدها آثار خودش را نشان داد. به هر حال، برای اینکه از این وضع خارج شویم باید پاسخگو باشیم. ببینید، در سال ۱۹۹۴ در کرهجنوبی پل سئونگسو در سئول فروریخت و شهردار سئول استعفا داد، البته نخستوزیر هم استعفا داد اما استعفایش پذیرفته نشد اما ما میبینیم که اینجا دانشآموزان در مدرسه میسوزند ولی وزیر استعفا نمیدهد چون خطوط و قطبهای سیاسی، محور عمل هستند. همه باید پاسخگو باشند و کشور با پاکی و صداقت به رشد و توسعه میرسد.»
اخلاق مردم و رفتار حاکمان
مهدیپور اعتقاد دارد که از حدود ۱۰ سال بعد از انقلاب، اقبال بالایی نسبت شاهنامه در میان مردم بوجود آمد که به طور مفصل میتواند موضوع یک کار تحقیقی باشد.
مهدیپور میگوید:«برخی روی شاهنامه کارهای تخصصی انجام میدهند و مثلاً ساعتها روی یک مصراع کار میکنند و وقت میگذارند که این جور کارها در حیطه متخصصان ادبیات و دپارتمانهایی است که تخصصی به مباحث میپردازند. بسیاری از بزرگان مانند شاهرخ مسکوب و دیگران، و یا جلال خالقی مطلق، خیلی زحمت کشیدهاند، خیلی کار کردهاند و خدماتشان را باید ارج نهیم. اما من به دنبال آن بودم که مردم چه چیزی میتوانند از شاهنامه بیاموزند، و به طور کلی باید ببینیم از کتابهای بزرگ چه میتوانیم بیرون بیاوریم که امروز بشود از آن استفاده کرد. به این نتیجه رسیدم که موضوع اول، موضوع اخلاق است. یعنی اجتماع با چه اخلاق و رفتاری میتواند به سعادت برسد و شادزیستن را بیاموزد. و موضوع دوم، رفتار حاکمان بود یعنی اینکه، حاکمان باید چگونه رفتار کنند.
پس دو موضوع را واکاوی کردم، یکی اخلاق، و دیگری، چگونگی حکمرانی حاکمان. ببینید، اگر ما از آزادی یا استبداد یا ایرانیت سخن میگوییم، شاهنامه آموزههایی دارد. وقتی پادشاهی ظالم و دیکتاتور است و به ضرر جامعه تصمیمگیری میکند، در شاهنامه نکوهش میشود که مثال روشن آن کیکاووس است. و حتی جایی که دشمن، خردمند است با او برخورد مثبت میشود. وقتی مردم از وضع موجود به ستوه میآیند از سرزمین اعراب ضحاک را میآورند و بعد که ضحاک به ظلم و جور میپردازد، از سرنگونی او سخن میرود. چنین نمادها و شاخصهایی در ذهن من بود.
چون بدون مقدمه، این سوالات را مطرح کردید، به طور خلاصه عرض کنم که من قصد داشتم در این کتاب، مطالبی در سطح عادی و نه تخصصی، در سطحی که همه مردم بتوانند بهره ببرند از شاهنامه مطرح کنم، مطالبی که به کار زندگی مردم بیاید. من معتقدم زبان ما آن قدر مرهون فردوسی نیست که ملیت ما هست.
همزمان با فردوسی ما شخصیتی مثل ابوالفضل بیهقی را داریم که زیباترین نثر فارسی را نوشته اما فردوسی به ملتی تحقیرشده نیرو بخشید. شعوبیه چرا ایجاد شد، چون میخواستند به اعرابی که خودشان را سرور میدانستند بگویند که نزد خدا ملاک برتری، تقواست (یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ) و اینکه شما به عنوان عرب خودتان را برتر میدانید، درست نیست.
انتهای پیام





