مریم نصر اصفهانی، استاد دانشگاه، در کانال تلگرامی خود نوشت:
دانا هاراوی (۱۹۴۴- ) آن فیلسوفی بود که در آغاز آشنایی با فلسفههای فمینیستی، در دوره دانشجویی، جذبش شدم. با همان اطلاعات محدودی که بدست آورده بودم به نظرم تنها آدمی عجیب میتوانست اینطور اعجابانگیز تخیل کند و بهنحوی عجیب بنویسد. فکر کرده بودم وقتی بزرگ شدم و خواستم رساله دکتری بنویسم حتما آنقدر توان خواهم داشت که درباره یکی از ایدههای او بنویسم، مثلاً درباره سایبورگ یا معرفتهای موقعیتمند…نشد. زور فلسفه اخلاق به معرفتشناسی چربید.
این چندروز که مقاله کلاسیکاش درباره «معرفتهای موقعیتمند» را برای ارائه آماده میکردم و با اینترنت زغالی کلنجار میرفتم تا بخشهایی از مستندی درباره او را برای کلاس دانلود کنم، انگار که به یاری قدیمی بازگشته باشم. درعین حال خدا را شکر میکردم که به هر دلیلی آثار او را موضوع رساله دانشگاهی نکرده بودم. این همه اصطلاحسازی و متنهای عجیب پست مدرن که میفهمی چه میگوید، ولی نمیتوانی آن را بازگو کنی…
زیاد پیش آمده، دریدا مثلا، فکر میکنی میفهمی چه میگوید، اما نمیتوانی آن را به دیگران توضیح بدهی و همین توضیح ناپذیری جذابترش میکند. اسمش شاید «آشناییزدایی» باشد، ولی حساش انگار که متن اختصاصاً با تو حرف زده نه با کس دیگری. دیگران تنها و تنها در صورتی میتوانند آن را بدانند که خودشان عرق بریزند برای فهمیدنش…
هاراوی فیلسوف علم، فنآوری و زیستشناس برجستهای است و بخش عمده عمر کاری خود را صرف چیزی کرده که زیست-سیاست(biopolitics) مینامیم. اینکه مناسبات سیاست و قدرت و سرمایه چطور فرهنگ را میسازند و این فرهنگ چطور هربار طبیعت را معنا میکند. نسبت آدم با طبیعت و معنا و مناسبات ما با سایر موجوداتی که زمین را با آنها شریکیم دغدغه همیشگی او بوده و لابد برای همین خاک، بیشتر از ستارهها او را شگفتزده میکند.
مقالهای دارد با عنوان «مهم است چه قصههایی قصهها را روایت میکنند؛ مهم است قصههای چه کسانی قصهها را روایت میکنند» (۲۰۱۹). طبعا راحت نیست صورتبندی ادعای او با آنهمه اصطلاحی که ساخته، ولی همانطور که از عنوان مقاله پیداست یکی از محورهای مهماش درباره مالکیت داستانهاست. درباره ناعادلانه بودن مالِ خود کردن داستانهای دیگران و روایت آن براساس منافع خود.
مالک داستانها کیست، چه کسی به داستانهای چه کسی دسترسی دارد، چه کسی به اندازه کافی در امنیت است که داستانهایش را بگوید، و در نتیجه اینها چه کسی زنده میماند و چه کسی میمیرد.
هاراوی میگوید داستانهای ما تنها داستان ما/ داستان من نیستند. زندگینامههای ما زندگیهای ما تنها نیستند، کمپوستنامهاند: تجزیه و ترکیب و همآمیزی و رنج و آسیب خودمان در میان دیگرانِ انسانی و غیرانسانی خمیرمایه قصهها را ساخته و تنها مال یک نفر و یک گروه نیست.
استعمارگران، غارتگران، حاکمان، سانسورچیها و نه حتی صاحبان عناوین دانشگاهی نباید انحصار داستانگفتن درباره داستانها را در دست داشته باشند.
برای اطلاعات بیشتر
Haraway, D. (2019). It matters what stories tell stories; It matters whose stories tell stories. a/b: Auto/Biography Studies. https://doi.org/10.1080/08989575.2019.1664163
انتهای پیام




