ابوالفضل نجیب در یادداشتی با عنوان «علیدوستی در ردیف نام آوران ملی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
درگذشت حمید علیدوستی همزمان جامعه ورزشی و هنری را در غم و اندوه فرو برد. او متعلق به نسلی از فوتبالیست هایی بود که قرابت چندانی با فضای امروز حاکم بر فوتبال نداشت. نسلی که التزام شأن بیش از این که به نتیجه و هیاهو و نان و نام باشد، به فلسفه ورزش و رقابت و اخلاق بود. مردی بی حاشیه که همه تمرکزش بر توانمندی های ذاتی اش بود و علیرغم رویاپردازی های اغلب فوتبالیست ها برای پوشیدن پیراهن سرخابی ها، و علیرغم اشتیاق سرخابی ها برای جذب او توانست بر وسوسه های معمول غلبه و تمام عمر فوتبالی خود را اغلب به تیم های بی طرفدار یا کم طرفدار وفادار بماند.
درگذشت او اما متفاوت از یک خبر ساده بود، حتی فراتر از مرگ یک اسطوره در مستطیل سبز. شاید برای اولین بار باشد که درگذشت یک فوتبالیست آن هم نه با کارنامه معمولی و حتی کمتر از ان با واکنشی اینچنین گسترده از سوی جامعه ورزش و هنر و مردم عادی روبرو می شود. تاکید دارم نسبت او با ترانه علیدوستی را نادیده و فراموش کنیم، هر چند در میزان محبوبیت همزمان پدر و دختر در روح جمعی جامعه بی تاثیر نبوده و نخواهد بود.
با این حال وجوه شخصیتی و در واقع شخصیت چند وجهی حمید علیدوستی بسا فراتر از تصویری است که در ذهن بخشی از علاقمندان فوتبال و طیف کوچکی از جامعه هنری نقش بسته است. از این رو می توان او را فراتر از آنچه درباره او می دانیم و نمی دانیم بازخوانی و جایگاه اجتماعی او را واکاوی داوری کنیم. تردید ندارم بخش مهمی از داده ها درباره وجوه متنوع و مختلف شخصیت علیدوستی طی همین چند ساعت و یک روز بعد از درگذشت او رسانه ای شده است.
این حجم از داده ها طی این بازه زمانی کوتاه بی شک برای جامعه فوتبالی و هنری غافلگیرکننده است. و به طرح پرسش های قابل تاملی از این جنس که علیدوستی فوتبالیست ظاهرن فراموش شده برای چند نسل پیش و گمنام برای نسل امروز علاقمند به فوتبال آن هم در این زمانه و دیار چه دخل و ربط و نسبتی با نیچه و بتهوون و رمان و جامعه شناسی و سینما و اینگمار برگمان و توت فرنگی های وحشی و انس با گیتار و چالش با مرگ و فلسفه زندگی داشته باشد. آن هم در روزگاری که مشهورترین فوتبالیست ملی پوش با دکترای ادعایی هر را از بر تشخیص نمی دهد. ملی پوش دیگر از داخل زمین با زبان بدن رکیک ترین فحش ها را حواله می کند و فحاشی های ناموسی ان غزال تیزپای جعلی مو بر اندام آدم سیخ می کند.
این شهرت های کاذب را مقایسه کنید با وزن و اعتبار فوتبالیستی که کارنامه او محدود می شود به عضویت در دو سه تیم باشگاهی تهران از جمله هما و دارایی و مدتی در سمت مربیگری و شمار بازی های ملی که به عدد سی هم نمی رسد. پیشینه ای که ظاهراً ارزش ثبت در هیچ آمار و ارقام فوتبالی ندارد.
با این حال آنچه او را نه تنها متفاوت که از برخی اسطوره های واقعی و ساختگی متمایز می کند در کنار منش و ویژه گی های اخلاق فردی و اجتماعی نسبت او با هنر و مهم تر تنظیم رابطه با زمانه ای است که بی شباهت به راه رفتن روی لبه تیغ نیست. زمانه ای یکسره آلوده به نام و نان و رابطه و سیاست و تسلیم طلبی در برابر هر آنچه نام و نان را تهدید می کند. فراموش نکنیم علیدوستی بخش مهمی از عمر فوتبالی خود را در حساس ترین و ملتهب ترین مقاطع بعد از انقلاب سپری کرد. دوران قطب بندی های سیاسی که حتی گریبان فوتبال را هم گرفته بود. دوران استیلای تنگ نظری های حاکم بر اردوی تیم ملی، تا جایی که علیدوستی بخاطر امتناع از پنهان کردن گیتار او را از اردوی تیم ملی اخراج کردند.
تعلقات و وفاداری اینچنین سخت گیرانه به باورها و اعتقادات شخصی و ترجیح «من واقعی» بر هر گونه مصلحت اندیشی و من اعتباری و دروغین او را به انتخاب انزوای خودخواسته سوق داد. تردیدی نیست آنچه نتوانست او را به مناسبات حاکم بر فوتبال و به تبع آن عالم سیاست وارد کند قرابت و فرهیختگی او به هنر و مهم تر معرفت او به فلسفه وجودی انسان بود.
با این حال بر این باورم هنوز ابعاد شخصیت علیدوستی ناشناخته مانده است. این ادعا نه تنها ناظر به عمر ورزشی او که معطوف به زوایای پنهان شخصیتی و نسب او با موضوعاتی است که نه تنها برای فوتبالیست ها و ورزشکاران که برای اهالی هنر هم ناشناخته و مغفول است. علیدوستی بعد از مرگ می تواند همچنان در ردیف قهرمانان و پهلوانان نامی این سرزمین در ردیف تختی و قلیچ خانی و … یک الگوی ملی برای نسل های امروز و آینده باشد.
انتهای پیام



