جامعه ایران به کدام سو می‌رود؟

نخستین نشست از سلسله‌نشست‌های سمپوزیوم ملی «جامعه و آینده» با عنوان «چیستی آینده» روز سه‌شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵، به همت گروه جامعه‌شناسی حقوق انجمن جامعه‌شناسی ایران و با مدیریت علمی دکتر عباس نعیمی جورشری برگزار شد.

مقدمه و کلیات
به گزارش انجمن جامعه‌شناسی ایران، نشست نخست از سلسله‌نشست‌های سمپوزیوم ملی «جامعه و آینده»، با رویکردی میان‌رشته‌ای و با هدف واکاوی بنیادین مفهوم «آینده» در بستر جامعه ایران برگزار گردید. این نشست تلاش نمود تا از رویکردهای ساده‌انگارانه و پیش‌گویی‌های آماری فاصله گرفته و به دنبال تبیین فلسفی، جامعه‌شناختی و تاریخی مفاهیمی باشد که مسیر تحولات ایران را تعیین می‌کنند.

در این نشست، چهار تحلیلگر برجسته با ارائه دیدگاه‌های خود، ابعادی از تقابل ساختار و عاملیت، حافظه جمعی، تبارشناسی آرمان‌ها و دینامیک‌های جنبشی جامعه را مورد بررسی قرار دادند تا بستری برای تحلیل‌های تخصصی در نشست‌های آتی (اقتصاد، خانواده، آموزش و …) فراهم آورند.

دکتر عباس نعیمی جورشری: چارچوب نظری و معرفت‌شناسی آینده
دکتر عباس نعیمی جورشری در مقام مدیر علمی سمپوزیوم، بحث را با یک پرسش بنیادین آغاز کردند: «آینده چیست؟». ایشان تأکید کردند که آینده را نباید صرفاً به عنوان رویدادی در زمان یا ادامه خطی روندهای فعلی نگریست، بلکه آینده را باید یک «مسئله اجتماعی» دانست. از دیدگاه ایشان، آینده محصول تلاقی عوامل جغرافیایی، منابع اقتصادی، ساختارهای سیاسی و تصمیمات نسل‌های پیشین است، اما در عین حال، میدان منازعه بر سر ارزش‌هاست.

در واقع، گروه‌های مختلف اجتماعی تصورات متفاوتی از آینده دارند و برای تحقق تصویر مطلوب خود دست به کنش می‌زنند. بنابراین، آینده هم موضوع شناخت است و هم موضوع تخیل اجتماعی.

وی در ادامه، تفکیکی معرفت‌شناختی میان «آینده محتمل»، «آینده ممکن» و «آینده مطلوب» ارائه داد. ایشان تصریح کردند که شناخت آینده با مشاهده مستقیم (مانند حال) یا بررسی اسناد (مانند گذشته) ممکن نیست، بلکه از طریق مدل‌سازی و سناریوسازی به دست می‌آید. دکتر جورشری هشدار دادند که نباید میان «تحلیل واقعیت» (آنچه محتمل است) و «داوری ارزشی» (آنچه مطلوب است) خلط مبحث کرد. ایشان بر این باورند که آینده در فاصله میان «محدودیت‌های ساختاری» و «امکان‌های کنش انسانی» قرار دارد و وظیفه علوم اجتماعی، رها ساختن جامعه از این توهم است که وضعیت موجود، تنها وضعیت ممکن است.

دکتر سعید پیوندی: فلسفه زمان و روان‌شناسی بحران
دکتر سعید پیوندی با رویکردی فلسفی، به بررسی رابطه میان زمان، حافظه و کنش پرداختند. ایشان با اشاره به وضعیت بحران‌زده جامعه، خاطرنشان کردند که در شرایطی که زندگی روزمره با ابهام، فرسودگی اقتصادی و ترس گره خورده باشد، اندیشیدن به آینده می‌تواند برای برخی «سوررئالیستی» جلوه کند. ایشان با استناد به مفهوم «افق انتظار» کوزرک، تحلیل کردند که چگونه «حافظه جمعی ناکامی» در جامعه ایران، بر تصورات افراد از آینده سایه افکنده است؛ به گونه‌ای که تجربه‌های شکست در گذشته، مانعی ذهنی در برابر باور به تغییر ایجاد کرده و افق‌های انتظار را محدود ساخته است.

در بخش دوم تحلیل خود، ایشان با ارجاع به اندیشه‌های «حنا آرندت» و «والتر بنیامین»، بر مفهوم «آفرینش» و «خلاقیت جمعی» تأکید کردند. دکتر پیوندی معتقدند که آینده را نباید به گذشته تقلیل داد، زیرا انسان‌ها دارای قدرتی برای تأسیس «امر نو» هستند. ایشان همچنین با نقد مفهوم سنتی پیشرفت، بیان کردند که هر تغییری لزوماً پیشرفت نیست، مگر آنکه صدای کسانی که هزینه پیشرفت را پرداخته‌اند شنیده شود. در نهایت، ایشان با استناد به «هانس یوناس»، مفهوم «مسئولیت در برابر نسل‌های آینده» را مطرح کرده و تأکید کردند که تصمیمات امروز ما باید بر اساس اخلاق مسئولیت‌پذیری در برابر کسانی باشد که هنوز صدایی در تصمیم‌گیری‌ها ندارند.

دکتر سعید معیدفر: تبارشناسی آرمان‌ها و بحران هویت
دکتر سعید معیدفر تحلیل خود را بر بررسی تاریخی آرمان‌های حاکم بر جامعه ایران متمرکز کردند. ایشان استدلال کردند که جامعه ایران در مواجهه با تمدن غرب، میان دو آرمان رقیب یعنی «باستان‌گرایی» (احیای شکوه ملی و پادشاهی) و «تمدن اسلامی» (بازگشت به خویشتن مذهبی) دست به جنب و جوش زده است. از نظر ایشان، این تقابل آرمانی به جای آنکه به پیشرفت منجر شود، باعث شد جامعه ایران در رویارویی مستقیم و سازنده با واقعیت‌های دنیای مدرن دچار لغزش شود و به جای کنشگری مؤثر، درگیر انقلاب‌ها و تحولات اجتماعی متناوب گردد.

ایشان به پدیده‌ای اشاره کردند که آن را «رنسانس فرهنگی معکوس» نامیدند؛ وضعیتی که در آن نسل‌های جدید به دلیل شکست‌های متوالی در تحقق این آرمان‌ها، به طور گسترده از آن‌ها فاصله می‌گیرند. دکتر معیدفر معتقدند که جامعه ایران در مسیر یک بحران بزرگ است که اگرچه دشوار خواهد بود، اما ضرورتی تاریخی است. ایشان نتیجه گرفتند که تنها پس از زدودن این آرمان‌های تقابلی از خاطره جمعی و پذیرش واقعیت‌های معاصر است که جامعه ایران می‌تواند به عنوان کنشگری مؤثر و اصیل در جهان امروز ظاهر شود.

دکتر سعید مدنی: دینامیک‌های ساختاری و جامعه جنبشی
دکتر سعید مدنی در تحلیل خود، بر دو متغیر کلیدی «بحران ساختاری نظام» و «وضعیت جنبشی جامعه» تأکید ورزیدند. ایشان با اشاره به پیچیدگی‌های نوین و نقش عوامل خارجی (مانند چین، روسیه و قدرت‌های منطقه‌ای)، استدلال کردند که ساختار حاکم بر ایران دچار یک «بحران ساختاری» است که توانایی پاسخگویی به نیازهای جامعه را از طریق ابزارهای موجود ندارد. ایشان میان «تغییر صورت‌بندی» (جابه‌جایی اشخاص) و «تغییر ساختاری» (تغییر ماهیت و قوانین) تمایز قائل شده و تأکید کردند که بدون تغییرات بنیادین، بحران‌ها تشدید خواهند شد.

در محور دوم، ایشان مفهوم «جامعه جنبشی» را تحلیل کردند و بیان داشتند که ایران از دهه هفتاد وارد موج‌های اعتراضی شده است که در موج سوم (به‌ویژه وقایع دی‌ماه)، ویژگی‌های جدیدی چون «افزایش تراکم»، «گسترش جغرافیایی به مناطق بکر» و «رادیکالیسم فزاینده» ظاهر شده است. دکتر مدنی نتیجه گرفتند که با توجه به عمیق شدن شکاف میان دولت و ملت و تداوم کنش‌های اجتماعی، چشم‌انداز آینده ایران بیش از آنکه به «کنترل و سرکوب» وابسته باشد، به سوی «تغییر و گذار» متمایل است.

جمع‌بندی و استنتاجات نهایی
نشست اول سمپوزیوم ملی «جامعه و آینده» به این نتیجه رسید که آینده ایران را نمی‌توان در یک تصویر واحد و قطعی خلاصه کرد. آینده، برآیند تعامل میان محدودیت‌های ساختاری، روندهای تاریخی و کنش‌های آگاهانه جمعی است. درک درست از آینده مستلزم گذار از «پیش‌بینی‌های ساده» به سوی «آینده‌نگری انتقادی» است تا امکان‌های مشترک برای ساختن جامعه‌ای مبتنی بر عدالت، آزادی و هم‌زیستی کشف شود.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *