محمد کیانوش راد، تحلیگر سیاسی و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم در یادداشتی دربارهی حادثهی متروی شهرری نوشت:
چرا در حادثه متروی شهر ری، صداوسیما حق را به روحانی مضروب میدهد؟
قضاوت و صدور حکم عجولانه و زودهنگام داود پیامبر برای همه ما درس آموز است.
زندگی آدمیان پر است از قضاوتهای احساسی پیشداورانه، متعصبانه، صنفی، قومی و حتی مذهبی، قضاوتهایی که در بسیاری از موارد پر از خطا و ظلم به دیگران است. آیا واقعاً در این حادثه فرد روحانی فرشته و فرد غیر روحانی شیطان است؟
حالا قصه متروی شهر ری و درگیری و نزاع فردی – که هیچ از او نمیدانیم، با یک روحانی، که بازهم از جزئیات ماجرا هیچ نمیدانیم.
تعجب آنجاست که هنوز کم و کیف موضوع روشن نشده است، اما سیل حمایتها از روحانی مضروب طنین افکن شده است. پیش از آنکه دقیقاً موضوع نزاع روشن شود. هر قضاوتی تنها پس از بررسی تمامی ابعاد ماجرا باید انجام شود.
در قران آمده است دو برادر یکی ۹۹ گوسفند و برادر دیگر یک گوسفند داشت. صاحب یک گوسفند شکایت به داوود پیامبر برد که: برادرم که ۹۹ گوسفند دارد، تنها گوسفند من را میخواهد از آن خود کند.
داوود به فوریت و قبل از بررسی موضوع، حکم ناعادلانه داد و برادر صاحب ۹۹ گوسفند را محکوم کرد و … و چه قضاوت عجولانه و اشتباهی. قضاوتی که مورد عتاب خدا قرار گرفت.
در حادثه متروی شهر ری، ظاهراً همهی حمایتها از روحانی و همهی حکمها علیه ضاربی است که اکنون جان باخته است.
صرف نظر از هر قضاوتی، مشاهدهی فیلم شلیک به ضارب، تأثر برانگیز و حقیقتاً تأسف بار است.
شلیک مستقیم و از فاصلهی نزدیک به فردی که عصبی و پرخاشگرانه فریاد میزند چه توجیهی قانونی و یا امنیتی دارد؟
اصلاً فرض کنید، جوان ضارب، صد در صد محکوم باشد، آیا متهم در شرایطی بود که باید اینگونه با شلیک مستقیم و منجر به مرگ مواجه شود؟
آیا دستگیر کردن متهم واقعاً ممکن نبود؟ آیا او در حال گریختن بود؟ آیا واقعاً شلیک مستقیم و مرگ سزای این جوان بود؟
آیا عامل نیروی انتظامی تا این حد بی تجربه است که به جای استفاده از سایر روشهای بیخطرتر برای دستگیری و یا حداکثر شلیک به پای متهم، باید با شلیک مستقیم، جان انسانی را (ولو مجرم) اینگونه هدف قرار دهد؟ آیا نباید عامل نیروی انتظامی بازداشت و محاکمه شود؟
نمایندگان مجلس چه میکنند؟ نهاد قضایی کجاست؟ صدا و سیما به کجا میرود؟ آیا مردم نباید نگران بی دقتی و رفتار عجولانه و عصبی ضابطین قانون باشند؟ آیا نیروی انتظامی نباید توضیحی قانع کننده به مردم ارائه و مردم را توجیه کند؟
چرا مسوولان نسبت به چنین حوادثی اینقدر راحت عبور میکنند؟ و به عمق فجایع زیر پوست شهر نمینگرند؟
حادثهی دلخراش متروی شهر ری حادثه سادهای نیست. نباید به سادگی از کنار آن گذشت. باید جرم شناسان و حقوق دانان و جامعه شناسان و روانشناسان پیرامون آن به تفصیل بررسی و سخن بگویند.
جامعه ایران جامعه پرتنشی است. گویی انتظار اخبار خوب و دلگرم کننده هر روز کمتر و کمتر میشود.
آیا واقعاً اخبار شادی بخش خشنود کننده در ایران وجود ندارد؟
آیا حاکمیت یک تفکر و یک روش نادرست از فهم از دین، موجب چنین درهم ریختگی و آشفتگیهایی نشده است؟
آیا مردم باید سبک زندگی دستوری و پر از اجبار و بعضاً همراه با توهین را بپذیرند و آیا مجاز به انتخاب آزادنهی سبک زندگی عزتمندانه و آزاد خویش و در چهار چوب قوانین موجود و عرف اجتماعی هستند؟
جامعهی ما جامعهی پر تنشی شده است. رفتار پر تنش مسوولان نیز به گسترش دامنهی تنش در رفتار مردم میافزاید.
سخنان درشت و عصبی و توهین آمیز و تحقیر آمیز مسوولان نسبت به رقبا و مخالفان خویش، به خانه و مدرسه و جامعه نیز کشانده شده است.
آن قدر که از دشمن و خشونت و برخورد با مخالفان شنیده میشود، از مهر و محبت و گذشت صدایی نمیرسد.
جامعهی دینی ما به کجا رسیده است و به کجا میرود؟
نسل جوانی ما، نسل دورهی سلطنت و آزادیهای باز فرهنگی و اجتماعی بود. در آن زمان از رسالههای عملیه و روحانیت میشنیدیم، امر به معروف و نهی از منکر در صورت احتمال تأثیر واجب میشود. اخلاق خوش دینی روحانیون، در کنار روشنفکران متعهد، باعث جذب جوانان بود.
پیش از انقلاب اسلامی، جوانان عاشقانه و آزاد به اسلام میگرویدند و با افتخار به مسلمانی خویش مباهات میکردند و اکنون گاهی با زور و تحمیل و یا با توهین و برخوردهای ناشیانه (ولو با انگیزه مثبت) از دین میگریزند.
جامعهی ایران، جامعهی متکثری است. سلایق و سبکهای مختلفی وجود دارد. تفاوتها را به رسمیت بشناسیم. از قضاوتهای پیشینی در هر موضوعی اجتناب کنیم. هیچ متهمی را مجرم نپنداریم و قانون را تنها حاکم اصلی و فصل الخطاب و داور نهایی بدانیم.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید