نسترن فرخه، خبرنگار انصاف نیوز: «چند سال پیش تصادف کردم و تمام دندانهایم ریخت و دیگر نتوانستم درست غذا بخورم و لاغرتر از قبل شدم؛ حالا خیلیها فکر میکنند معتادم و همین شد که بیدلیل ماموران در طرح ضربتی من را به عنوان معتاد بردند، هرچه گفتم معتاد نیستم باور نکردند حتی در این چند روز یک تست هم نگرفتند تا متوجه شوند معتاد نیستم، من هم که دیدم چقدر بقیهی معتادان را کتک میزنند از ترسم دیگر چیزی نگفتم، بعد از نه روز که در شورآباد بودم حالم بد شد و در بیمارستان وقتی فهمیدم ماموران از ترس پول بیمارستان رفتند من هم فرار کردم.»
اینها ادعاهای جان بابا مرد میانسالی است که تجربهی ده روز زندگی در شورآباد را دارد. البته این ادعاها از سوی انصاف نیوز رد یا تایید نمیشود.
طرحهای ضربتی که معمولا شش ماه یک بار و به خصوص قبل از سال نو برای زیباسازی شهر انجام میشود همچون چرخهی معیوبی است که در بیشتر موارد، خود باعث تشدید معضلات میشود، بسیاری از فعالان حوزهی آسیبهای اجتماعی انتقادات فراوانی به طرحهای ضربتی دارند، زیرا بدون آنکه ریشهی تک تک معضلات بررسی شود و راهکار برای رفع آن پیدا شود با صرف نیروی انسانی و هزینهی بالا تنها صورت مساله را برای مدت کوتاهی پاک میکند.
پریسا پویان یکی از فعالان اجتماعی و مدیر انجمن «یاریگران کودکان کار پویا» است که همهی طرحهای ضربتی را محکوم میکند. او در گفتوگو با خبرنگار انصاف نیوز میگوید اگر در این طرحها آدم آسیب را از بین ببرند خود آسیب را نمیتوانند از بین ببردند.
«جانبابا» اسم مرد میانسالی است که در بین گفتوگو با پریسا پویان به گوشم خورد. او تجربهی جالبی از چند روز زندگی در شورآباد دارد اما هرگز معتاد نبوده است، در سالهای قبل تصادفی سخت داشته که چهرهی نحیفش بقیه را به اشتباه میاندازد.
برای بررسی بیشتر به انجمن «آوای ماندگار دروازهغار» رفتم تا با این مرد میانسال دیدار کنم. روبروی من نشسته، دستان پینه بستهاش را در هم گره میکند، کمی خجالت زده بنظر میرسد و طبق آنچه شنیده بودم تنی رنجور دارد اما شاداب و با انرژی حرف میزند. فنجان چای را در دست میگیرد و حبه قند گوشهی دهانش را با چای داغ آب میکند. شنیده بودم که جانبابا بارکش است اما خودش میگوید کارگر ساختمان است، با لبخندی فارغ از تمام مشکلاتش از خاطرهی چند روزی میگوید که در طرحهای ضربتی به اشتباه با جمعی از معتادان دروازهغار به شورآباد رفته است.
داستان را اینطور شروع میکند: «تقریبا ساعت هشت که از سرکار برگشتم، همسرم گفت برو نان بگیر؛ نانوایی آن طرف کوچه است و تا من پا از خانه بیرون گذاشتم ماموران من را گرفتند، هرچه گفتم یک لحظه صبر کنید، زن و بچهی من خبر ندارند گفتند حرف نزن و سوار شدم. توی ماشین از سر یکی از معتادها خون میآمد چون […] به سرش زده بودند. بعد ما را به کلانتری ۱۱۶ بردند و بدون اینکه از ما تست بگیرند به شورآباد فرستادند. حتی یکی از کسانی که آنجا بود در کلانتری مدارک پزشکی همسرش را نشان ماموران میداد و میگفت همسرم در بیمارستان است و باید بروم اما [ساکتش کردند]. بعد از ده روز من فرار کردم که در این مدت از ما تستی نگرفتند. در کمپ هم برخورد خوبی با معتادها نمیشد، […].»
جانبابا در اینجا ادعای قابل تامل ولی غیرقابل اثباتی را مطرح کرد که به تحقیق و پیگیری انصاف نیوز پس از تعطیلات نوروز نیاز دارد.
از ترس هزینهی بیمارستان رهایم کردند
جانبابا از ماجرای فرارش گفت: «تعداد ما خیلی زیاد بود و با وضعیت سختی کنار هم میخوابیدیم و ارتفاع تختها خیلی کم بود، در حدی که یک شب یکی از طبقهی بالا روی من افتاد، من هم در همان تصادف که فک و دندانهایم شکست قفسهی سینهام هم شکسته بود برای همین حالم بد شد و نفستنگیهای بدی گرفتم، حتی کف از دهانم میآمد ولی دکترهای آنجا میگفتند من تمارض میکنم، آنجا بمیری هم میگویند تمارض میکنی.
همیشه میگویند مردن جلیل برای خلیل خوب شد، [بعد از وضع نامناسب پیش آمده برای یکی،] رسیدگیها کمی جدیتر شد، برای من هم به اورژانس زنگ زدند که اورژانس گفت سریع باید بستری شوم. در بیمارستان فیروزآبادی بستری شدم، یکی از پرستارها که فکر میکرد من معتاد هستم از من پرسید که میخواهی مورفین تزریق کنم؟ گفتم نه، به قرآن من معتاد نیستم.
پزشک که آمد گفت باید به سیسییو بروم. بعد از این ماموران یکی یکی رفتند، من هم از ترس اینکه بیمارستان پولی بخواهد فردای آن روز از بیمارستان فرار کردم.»
پریسا پویان:برخورد درستی با معتادان و کودکان کار نمیشود
پریسا پویان در مورد طرحهای ضربتی و عواقب آن گفت: «در واقع اینها طرحهای فرمانداری است و در نهایت از استانداری این دستورات صادر شده است، قبل از عید خیلی ضربتی، معتادان، زنان تنفروش و کودکان کار را از سطح شهر جمع آوری میکنند، ما در جلسات بارها این موضوع را عنوان کردیم که در جمع آوری کودکان کار و حتی معتادان نوع برخوردها درست نیست. معتادان را با کتک، تحقیر و دعوا وارد ماشین میکنند در صورتی که نیازی به اینکار نیست.
ماشینهایی که این افراد را میبرند برای شهرداری هستند اما من بارها و بارها شنیدم که بهزیستی وشهرداری به این طرحها اعتراض دارند اما استانداری در جلسات مداوم گفته شما چه موافقت کنید و چه نکنید ما این کار را انجام میدهیم.
حتی در جلسهی آخری که با ما برگزار کردند از انجیاوها خواسته شد برای همکاری با فرمانداری اعلام آمادگی کنند. فقط کلینیک مددکاری اعلام آمادگی کرد که کلینیکهای مددکاری انجیاو نیستند و هیچ سازمان مردم نهادی حاضر به همکاری نشد. سازمانهای مردم نهاد گفتند در هر ماشین یک روانشناس و مددکار باشد ولی اصلا با این طرح موافقتی نشد چون ما به طور کلی با طرحهای ضربتی موافق نیستیم.
این شکل طرحها فقط باعث هزینه است و در نهایت هم هیچ اتفاقی نمیافتد؛ مثل طرح خانههای قرمز که سرانجام آن هیچ چیز نشد، آیا آشپزخانهها جمع شدند؟ آیا زنان سکسورکر تمام شدند؟ معضل از بین رفت؟ فقط همهی این افراد در شهر پراکنده شدند. حداقل قبل از طرح خانههای قرمز همهی معضلات همین جا بودند که انگار شهرک متمرکز خودشان را داشتند در این صورت اگر قرار بود کاری انجام شود در همین منطقه انجام میشد.
ما بارها در جلسات گفتیم که این طرحهایی که شما انجام میدهید ریشهای نیست. مثل کاری که در خاک سفید کردید که بدترین نوع کار بود، اینکه شب مردم خوابیدند و صبح آنجا را با بولدوزر خراب کردید چه نتیجهای داشت و چه شد؟ این افراد یا به حاشیهها کشیده شدند و یا تعداد خیلی زیادی از آنها وارد محله دروازه غار شدند.
اینجا را با بولدوزر خراب نکردند ولی کاری شبیه به آن را انجام دادند، طرحهای ضربتی بدون درمان که ریشهها را از بین نمیبرد؛ گرفتن کودک کار، اصلا ریشهای نیست زیرا جلوی آدم آسیب را میگیرد و نه خود آسیب را.
در این طرحها با افراد رفتار غیر انسانی میشود، آدم آسیب، آدم آسیب است ما هم اگر در شرایط آسیب قرار بگیریم کاری جز این نمیکنیم. وقتی کودک من گرسنه باشد و من هیچ راه و توانمندی نداشته باشم، اگر مادر یا زن باشم یکی از گزینههایم تنفروشی خواهد بود. اگر ما تنفروشی نمیکنیم هنری نکردهایم؛ چرخ روزگار طوری بوده که ما در شرایط دیگری رشد کنیم.»
از ترس مامورها شبها از روی سیم خاردار رد میشوند
پویان ادامه داد: «معتادان از ترس مامورها روی سیم خاردارهای دور مرکز ما پارچهی کهنهای میاندازند تا بتوانند وارد شوند و شبها به دور از چشم ماموران در پشت بام بخوابند. برای مثال چند روز پیش یکی از معتادها شبانه آمده بود در یکی از اتاقهای ما خوابیده بود صبح که متوجه شدیم با پلیس تماس گرفتیم به این دلیل که احتمال دادم شاید تعادل روانی نداشته باشد و به ما آسیب بزند.
در آن شرایط کنترل اوضاع سخت بود چون ما نمیتوانستیم به این شخص آسیبی بزنیم، چون چنین کاری در اخلاق ما جای ندارد اما مامور تا آمد با پوتینی که به پا داشت یک لگد محکم به دهان آن شخص زد که پر از خون شد و حتی وقتی دید ما شکایتی نداریم و فقط میخواستیم خروج این معتاد را مدیریت کند از ما ناراحت شد.»
انتهای پیام




دیدگاهتان را بنویسید