سید عبدالجواد موسوی در یادداشتی در واکنش به اظهارات عجیب محمدصادق کوشکی، اصولگرا، دربارهی رخشان بنی اعتماد، کارگردان سینما، نوشت:
من پیشتر از این ها گمان میبردم با شما و نظائر شما بر سر شیوه های تربیتی و اخلاقی اختلاف نظر دارم و یا دست بالاتر در تعریفتان از وطن دوستی و هنر و ایران و فرهنگ و مفاهیمی از این دست. اما به تازگی از عمق جان دریافته ام که من از خدای شما بیزارم و بگذارید صریح بگویم:
بیزارم از شما و مسلمانی شما
دنیا و آخرت همه ارزانی شما
این خدای شماست که به شما اجازه می دهد بی پروا هرآنچه در ذهن و ضمیرتان می گذرد بر زبان بیاورید و گمان کنید در شمار بهشتیانید. این خدای شماست که شما را برمی انگیزد دشنه و دشنام نثار دیگران کنید چرا که در گمانتان هرآن که چون شما نمیاندیشد در شمار دوزخیان است. مشکل از شما نیست از خدای شماست. خدای شما بیمار است. عبوس است. گستاخ است. عصبانی است. دستگیر قدرتمندان و فرادستان است و خصم بیچارگان و فرودستان. ضعیف کش است. بی منطق است. زشت است. دشمن زیبایی و آزادی است. شما در آیینه نگریسته اید و در اوهامتان نقشی را که در مقابل دیده اید خدا پنداشته اید و او را سجده برده اید. مگر می توان مدعی پرستش خدای بخشاینده و مهربان بود و این همه با زندگی و حیات سر ستیز داشت؟ مگر می توان از خدای منتقم جباران سخن گفت اما در عمل با خواهران و برادران هم کیش و آیین و هموطن مظلوم خود این قدر دشمنی ورزید؟ مگر می توان از خدایی دم زد که دروغ و تهمت و پرده دری را در شمار نابخشودنی ترین گناهان می داند اما بام تا شام به کاری جز دروغ و تهمت و پرده دری نپرداخت؟ شما آن خدایی را که علی بن ابی طالب می پرستید نمی پرستید. چگونه می تواند خدای شما و خدای حقیقتی که می گفت اگر مردی از شنیدن خبر خلخال درآوردن از پای زنی یهودی دق کند بر او ملامتی نیست واحد باشد؟ شما خدای حسین بن علی را نمی شناسید. چطور می توان باور کرد خدای شما و خدای آن جان تابناکی که می گفت: اگر دین ندارید آزاده باشید و حاضر نشد حتی در هنگام جنگ با دشمن خود جانب انصاف را فرو گذارد یکی باشد؟ شما با خدای حافظ و مولانا و سعدی و شهریار هم بیگانه اید که اگر یک بار به گوش جان شنیده بودید:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
این قدر گستاخانه انارجل نمی زنید و بر اهل فرهنگ تیغ نمی کشیدید. یقین دوزخی شما مانع از شنیدن صدای دیگران می شود. یقینی که ابوبکرالبغدادی را برانگیخت تا شیعیان را ذبح کند و در خیال خام خود گمان کند در حال افزودن بر تعداد خانه هایش در بهشت است. خدای شما و خدای او بسیار شبیه یکدیگرند. خدای او هم سخنی جز النصر بالرعب را به رسمیت نمی شناخت. خدایی که تجاوز را حلال می دانست و نظر را حرام. درست مثل شما که کلمه تجاوز را با لذتی زایدالوصف در حق دیگران به کار می برید. خدایی که با مهربانی و صلح و زیبایی و آشتی و مهر و معرفت و همدلی بیگانه بود و جز آتش و قهر و کین متاعی برای عرضه نداشت. سخن گفتن با شما مادامی که پرستنده چنین خدایی هستید هیچ فایدتی ندارد. من هم قصد بحث و مجادله با شما را ندارم چرا که آن را عبث ترین کارها می دانم. توقع هم ندارم در خلوت خود اندکی بیندیشید که خدایتان چگونه خدایی است؟ این چند خط را هم نه برای تنبه شما که برای اظهار همدردی با سرکار خانم رخشان بنی اعتماد نوشتم.
هنرمند بزرگ و عزیزی که لحظات انسانی و عاشقانه بسیاری را برای ما رقم زد. من او را فارغ از سیاست همواره عزیز داشته ام و امروز هم به جای شما و نظائر شما از او عذر می خواهم. عذر می خواهم که از صدا و سیمایی که قرار بود دانشگاه باشد چنین خزعبلاتی نثار او و خانواده اش می شود. عذرخواهم که مدعیان دین مداری و اخلاق کاری جز بردن رونق مسلمانی ندارند. عذر خواهم که…در یک کلام عذرخواهم که:
جای شیر شغال نشسته
جای پهلوون مخنث
انتهای پیام


پاسخ دادن به غیر موجی لغو پاسخ