امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی در پاسخ به یادداشت مرتضی ابراهیمی عضو هیات علمی دانشگاه محقق اردبیلی در حمایت از ایدهی امام جمعه اردبیل برای زبان آذری [لینک]، نوشت:
در پی یادداشتی که در نقد سخنان آیتالله عاملی درباره لزوم خالصسازی زبان ترکی آذری از واژههای فارسی نوشته بودم، جوابیههای بسیاری نوشته شد که یکی از تازهترین آنها را، دکتر مرتضی ابراهیمی (عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه محقق اردبیلی) نوشتند. ضمن سپاسگزاری از ایشان، محتویات یادداشتشان را در چند دسته گروهبندی کرده و به فراخور، توضیحاتی درباره هر کدام مینویسم.
- بیشتر بخوانید:
«وقتی صدای نیروهای انقلابی هم در میآید» | امیر هاشمی مقدم [لینک]
«دفاعی از زبان ترکی آذربایجانی در پاسخ به یک پژوهشگر» | محمدباقر کریمی [لینک]
«هیس! میهندوستان حرف نمیزنند!» | امیر هاشمی مقدم [لینک]
دفاع از ایدهی امام جمعه اردبیل برای زبان آذری | مرتضی ابراهیمی [لینک]
الف) یک بخش عمده از نوشته ایشان، بیشتر شبیه خطبههای نماز جمعه و بیانیههای ایدئولوژیک و… است و البته جا به جا آکنده از تعابیری همچون «ناسیونالیستهای بسیار افراطی»، «معاندین»، «عصبانیت جاهلانه و مدرن» و… درباره منتقدان سخنان آیتالله عاملی و از جمله نگارنده. پاسخگویی به این دسته از توانم بیرون بوده و راه اثبات و انکار هم ندارد. بهویژه در پرسشهای پایانی یادداشت که از من پرسیدهاند، این مسئله اوج میگیرد.
ب) بخش عمده دیگری از نوشته ایشان، در ذکر خدمات آیتالله عاملی در برابر ایدههای قومگرایانه آنسوی مرزهاست. شخصاً و آشکارا در یادداشت نخست نوشته بودم که ایشان را شخصی ایراندوست میدانم و حتی نمونهای هم از ایستادگی ایشان در برابر جعلیات برآمده از دیدگاههای رسمی باکو علیه ایران را نیز آوردم. نقد به یک بخش رفتار یا سخنان یک فرد، به معنای زیر سؤال بردن همه خدمات او نیست. طبعاً ایشان هم ادعای عصمت نداشته و ممکن است خطاهایی داشته باشند. من هم تنها به یکی از این موارد اشاره کردم که بر پایه شواهد، مورد سوءاستفاده جریانهای قومگرا میشود. از قضا پس از نگارش آن یادداشت، چه رسانههای باکو و چه جریانهای قومگرای داخلی (که بعید است واقعاً دغدغه دین و روحانیت و تشیع داشته باشند)، به پشتیبانی از ایشان بر آمدند.
و بالاخره بخشی هم مدعیاتی است که میتوان درباره درستی و نادرستیشان بحث کرد و دلیل و سند آورد. من بر همین بخش از نوشته ایشان متمرکز شده و نکاتی را یادآوری میکنم.
ج ۱) ایشان نوشتهاند: «طبعاً سخن ایشان در خالصسازی ناظر به طبیعت تدوین لغتنامه بوده نه به محاورات عمومی و کوچه و بازاری». من در نخستین یادداشت اشاره کردم که این دست سخنان را ۱۸ سال پیش از زبان خود آیتالله عاملی شنیدم. ایشان آن موقع شخصاً برایمان توضیح دادند که وقتی به برنامه رادیوهای استانی مناطق آذرینشین دعوت میشوند، تا جایی که ممکن باشد از به کار بردن واژههای فارسی خودداری کرده و تلاش میکنند واژههای ترکی آذری اصیل را به کار ببرند. جناب ابراهیمی در آغاز یادداشتشان اشاره کردند که روابط نزدیکی با آیتالله عاملی دارند. از آنجا که آیتالله عاملی را شخصیتی اخلاقی میدانم، مطمئنم اگر جناب ابراهیمی از خود ایشان درباره درستی جملهای که به ایشان منسوب کردم بپرسند، موضوع برایشان روشن خواهد شد. اینکه شخصی جملهای را به کار ببرد و بعد عدهای تلاش کنند با تفسیر و… آنرا به گونهای دیگر نشان دهند، ضروری نیست.
ج ۲) دکتر ابراهیمی در ادامه نوشتهاند: «این موضعگیری علمی و درستی است که در تدوین لغتنامه هر زبانی، باید کلمات اصیل آن زبان نوشته شود». اتفاقاً این موضعگیری نه علمی است و نه درست. نگاهی به فرهنگ واژههای رایج زبان فارسی (همچون دهخدا، معین و…) به خوبی نشان میدهد که بیشتر واژههای گردآوری شده در آنها، نه فارسی اصیل، بلکه عربی و بعد هم فرانسوی، انگلیسی، ترکی، مغولی و… است که حتی بسیاریشان به گوش عامه مردم نیز نا آشناست. در زبانهای دیگر نیز وضع به همین منوال است و دست کم فرهنگ واژههای انگلیسی و ترکی استانبولی که نگارنده این سطور با آنها زیاد سر و کار دارد، اینچنین هستند. البته جناب ایشان یک جمله هم در متفاوت بودن بحث تقارض زبانی با بحث لزوم کلمات اصیل آوردهاند؛ اما هیچ توضیحی درباره مرز میان این دو نداده و البته نشان هم ندادند از کجا متوجه شدند منظور آیتالله عاملی کدام یک از این دو بوده است.
ج ۳) نکته مهمی که در یادداشت نخست توضیح دادم، اما در هیچ یک از جوابیهها به آن اشاره نشده، تفاوت جایگاه واژههای فارسی در زبان ترکی آذری با جایگاه واژههای روسی و ترکی استانبولی است. در ترکی آذری باکو، واژههای روسی پیشینهای کمتر از دو سده، یعنی پس از تصرف و اشغال این بخش از خاک ایران دارند. در آذری ترکیه هم واژههای ترکی استانبولی (که البته بسیاریشان فرانسوی و انگلیسی است، نه ترکی)، پیشینهشان تقریباً حدود یک سده است. اما واژههای فارسی در ترکی آذری پیشینهای به درازای نخستین اشعار و نوشتههای موجود به این زبان است. بیگمان خالی شدن ترکی آذری از واژههای فارسی که همنشین طبیعی این زبان در درازای این چند سده بوده، جا را برای واژههای روسی یا فرانسوی و… باز میکند (واژه پر کاربرد فرهنگ، یکی از بهترین نمونههاست که نشریههای محلی مناطق آذرینشین ما، اکنون تلاش دارند واژه کولتور را که خود ترکیه از زبان فرانسه قرض گرفته، به کار ببرند؛ اما واژه فارسی فرهنگ را که در ترکی آذری کاربرد داشته، دیگر به کار نگیرند».
ج ۴) ایشان نوشتهاند: «اینجانب در تحقیق از دانشجویان آذری که تمایلات قومی دارند بدون استثناء به این نتیجه رسیدهام که تندرویها و اهانتهای قوم مقابل آنها را به وادی قومگرایی کشانده و بالعکس غالب کسانی که اندیشه آنتی ترک دارند به خاطر فحاشیها و هرزه گوییها و اهانت پان ترکیستها به آن عرصه کشیده شدهاند». با بخشی از این دیدگاه ایشان موافقم. یعنی اهانتهای طرف مقابل «هم» باعث گرایش به قومگرایی یا تندتر شدن گرایشها میشود؛ اما این همه داستان نیست و همه گرایشها به این پدیده باز نمیگردد. بیش از همه اینها، جعل و تحریف تاریخ که عموماً وارداتی آن سوی مرزهاست اثرگذار است. نمونهاش، امثال محمدامین رسولزاده، ایرانی تبریزیای که در اثر تبلیغات گسترده ترکهای افراطی عثمانی (ترک اجاقلری)، پانترک دو آتشه شد و در سال ۱۲۹۷ جمهوری آذربایجان را بنیان نهاد و آشکارا خواهان قرار گرفتن زیر پرچم حکومت ترک عثمانی گردید. در آن دوره در ایران حتی هنوز نامی هم از رضا پهلوی در میان نبود که بخواهیم این گرایشها را به گردن رفتارهای وی بیندازیم. تقریباً همه کسانی که گرایشهای قومگرایانه دارند، تاریخی ملکه ذهنشان است که جاعلان و تحریفکنندگان آفریدهاند و در محافل دانشگاهی ایران و جهان جایگاهی ندارد. از همین روست که مثلاً پافشاری دارم نشان دهم موقعیت واژههای فارسی در ترکی آذری با موقعیت واژههای روسی و ترکی استانبولی بسیار متفاوت است و نباید اینها را با یکدیگر همسنجی و قیاس کرد. همین دست سخنان به سادگی در خدمت جعل و تحریف تاریخ قرار میگیرد.
ج ۵) البته راهکار پییشنهادی ایشان در این راه، غیرعلمی، قدیمی و شکستخورده است: «تا زمانی که ما تفکر اسلام ناب محمدی را جایگزین پدیدههایی مانند «پانها» نکنیم رفتاری ارتجاعی و پسرفت خواهیم داشت». پیاده کردن «اسلام ناب محمدی» جزو آرمانهای همه ماست؛ اما میان آرمانگرایی و واقعیت تفاوت بسیار است. این جمله ایشان، نگارنده را به یاد تلاش مسئولین کشور برای جایگزینی امتگرایی به جای ملیگرایی میاندازد. در دنیای مدرن و دولت-ملتها، تلاش برای این کار، راه به خطا خواهد برد (آنگونه که در ایران برده است). از قضا قومگرایی در دوره پس از انقلاب که تلاش شد ایده امتگرایی را جایگزین ملیگرایی کنند، به دلیل خلأیی که در ملیگرایی ایجاد شد، برجسته و پررنگ گردید. در واقع ایده امتگرایی هم از درون آسیبزا بود (رشد قومگرایی) و هم از بیرون (جسارت بیشتر دشمنان). کافی است ببینیم چند نفر از مسئولین ما از لزوم جایگزینی نام جعلی «خلیج اسلامی» به جای نام تاریخی «خلیج فارس» دفاع کردند، اما حتی یکی از کشورهای عربی از این ادعا استقبال نکرد و آنان همچنان بر به کار بردن نام جعلی خودشان، یعنی «خلیج ع-ر-ب-ی» پافشاری داشتند. همچنان که تلاش تئوریسینهای ایدئولوگ در جمهوری اسلامی (که هیچیک تخصصی در دانش تاریخ ندارند) برای زیر سؤال بردن تاریخ ایران باستان، راه را برای گستردهتر شدن تاریخ تحریفی قومی باز کرد. کافی است نگاهی به نظریههای ملیگرایی و قومگرایی در میان اندیشمندان این حوزه (همچون آنتونی اسمیت بهعنوان برجستهترین شخصیت این حوزه، گلنر، هابزباوم و…) بیندازیم تا بدانیم که بسیاری باور دارند در دوران مدرن و به واسطه مقتضیات آن، ملیگرایی جایگزین ایدئولوژیهای امتگرایی شده است (چه در جهان اسلام و چه در جهان مسیحیت). اما برخی از مسئولین غیرمتخصص و ناآشنای ما با مبانی اندیشههای سیاسی و نظریات دولت-ملت و…، در هنگامهای که جهان از امتگرایی به سوی ملیگرایی چرخش داشت، با تلاش نافرجام خود برای شنا در جهت عکس، تنها عرصه را برای تضعیف ملیگرایی و رشد قومگرایی خالی کردند (برای توضیحات بیشتر در این زمینه میتوان این یادداشت قدیمیام را خواند [لینک]).
در پایان بد نیست به نکته دیگری هم اشاره کنم. جناب ابراهیمی چندین جا در یادداشتشان تلویحاً تلاش کردند این بحث را به یک منازعه ترک-اصفهانی تقلیل دهند. شوربختانه بحث تقابل ترک-اصفهانی نکتهای است که تنها در ادعاهای قومگرایان به آن اشاره میشود و من خوشبینانه امیدوارم این دیدگاه خود دکتر ابراهیمی نبوده و صرفاً از گفتگو با قومگرایان برداشت و نقل قول کرده باشند. اما در این باره دو نکته را یادآوری میکنم:
یکم اینکه من اصفهانی نیستم و خانوادهام یکی از صدها هزار خانواده مناطق محروم بختیاریاند که در پی یافتن کار به استان اصفهان مهاجرت کردند. حتی آیتالله عاملی را هم به «مسجد النبی» دعوت کردیم که در منطقهای از زرینشهر جای دارد که دیگران به آن «محله لرها» میگویند. اگرچه سالها در اصفهان زیستم، اما اکنون تنها خانهام در استان چهارمحال و بختیاری است و همانجا هم ساکن هستم (و البته برای دیدار با اقوام، خرید، استفاده از منابع کتابخانهها و…، همچنان رفت و آمد زیادی به اصفهان دارم). برای آنکه متهم به اصفهانگرایی نشوم، لازم است توضیح دهم همزیستی بختیاریها با اصفهانیها هم پر فراز و نشیب است و گاه تنشآلود. آنچنان که اکنون چندین سال است بحث حقابه زایندهرود که از منطقه بختیاری سرچشمه میگیرد، مایه اختلافات گسترده دو طرف شده است (حتی زیر یادداشتی که به نقد سخنان آیتالله عاملی نوشتم، اصفهانیها بحث قومیت بختیاری مرا به میان کشیده و از این راه به نقدم پرداختند).
دوم اینکه این تقابل، عموماً برساخته ذهن قومگرایان ترک/آذری است و تا آنجا که سالها زندگی در این استان برای نگارنده ثابت کرده، جایی در میان اصفهانیان ندارد. همچنانکه بسیاری از مسئولین بلندپایه اصفهان (همچون مهرعلیزاده، استاندار پیشین اصفهان) نیز آذری/ترک هستند، بدون اینکه کمترین حساسیتی در میان اصفهانیها به وجود بیاید و اصلاً بیشترشان چیزی هم درباره قومیت این مسئولین نمیدانند. اما زمانی که امثال دکتر ابراهیمی همان جملات قومگرایان را درباره این دوگانگی و تقابل تکرار میکند، عملاً مهر تاییدی بر ادعاهای آنان میزند.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید