«ما از یک بزنگاه سخت عبور کردیم و اتفاقی که افتاد اتفاق بسیار مهمی بود،
ما ۱۶ سال کشمکش داشتیم و آونگ ناقوس در وسط قرار گرفته و به اعتدال رسیدیم
و اینجا چهار سال اول به خرابیهای گذشته و قرار دادن دولت روی ریل منطق
کار بگذرد و بعد پختگی مردم هم چندبرابر شده و آینده روشنی را فراروی مردم
قرار داده و اگر کسی بخواهد بیذوقی کند و با فشار چیزی را به مردم تحمیل
کند، بازنده خودش خواهد بود. این است که ما در این دوره شاهد کمترین تنشها
خواهیم بود و سنت مشورت دوباره زنده خواهد شد»
به گزارش انصاف نیوز، دکتر نقیب زاده از جمله روشنفکرانی است که پیش از انتخابات بر طبل نا امیدی نکوبید. او شجاعانه بر شرکت در انتخابات تاکید کرد و از مردم خواست تا سرنوشت خود را ، خود رقم بزنند چراکه در غیر اینصورت به حاشیه رانده خواهند شد. گفتوگو با وی بعد از تحقق پیروزی اراده مردم صورت گرفت.
بعد از دولت اصلاحات دوره ریاستجمهوری احمدینژاد آغاز شد و این سرآغاز یک دوره جدید و شاید بتوان گفت بیسابقه بود. تفسیر شما از این دوره چیست و این دوران ۸ ساله چه تاثیری بر عرصه سیاسی ایران گذاشته است؟
دوره آقای احمدینژاد دوره آشفتگیهای بیپایان بود که در تمام سطوح نمود پیدا کرد و زیربنای همه نهادهای مدنی هم از بین رفت یا ضربه سنگینی خورد. علاوه بر نهادهای سیاسی مانند سازمان برنامه و بودجه، اخلاق اجتماعی هم بسیار فروکش کرد و همبستگی اجتماعی صدمه زیادی خورد و یک بلاتکلیفی در همه حوزهها بود و دلیل آن هم معلوم بود و آن هم این بود که یک فردی وارد عالم سیاست شد، جایی که تاثیرگذارترین حوزه است و این عرصه را تغییرات ناگهانی و مطالعهنشدهیی میدهد غافل از اینکه چه امواج مخربی این تصمیمات ناگهانی ایجاد میکند. همیشه کسانی میخواهند یک شبه ره صدساله بروند، دچار توهم هستند چرا که این کار شدنی نیست.
ما در قرن بیست دولتهای زیادی داشتیم که با تاکید بر اقتدار و پوپولیسم خواهان تغییرات ناگهانی بودند و این تغییرات در بعضی جاها که با محافظهکاری همراه شد مانند اسپانیای فرانکو یک تغییرات مثبتی به همراه داشت. اما در خیلی جاها نهایتا بلاتکلیفی به همراه داشت یا منجر به فروپاشیهای پی در پی شده است، بنابراین این دوره، دوره بسیار خاصی را در تاریخ سیاسی رقم زد و از طرفی برای تجربه مردم ایران هم فایدهیی داشت و مردم فهمیدند که با شعارهای تند و برنامههای نسنجیده نمیتوان کاری کرد و حتی کسانی هم که حامی دولت بودند لطمه زیادی دیدند و از یک دست میگرفتند و از دو دست پس میدادند. بهطور مثال بحث یارانهها که موج تورم تاثیر یارانهها را به صفر میرساند و در مجموع دوره تخریبی بود و از طرفی بخشهایی که کارهای خودشان را میکردند مانند وزارت راه و نیرو، کارهای آنها برنامهریزی قبلی بود و نباید به پای دولت نوشت.
اگر بخواهیم به تفکیک بررسی کنیم آیا میان چهار سال اول و چهار سال دوم ریاستجمهوری آقای احمدینژاد تفاوت وجود دارد؟ تاثیر کدام عمیقتر است؟
فرقی نمیکند، از روز اول این روند تخریب شروع شد ولی در چهار سال دوم که با نوعی گستاخی همراه شد تاثیر آن تصمیات را بیشتر آشکار کرد ولی به نظر من تفاوتی بین این دو دوره وجود ندارد.
چه دلایلی وجود دارد که آقای احمدینژاد توانست این تصمیمات خلقالساعه و ناگهانی را بگیرد و چرا باید بستر برای اینگونه تصمیمات فراهم باشد؟ آیا این مربوط به خلأهای قانونی نیست؟
خلأهای قانونی ممکن است وجود داشته باشد اما کارشکنی خیلی مخربتر است، در واقع خیلی از مدیرهای پر توان سعی کردند قانون را دور بزنند اما یک حد و میزانی دارد و این دور زدنهای جزیی تاثیر مخرب آنچنانی ندارد تا اینکه برنامه بر این محور قرار بگیرد. قبلا این انتقاد وجود داشت که چرا مقامها و پستهای مدیریتی بین مدیران دور میزند و از نیروهای جوان استفاده نمیشود اما آقای احمدینژاد آمد و به یکباره همه مدیران را کنار زد و مدیران جوان و بیتجربه را وارد عرصه کرد که این هم خود عاملی بود برای وجود و انجام چنین تصمیماتی.
بیشتر منظور من این است که چرا قانونی وجود ندارد که مانعی باشد برای این قانونگریزی و کارشکنی قوه مجریه ؟
چرا وجود دارد اما ایشان وقعی نمینهاد، نه به تصمیمات مجلس و نه بر نظارت مجلس. اگر قرار باشد دموکراسی وجود داشته باشد باید مطبوعات آزاد باشند تا در درجه اول نظارت را انجام دهند و به گوش مسوولان برسانند اما اگر دموکراسی نیست بلاخره یک سیستم نظارتی وجود دارد و در سیستمهای بسته نظارت شدیدتری است. در ایران هیچ یک وجود نداشت؛ هم میزانی دموکراسی بود هم میزانی تمرکز و در نتیجه مسوولیتها و حوزههای کار مشخص نبود و کسانی هم که باید نظارت میکردند دارای ضعف شخصیتهای شدید بودند یعنی گاهی تطمیع میشدند و گاهی تهدید میشدند و این باعث ناکارآمدی نظارت میشد و موجب حیف و میل اموال و برداشتهای بیش از اندازه ارزی و در نتیجه مواجه شدن با یک خزانه خالی و انبوه مشکلات که در چهار سال اول آقای روحانی باید به بازسازی این خرابیها پرداخته شود.
به نظر شما دولت آقای احمدینژاد نشان نداد که اگر کسی بخواهد بیاید و سرکشی کند راحت میتواند این کار را انجام دهد حداقل در این ۸ سال کسی نتوانست مانع آقای احمدینژاد شود؟
در واقع مساله به این شکل نبود نه اینکه تخلفاتی مشاهده نشود بلکه آقای احمدینژاد با مماشات همراه بود. در ابتدا فکر میکرد او دارد انقلابی عمل میکند و مزاحمش نشویم و بعد جو پوپولیستی که ایجاد میکرد خیلی کارها را انجام میداد و گناه خود را به گردن دیگران میانداخت، این بود که یک قبض عین بسیار ناثواب صورت گرفت که بعضا از طرف حکومت هم حمایت میشد.
عملکرد دولت آقای احمدینژاد چه تاثیری در قانون اساسی گذاشت و چقدر در راستای پیشرفت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود؟
هیچ، به نظر من نه قانون اساسی و نه قانون عادی هیچ تاثیری در عملکرد وی نداشت. اصلا ایشان یک فرد انقلابی سرکش و در عین حال ناتوان از نظر برنامهریزی بود و قانون اساسی هم پایمال میشد و به گونه دیگری تعبیر میشد، هر جا به نفع دولت بود درست و هر کجا به نفع دولت نبود به گونه دیگر تعبیر میشد. در هر صورت ما میدانیم مجلس ما و قوه مقننه ما دارای عیوب زیادی است ولی اینکه این را بهانه قرار دهیم و عملکرد آن را به کلی زیر پا بگذاریم و وقعی به عملکرد تقنینی و وزنه تقنینی آن ننهیم این بسیار مخربتر است.
یک واکنشی در مقابل دولت اصلاحات صورت گرفت که هم نمودش در مجلس پیدا شد هم در دولت و این بیشتر از اینکه با احتجاجات عقلی برخوردار باشد یک خصومتورزی بود نسبت به گذشته. شما میبینید که آقای علی مطهری نکات مهمی را گوشزد میکرد اما سعی میشد آن را زیر سوال ببرند یا تضعیف کنند تا خاموش شود و سکوت کند. این است که در واقع هیچ نهادی نبود که بهطور مستمر بر دولت نظارت کند و ممکن است در سالهای بعد معلوم شود که چه کارهایی صورت گرفته که بسیار ناثواب بود.
با این توضیحات چه عاملی باعث شد آقای احمدینژاد در سال ۸۴ قوه مجریه را در دست بگیرد؟
یک مقداری اصلاحطلبان سرخورده شدند و یک مقداری خطاهای مکرری انجام دادند و مردم دلزده شدند و برخی فکر میکردند که اختلاف دولت و مجلس موجب ناکارآمدی دولت میشود و البته آقای احمدینژاد هم شناخته شده نبود و مجموعه عوامل دست به دست هم داد تا دولت احمدینژاد روی کار بیاید و جالب اینکه کسانی که به احمدینژاد رای دادند خواستار تغییر بودند که آقای احمدینژاد هم تغییرات را ایجاد کرد البته در جهت منفی.
در طول دوره دولت نهم و دهم، آقای احمدینژاد هرگز برنامه مدون و طراحی شدهیی نداشت تا جایی که این امر موجب انحلال سازمان برنامه و بودجه شد، این وضعیت دولت خود وی را هم دچار مشکل کرد؟
طبعا وقتی یک دولتی اینچنین عمل میکند خسارت آن بیشتر متوجه خود دولت است. وضعیتی که مردم در انتخابات ریاستجمهوری اخیر پیدا کردند وحشتی بود که از احمدینژاد دیگری پیدا کرده بودند و این به صورتی شد که ایشان نتوانست یک حزب و حتی یک گروه برای آینده به وجود بیاورد و هر کس که دوروبر ایشان باشد یا هر سازمانی که اسم ایشان روی آن باشد، آیندهیی ندارد و این عدم داشتن برنامه مخرب بود که افراد و گروههای ضد انقلاب به این روند دلبسته بودند، یعنی فکر میکردند که در این اوضاع دارد تیشه به ریشه زده میشود و چه خوب میزند و این نظام را بیآینده میکند. نمیتوان گفت همه اینها هم از روی عدم مطالعه یا کم عقلی صورت گرفته باشد. در واقع یک معنای ایدئولوژیک هم در پشت آن وجود دارد، حالا یا تخریب کنیم تا امام زمان ظهور کند یا چیز دیگری از جای دیگری که شاید بعدها مشخص شود.
پس به نظر شما نوعی سودبری هم در پشت ایجاد چنین وضعیتی احساس میشود؟
بله، مانند کسی که اجارهنشین است و میخواهد حداکثر استفاده را بدون در نظر گرفتن آینده از محل اجاره ببرد بله چنین سودبریای احساس میشد و یک جاهایی یک احساساتی هم برمیانگیخت و این احساسات تودهها برخی اوقات فریبدهنده است و من این احساسات و توهمات را مانند اسب سرکشی میدانم که سوار خود را به زیر میاندازد و دلخوش بودن به اینها و در پارهیی از کشورهای عربی که اهل عمل نیستند و عقدههایی دارند نسبت به اسراییل و خوشحال میشوند از کسانی که حال چند بدوبیراه به اسراییل بدهند، اینها مسایلی است که در روانشناسی تودهها دیدهمیشود و در هرحال کسی که اهل عمل است شعار تند نمیدهد و عمل میکندو این شعارها چقدر به مملکت لطمه وارد کرد و چه فوایدی برای اسراییل داشت و چه سلاحهایی را نصیب اسراییل کرد.
مجلس اصولگرا میتوانست مانعی بر سر این تخریبها باشد ولی عملا نقش چندانی ایفا نکرد.
مجلس خیلی جاها کوتاه آمد و آن طور که باید باشد در برابر کنترل دولت برنیامد و خود مجلس هم دارای ضعفهایی است در درون، که این ضعفها هم مانع میشد و از طرف دیگر آقای احمدینژاد با جسارت و گستاخی با مجلس برخورد میکرد که این هم مجلسیان را میترساند که حرفها و شعارهای ایشان هیچ پشتوانهیی نداشت. ۸ سال گفت بگمبگم و قرار بود اسامی مفاسد اقتصادی را رو کند که هرگز این کار را نکرد و اصلا معلوم نیست اطلاعاتی داشته یا فقط از یک حس روانشناسی پیچیده استفاده میکرد، چون هر کس که در مقابلش بگویی، بگم بگم واهمه پیدا میکند که مگر چه کاری انجام دادهام که اگر بگوید ممکن است آبرویم زیر سوال برود و ایشان حتی یک مورد قانعکننده نگفت و تنها موردی که گفته شد در مجلس بود درباره برادر آقای لاریجانی که آن هم به ضرر خودش تمام شد چون این همه بگمبگم چیزی را بیان کرد که مردم عادی هم دهها مورد از این موارد را میدانند و دیدند و چیزی نبود که اذهان عمومی را درگیر کند، فقط یک شاخ و شانه کشیدن در برابر رییس مجلس بود.
و این کوتاهآمدنها موقعیت مجلس را تضعیف نکرده است؟
مجلس بسیار ضعیف و ذلیل شد و بسیار ناکارآمد جلوه کرد و همه متوقع بودند که برابر واکنشهایی که به آن میشود یک واکنشی از خود نشان دهد و یک دادخواهی برای خود بکند، چون اگر کسی مورد حمله قرار گیرد و از خود دفاع نکند خواه ناخواه این تصور پیش میآید که پس حتما گناهکار است که اعتراض نمیکند، بنابراین شأن آن بسیار پایین آمد، باید کاری صورت بگیرد که در انتخابات آینده شأن خود را پیدا کند.
آیا در بدنه نظام نباید تغییری ایجاد کرد که بتوان چنین رفتارهای تخریبی را کنترل کرد؟
بله، نظام ما یک نظام نوپاست و سازمانهای موازی زیادی دارد و تداخل وظایف در آن زیاد هست و تعریف وظایف در آن به خوبی صورت نگرفته و کارها توسط افراد صورت میگیرد تا نهادها، و وقت آن رسیده که این نظام یک تغییر اساسی از نظر ورودیها و خروجیها و تجزیه و تحلیل اطلاعات، نظارتی در خور صورت بدهد و حتی معیارهایی که برای سنجش افراد دارد معیارهای درستی نیست و باید اجازه داد انسانها همانطور که هستند زندگی کنند و از میان آنها بهترینها را انتخاب کنند و اینکه آنها را مجبور کنیم قیافههای خاصی به خود بگیرند یا رفتارهای خاصی از خود نشان دهند از نظر اخلاق اجتماعی هم بسیار زیانآور است و متاسفانه در این ۸ سال دین هم بخشنامهیی شد. بخشنامه برای نماز سر وقت کارمندان، بخشنامه برای ظاهر و پوشش و… و دین و دیندار هم متضرر شدند.
در این بین آیا انتقاد به شورای نگهبان وارد نیست که در ۸ سال پیش اجازه ورود به فردی مانند احمدینژاد را میدهد ولی در انتخابات اخیر از ورود فرد با سابقه درخشانی چون هاشمیرفسنجانی جلوگیری میکند؟
برای نظام هزینه حذف آقای رفسنجانی از اینکه او را وارد صحنه شود بسیار زیادتر بود. آخر این پیرمردهای عاقل که آنجا نشستهاند نباید از خود بپرسند که هاشمیرفسنجانی که این همه در انقلاب نقش داشته چطور آن را کنار گذاشتند و این چه معنی میدهد؟! در ابتدا همه به فکر نظام بودند اما در حال حاضر همه به فکر جناح خود هستند و یک ترسی از پارهیی از گروهها وجود دارد مثلا شورای نگهبان از اصلاحطلبان میترسد چرا باید چنین ترسی وجود داشته باشد. وقتی همه ابزارهای کنترل را در دست دارند و سیستم به کسی اجازه نمیدهد خیلی از مسیر خارج شود وگرنه آقای احمدینژاد شاید این کار را میکرد و میبینیم که آقای احمدینژاد هم نهایتا سر جایش مینشیند و اصلاحطلبها هم اگر بخواهند خارج از سیستم کاری انجام دهند سرجایشان خواهند نشست بنابراین این ترسها و نگرانیها بیخود و بیجاست و باید با سعه صدر بیشتری برخورد کرد.
بعد از ۸ سال و به ویژه در شرایطی که انتظار میرفت در انتخابات با حوزههای کمجمعیتی مواجه شویم، شرایط به گونه دیگر رقم خورد و مردم آمدند و جناب روحانی را با اختلاف زیاد از دیگر رقبا انتخاب کردند. شما از این مسائل چه تفسیری دارید؟
تفسیر اینکه ما افت مشارکت را داشتیم نسبت به چهار سال قبل اما دلیل حضور این بود که مردم در دقایق آخر به این نتیجه رسیدند که اگر دست به انتخاب نزنند احمدینژاد دیگر یا بدتر از آن وارد عرصه میشود و چهار سال مشابه ۸ سال قبل دیگر را رقم میزند و این مهمترین عامل بود. آقای روحانی هم به آن صورت شناخته شده نبود و دوستان ایشان و حرفهایی که خود ایشان زدند او را مشخصتر کرد و در مجموع مردم احساس کردند که یک نفر هست که میتوان به آن تکیه کرد و این دلیل اختلاف آراست و رایی هم که آقای جلیلی آورد گویای این است که این رای نشان داد آن جبههیی که با شعارهای تند وارد میشود و همیشه رجز خوانی میکند در واقع بیشترین ضربه را در این هشت سال دیده و رایی که من کل اجمعین آورده چند میلیون خلاصه میشود و این وضعیت آرا بسیار گویا است از آنچه در جامعه میگذرد و طبقه متوسط که از اول انقلاب تاکنون شکل گرفته به عنوان مهمترین نیروی اجتماعی مسیر را تعیین میکند و اگر وارد عرصه نشود و مشارکت نکند به یک شکل ضربه میزند و اگر وارد شود بهگونهیی دیگر مسیر را تغییر میدهد و باید این نیرو را جدی گرفت و اگر کسی بخواهد از این پس حکومت کند باید بداند که یک طیف اجتماعی با دیدگاه و نظرات خاص خود وجود دارد و این وظیفه نظام است خود را انطباق دهد با تحولات اجتماعی و نیروهایی که وجود دارد.
در هر صورت افرادی که در این انتخابات وجود داشتند نماینده یک جریان اجتماعی و سیاسی بودند و مردم چقدر جالب این اختلاف آرا را به رخ همه کشیدند که چه کسانی از چه پایگاهی برخوردارند و این هم بسیار هشداردهنده و هم بسیار پیام روشنی را به همه فرستاد.
به نظر شما حمایت آقایان هاشمیرفسنجانی و خاتمی در انتخابات از جناب روحانی چقدر در انتخاب ایشان و پیروزیشان در انتخابات تاثیر داشت؟
حمایت آقای خاتمی و آقای رفسنجانی اینقدر مهم بود که کار را در مرحله اول تمام کرد و اگر این حمایت نبود باز آقای روحانی انتخاب میشد اما در مرحله دوم.
همانطور که اصولگرایان یک رای ثابت دارند اصلاحطلبها هم یک رای ثابت دارند و این رای که پشت سر آقای روحانی آمد کار را در مرحله اول یکسره کرد وگرنه انتخابات به دور دوم کشیده میشد بین آقای روحانی و رضایی.
در این چند سال سعی شد این دو چهره (خاتمی و هاشمیرفسنجانی) حذف شوند، چقدر در این عرصه موفق بودند؟ و آیا اصلا این کار شدنی است؟
نه، اصلا این کار شدنی نیست و در ایران بهترین خدمت را به یک چهره زمانی انجام میدهید که با آن به صورت تهاجمی برخورد کنید و آن میشود یک شخصیت محبوب.
آقای خاتمی را مردم بعد از عملکرد آقای احمدینژاد شناختند و من خودم فکر میکردم آقای خاتمی عملکرد ضعیفی داشته ولی در زمان آقای احمدینژاد فهمیدم چقدر خوب بوده و چه ۸ سال زیبایی داشتیم و در دوره هاشمیرفسنجانی هم همینطور که دوره سازندگی بود حالا اگر آزادی سیاسی نبود ولی سازندگی وجود داشت و کارها طبق اصول و منطق پیش میرفت. الان من متقاعد شدم اگر در دوره روحانی غرب فشار بیاورد واقعا تقصیر غرب است نه تقصیر آقای روحانی و این خیلی مهم است که ما چنین اعتمادی به دولت داشته باشیم برای اینکه میدانم ایشان کار بیهوده و تحریککننده انجام نمیدهد و آنچه باید از نظر عقلی انجام گیرد انجام میدهند و اگر در دوره روحانی فشاری از سوی غرب صورت گیرد همه باید یکپارچه پشت ایشان بایستیم.
با توجه به مشکل دیرینه مجلس و دولت که در ایران همیشه با فراز و نشیبهایی همراه بوده و البته حاد شدن این مشکل در دولتهای نهم و دهم، آیا در آینده تغییری در نحوه توزیع قدرت در نهادها جهت ایجاد ضمانت کافی برای اجرای قوانین مصوب ایجاد خواهد شد؟
متاسفانه نحوه توزیع قدرت به شکل خوبی تعریف نشده و هر رییسجمهوری که میآید مشکل پیدا میکند. خب، این ناشی از این است که یا قانون اساسی را نخوانده یا نمیداند نهادهای مختلف چه اختیاراتی دارند و این نکاتی است که رییسجمهور باید بداند و از طرفی دخالتهایی که در کار رییسجمهور میشود آزاردهنده است و همین رابطه در بین مجلس و دولت وجود دارد و شما نه میتوانید تفکیک کامل قوا را داشته باشید نه خلط قوا، این تنظیمی رابطه هم قانون را میطلبد هم فرهنگ سیاسی اما در ایران هیچ کدام نیست نه قوانین شفاف است نه عملکردها و نه سازوکارها و نه فرهنگ سیاسی، این است که این مشکلات را به وجود میآورد و قوه مجریه میخواهد کار را به جلو ببرد و مجلس همیشه ترمز است و این اختلافات همه ناشی از این است که قانون در کشور ما از جایگاه خوبی برخوردار نیست و این مسائل باید حل شود چون این کشمکشها کشور را از اعتدال خارج میکند.
به نظر شما مجلس فعلی چقدر با آقای روحانی همکاری خواهد داشت؟
من فکر میکنم که آقای روحانی مدارا خواهد کرد و قبل از هر کاری مشورتهای لازم را صورت خواهد داد و بعد وارد عمل میشود و انتظار درگیری و کشمکش زیادی نداریم اما امیدواریم در انتخابات بعدی همسوشدگان با آقای روحانی بیشتر در مجلس حضور پیدا کنند.
قدرت، دوباره به دست اصلاحطلبان افتاد، به نظر شما روی کار آمدن آقای روحانی به عنوان نماینده اصلاحطلبان چه تاثیری بر آینده ایران خواهد گذاشت؟
دوره خوبی خواهد بود به هر حال ما از یک بزنگاه سخت عبور کردیم و اتفاقی که افتاد اتفاق بسیار مهمی بود، ما ۱۶ سال کشمکش داشتیم و آونگ ناقوس در وسط قرار گرفته و به اعتدال رسیدیم و اینجا چهار سال اول به خرابیهای گذشته و قرار دادن دولت روی ریل منطق کار بگذرد و بعد پختگی مردم هم چندبرابر شده و آینده روشنی را فراروی مردم قرار داده و اگر کسی بخواهد بیذوقی کند و با فشار چیزی را به مردم تحمیل کند، بازنده خودش خواهد بود. این است که ما در این دوره شاهد کمترین تنشها خواهیم بود و سنت مشورت دوباره زنده خواهد شد و کارها روی مدار کارشناسی قرار خواهد گرفت و دورهیی است که پارهیی خطرها از سر ملت ایران عبور کرده و غیر قابل بازگشت است و بیشک یک نقطه عطف در تاریخ جمهوری اسلامی و حتی تاریخ ایران است.
در امور بینالملل هم یقینا رابطه بهتری با همه کشورها خواهیم داشت و اگر که غرب فشار همبستگی ملی را افزایش میدهد در حالی که در دوره احمدینژاد اختلافات ملی را افزایش میداد و از شناختی که من از غرب دارم اگر این تصور برای آنها به وجود بیاید که موانع برطرف شده به سرعت برای برقراری رابطه با ایران و سرمایهگذاری با یکدیگر وارد مسابقه میشوند و این جو انشاءالله به وجود خواهد آمد و ما شاهد این وضعیت خواهیم بود.
نکاتی که از این هشت سال و از این انتخابات در حافظه تاریخی ایرانیان باقی خواهد ماند، چیست؟
دولت نشان داد کسانی که میگفتند رییسجمهور کارهیی نیست که یکی از این افراد خود من بودم، میتوانیم هشت سال غم و اندوه و افسردگی داشته باشیم. من در این هشت سال دچار افسردگی شدم و امیدم را از دست داده بودم و قرص مصرف میکنم که امیدوارم در دوره روحانی قرص خوردنم متوقف شود. داشتن امید خیلی مهم است، در این هشت سال مردم امیدشان را از دست دادند و دچار یأس شدند و از همه مهمتر دچار خفت شدند این بزرگترین نکتهیی است که به ایرانیان درس داد که حواس خود را جمع کنند. همانطور که در این انتخابات اخیر هم نشان داد که کسانی که وارد عرصه شدند و مشارکت کردند به خاطر نگرانی از دورهیی شبیه به این دوران بودند و کسانی هم که مشارکت نکردند نگران صیانت آرا بودند و آنچه هم گذشت نشان داد نظام در اینجا بسیار برد کرد در گذشته هم نمیگویم تقلب شد ولی کارهایی صورت گرفت که شبههبرانگیز بود.
و برای دولتمردان آینده؟
همانطور که آقای رفسنجانی مملکت را روی برنامه درست کرد و داد دست بقیه که با آرامش بیشتری حکومت کنند آقای روحانی هم مملکت را آراسته خواهد کرد و تحویل دیگران خواهد داد.
منبع: راضیه عباسی، روزنامه ی اعتماد
انتهای پیام



