محمدرضا یوسفی، مدرس دوره خارج فقه در حوزهی علمیهی قم در کانال تلگرامی خود نوشت: «قرآن به این نکته توجه می دهد که حقیقت دین واحد است اما در طول تاریخ معتقدان به ادیان به دسته های مختلف تقسیم شده و فرقه گرایی سکه رایج شده است. قرآن، اینها همه را انحراف از دین خوانده است. این اتفاق تحت تاثیر عوامل مختلف رخ داده و می دهد.
یکی از عوامل انحراف از دین، تلاش برای مصادره دین توسط حکومتها بوده است. حکومتها همواره به دنبال این بوده اند که با توجه به ریشه های فطری دین و علاقه مندی و اعتقاد عموم مردم به آن، دین را در خدمت خود گرفته و به گونه ای آن را تفسیر کنند که در تایید حکومت باشد. حکومتها همچنین به کم رنگ کردن عناصری از دین می پردازند که در تضاد با عملکرد و اهداف آنان است. اقدامات حکومت در جهت مصادره دین به ارائه کاریکاتوری از دین منجر می شود و به تعبیر امیرالمومنین لباس وارونه ای بر تن دین می کند که هیچ جذابیتی ندارد. گاه نیز منافع گروهی ذی نفوذ در میان مردم، منجر به ایجاد یک فرقه و مذهب می شود.
گرچه قرآن به عوامل این فرقه سازی و نتایج آن توجه داده است و تاریخ هم نظاره گر تلقی های مختلف از دین و تقابل آنان به شکلهای خشن نیز بوده است، اما در طول تاریخ کمتر متفکری به تحلیل علمی آن پرداخته است.
پیش از انقلاب، دکتر شریعتی در کار ارزشمند خویش تحت عنوان «تشیع علوی و صفوی» به تفکیک دو رویکرد به تشیع و ویژگی های آنها پرداخته و تا اندازه ای نیز به علل توجه داده است. پیدایش تشیع صفوی معلول پیوند نهاد قدرت و روحانیت در عصر صفوی بوده است. بخش غالب روحانیت عصر صفوی به ویژه در ابتدای امر در کنار قدرت قرار گرفت و به ترویج این فکر پرداخت که حکومت صفویه، حکومتی پایدار بوده و در نهایت قدرت را به دست امام زمان خواهد داد.
شهید مطهری نیز با تکیه به داده های تاریخی و در نگاهی نو به سبک های دینداری و نتایج آنان پرداخت. یکی از کارهای بسیار ارزشمند و ماندگار وی، بیان ویژگی های نوع دینداری خوارج و تحلیل چرایی و نتایج آن است. همچنین وی در نوشته ها و مصاحبه ها و سخنرانی خود به آسیب شناسی ورود روحانیت در عرصه قدرت اشاره داشته است. به نظر می رسد این تحلیل برای امروز ما بسیار نافع و راهگشاست.
قریب به پنج دهه از انقلاب بزرگ ایران می گذرد. این دوران برای کشور پر از حادثه بوده است. یکی از زوایای تحلیلی بر تحولات این دوران از منظر نوع نگاه به دین است. رابطه بین دین و حکومت، نهاد روحانیت و قدرت، دامنه ورود مباحث دینی در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی، انتظار از دین و قلمرو آن، دامنه حضور فقه در جامعه از جمله این مباحث بوده که به مرور در نوع نگاه به دین و دینداری موثر بوده و به طور زیرپوستی در لایه های آشکار و پنهان جامعه دیده می شود.
اما چند سالی است یک جریان فکری با اتکاء به ابزارهای تبلیغاتی گسترده، توان مالی بالا و پشتوانه های سیاسی به ترویج یک نگرش خاص به دین و تشیع می پردازد که در صورت توفیق می توان آن را تفسیری جدید از شیعه دانست که با روح تشیع و دین در تضاد بوده و ناسازگار است. ترویج این فکر برای امروز و آینده کشور بسیار خطرناک بوده، همه باید به این نوع تلقی توجه داشته باشند. مقامات نه تنها باید از این نوع فکر فاصله بگیرند، که پشتیبانی آشکار و پنهان خود را از این فکر و مروجان آن قطع کنند. زیرا آسیب های آن دامنگر کلیت جامعه و از جمله حکومت خواهد شد.
به طور خلاصه، این تفکر هدف دین را کسب قدرت میداند. تشیع به عنوان تفسیر اهل بیت از دین نیز شامل این مطلب خواهد شد. عجین کردن تشیع با قدرت موجب پیدایش مسائلی می شود. جایگاه مردم در این منظومه فکری به گونه خاصی تعریف می شود. به اعتقاد آنان، وظیفه مردم اطاعت بی چون و چرا و انقیاد محض است. اصالت قدرت موجب زیرپاگذاردن اخلاق و عدالت می شود، از این رو اینان قدرت را مقدم بر عدالت و اخلاق می دانند. تاکید بر شریعت و مناسک برای اینان گزینشی است. بر برخی مناسک تاکید بیشتری دارند زیرا این مناسک در راستای تقویت قدرت است. نهایت اینکه برخی ظواهر بر ارزشهای دینی مقدم هستند.
به نظر می رسد این سخن امیرالمومنین در مود این گروه صادق باشد که «وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً» ( خطبه ۱۰۸) اسلام را مانند پوستینی وارونه می پوشند. دینی فاقد هر گونه معنویت و روح با چهره ای خشن که معیار اصلی آن، تسخیر قدرت است. از این رو نیاز است تا پرده از چهره این جریان برداشته، پیامدهای آن تبیین شود.»
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید