رازهایی از زندگی ابراهیم نبوی | «ایران خط قرمز او بود»

نگار فیض‌آبادی، انصاف نیوز: مهرداد احمدی شیخانی از دوستان قدیمی ابراهیم نبوی می‌گوید «داور نابغه‌‌ی طنزنویسی ایران و سلبریتی مطبوعات اما دشمن خودش بود! او دلبستگی زیادی به محبوبیتش در ایران داشت و بعد از مهاجرت آن سپر عاطفی را از دست داد.»

آقای شیخانی در گفت‌وگو با انصاف نیوز، از شروع آشنایی‌اش با ابراهیم نبوی در ۴۰ سال گذشته گفت و در ادامه اضافه کرد «زمان وزارت ناطق نوری، ابراهیم نبوی هم در دفتر سیاسی وزارت کشور مشغول بود ولی یادم نمی‌آید چه مسئولیتی داشت. از آن موقع آشنایی ما شروع شد.»

نبوی نخواست پلکانی بالا برود | او خودش از دفتر سیاسی وزارت کشور رفت

این روزنامه‌نگار گفت: آن زمان که خاتمی سرپرست روزنامه کیهان بود من هم در کیهان فعال بودم. یکی از دوستانم در دفتر سیاسی مشغول بود و به من پیشنهاد داد یک‌سری از نشریات براندازان را که به وزارت کشور می‌آمد، (شامل مجاهدین، چریک فدایی خلق و…) تحلیل کنم.

قرار بود تحلیل آن روزنامه‌ها را در اختیار مدیران قرار بدهیم. آنجا آشنایی من با داور شروع شد و ادامه پیدا کرد. داور بعدتر، مجله گزارش فیلم را منتشر می‌کرد و از آن‌جایی‌که روح ناآرامی داشت، در چارچوب ساختار نمی‌توانست بماند. اگر در وزارت کشور می‌ماند و منفعت‌طلبی‌های مرسوم و ملاحظه‌کاری‌های لازم را داشت، می‌توانست پلکانی بالا برود. اما خودش از دفتر رفت.»

به گفته‌ی او، «خیلی از کسانی که داور از پیش از انقلاب جذبشان کرد، الآن پستی دارند. مثل آقای کوچک‌زاده که از طریق داور به این جریان جذب شد. داور اخیرا گفته بود کوچک‌زاده دانشجویی بود که از طریق خواندن کتاب‌های شریعتی و… که خودش به او داده بود، فضای کوچک‌زاده تغییر می‌کند و وارد این ساختار می‌شود.»

«داور دشمن خودش بود» | «داور هم تندرو بود اما تغییر کرد»

شیخانی اضافه کرد «این نوع بالا رفتن پلکانی جنس داور نبود. داور دشمن خودش بود! همه‌ی ما سعی می‌کنیم کاری که می‌کنیم به ضررمان تمام نشود اما او حساب‌گری‌ها و ملاحظه‌گری‌های لازم را نداشت تا به خودش آسیبی نرسد. اگر هوش را به معنی قدرت انطباق با شرایط بدانیم، داور از این جهت باهوش نبود چون فرصت‌طلب هم نبود.

زمانی با داور آشنا شدم که کم‌کم داشت از فضای سیاسی دور می‌شد و بعدش رفیق شدیم. او به ندرت درباره‌ی گذشته حرف می‌زد.»

این روزنامه‌نگار درباره‌ی عقاید ابراهیم نبوی گفت «همه‌ی ما طبق ملاک‌های امروز تندرو بودیم. خیلی از دوستانی که الآن از حقوق برابر آحاد کشور دفاع می‌کنند، زمانی برعکس بودند. همه‌ی ما مثل کسانی بودیم که امروز برای بی‌حجابی اعتراض می‌کنند!»

شیخانی درباره‌ی علت تغییر و چرخشی که در باورهای نبوی ایجاد شد گفت «همان‌طور که همه‌ی ما تغییر کردیم، هیچ‌کسی یک‌شبه تغییر نمی‌کند. داور هم به مرور تغییر کرد اما شدید بود. داور به ضدخودش تبدیل شد! چون داور دشمن خودش بود و از اینکه ملامت شود، پرهیزی نداشت.»

«نبوغ و روح ناآرام» ابراهیم نبوی | «او منتقدانش را خلع سلاح می‌کرد!»

او دربارره‌ی ویژگی‌‌های ابراهیم نبوی گفت «مهم‌ترینش همان روحیه‌ی ناآرامش بود و همه‌چیز هم ذیل این موضوع قرار می‌گرفت. اگر انسان‌ها را در طبقه‌های خاص و ویژه، نابغه، باهوش، معمولی، کند ذهن بگنجانیم، داور نابغه بود!

نوابغ معمولا به خودشان آسیب می‌زنند و رفتارهایی دارند که توسط جامعه نکوهش می‌شود. دو نفر در دوران اصلاحات هر روز طنز می‌نوشتند؛ یکی داور و من که در صبح امروز (ستون به خامه مبارک خودم) و مشارکت (تلغرافات عهد ناصری) می‌نوشتم.داور هم در روزنامه جامعه و جاهای دیگر ستون داشت.»

شیخانی ادامه داد «او به‌عنوان نابغه و من به‌عنوان یک فرد باهوش طنز می‌نوشتیم. من روزی دو تا و او روزی یکی می‌نوشت که به اندازه‌ی ۱۰ متن من بود. من محافظه‌کار بودم و آسیب ندیدم اما داور بی‌پروا بود و آسیب دید و از این نظر با هم فاصله داشتیم.

شیخانی درباره‌ی اهمیت خودمراقبتی برای نویسنده گفت «اگر خودمراقبتی داشت، به اختیار خودش هم از دفتر سیاسی بیرون نمی‌رفت. او بعد از تغییراتی که برایش رخ داد از دفتر رفت.

داور سلاح عجیبی داشت؛ قبل از اینکه از او انتقاد کنند، با انتقاد از خودش، منتقدین را خلع سلاح می‌کرد. این‌قدر از خودش بد می‌گفت که متنقدش تبدیل به مدافع او می‌شد که یعنی «نه این‌قدرها هم بد نیستی و…» درست شبیه کسی که خودزنی می‌کند و دیگران جلوی او را می‌گیرند!»

راز ازدواج‌های متعدد هنرمندان از زبان راسل کرو

این طنزنویس دوران اصلاحات گفت «داور ازدواج‌های متعددی داشت و توسط دیگران هم تمسخر و تحقیر می‌شد. بحثم دفاع از کسی نیست اما این را از راسل کرو نقل می‌کنم که بعد از جدایی نیکول کیدمن و تام کروز از او پرسیدند چرا این اتفاق افتاد؟ او هم گفت افراد در حوزه‌ی هنر مخصوصا نمایش، حجم احساسات زیادی دارند و آن را هم خیلی سریع مصرف می‌کنند و به همین دلیل تعداد طلاق و ازدواج‌ها در بین هنرمندان زیاد است.»

من گمان می‌کنم داور هم دچار چنین موضوعی بود که ازدواج‌های متعددی داشت. داور کاملا احساسی بود و آن را خیلی سریع مصرف می‌کرد به‌طوری‌که چیزی برای خودش باقی نماند! دلبستگی به زندگی هم به این موضوع مربوط است. درباره‌ی خودکشی‌ هم می‌توان همین را گفت که او دیگر به کسی دلبستگی نداشت. 

داور بعد از مهاجرت مخاطب‌هایش را که سپر عاطفی‌اش بودند، از دست داد و ادامه دادن برایش سخت بود. داور در ساعت‌های آخر با افراد مختلفی تماس گرفته بود اما تماس برقرار نشده بود. او هم انگار دنبال کسی بوده تا جلویش را بگیرند. اگر می‌توانست روابط عاطفی‌اش را حفظ کند، سپری داشت که او را در مقابل رنج‌های زندگی حفظ کند.»

تاثیر موسیقی The Wall بر ابراهیم نبوی | داور سلبریتی مطبوعات بود

به گفته‌ی شیخانی، ابراهیم نبوی وقتی نشریه گزارش فیلم را منتشر می‌کرد، شماره‌ای را به موسیقی دِ وال: The Wall (با ترانه‌ای اعتراضی) اختصاص داد و بعد هم گفت که آن موسیقی او را تغییر داده است! اما به نظرم می‌توان گفت قبل از شنیدن آهنگ، داور آمادگی داشت تغییر کند و آن موسیقی فقط به او چارچوب داد.»

او درباره‌ی تقسیم‌بندی نبوی طبق ویژگی‌های داور در دوره‌های مختلف گفت «چهره‌های مطبوعاتی زیاد داریم. مثل مسعود بهنود، عباس عبدی و… ولی داور تنها سلبریتی مطبوعات بود. سلبریتی به معنای صاحب شهرت و محبوبیت.

به‌شخصه وقتی آن سال‌ها که من را با «میم. الف. شیخانی» می‌شناختند، برایم جذاب بود. داور ده‌ها بار بیشتر از این مشهور و محبوب بود. من از آن شهرت دست کشیدم و ۱۰ سال هیچ‌چیزی ننوشتم ولی او دست نکشید! محبوبیت آرزوی همیشگی او بود. از دست دادن محبوبیت کار سختی است و او نمی‌توانست این محبوبیت را نداشته باشد.»

نبوی «بی‌رقیب» بود | زخم فقدان محبوبیت: سپری که از دست رفت

شیخانی گفت «نبوی بین خانم‌ها، آقایان و بین اقشار مختلف جامعه محبوب، بی‌رقیب، انتخاب اول و سلبریتی بود. البته بعضی از آقایان از محبوبیت او بین خانم‌ها عصبانی می‌شدند.

البته خیلی‌ها هم نوع زندگی داور را نمی‌پسندیدند. وارد جزئیات نمی‌شوم. ولی به‌هرحال او از مواهب محبوبیت هم استفاده کرد. همه‌ی ما همین‌طور هستیم.

داور قبل از اینکه از ایران برود اقدام به خودکشی کرده بود. اما چرا منجر به مرگ نشدند؟ چون چیزی که او را برای زندگی حفظ می‌کرد، محبوبیتش بود. داور وقتی از ایران و فضایی که مورد توجه بود، رفت و به جایی پرتاب شد که هم‌زبان نداشت و بیشترِ کسانی که هم‌زبانش بودند، به جای تحسین به او توهین می‌کردند!»

خط قرمز داور فقط «ایران‌ و ایران‌دوستی» بود

او گفت «مرزِ نبوی ایران و ایران‌دوستی بود. بعضی‌ها که از ایران می‌روند، حاضرند برای زندگی‌شان از ایران بگذرند اما او از سمت اپوزیسیون هم توهین شنید.

کسانی بودند که در ایران رفیق او بودند، حاضر نبودند بگویند داور رفیق ما بود. علتش این بود آنها سر مسئله‌ی ایران‌دوستی با داور مخالفت داشتند؛ چون داور حاضر نبود علیه ایران حرفی بزند!»

این روزنامه نگار گفت: «داور درباره‌ی هیچ موضوعی خط قرمز و پروایی به جز ایران نداشت. اگر احساس می‌کرد حرفش ممکن است به ضرر ایران باشد،‌ مطلقا چیزی نمی‌گفت.

بعد از اینکه از ایران رفت، آن محبوبیت جای خودش را به دشمنی داد و چنین چیزی برای او ضربه‌ی بزرگی بود.

قصد داشت به ایران برگردد، اما مسئولی گفته بود نمی‌شود کسی برود و نان رفتنش را بخورد و وقتی می‌خواهد برگردد هم نان برگشتنش را بخورد و باید هزینه‌ی برخی‌ چیزها را بدهد.

البته او می‌توانست زندان را هم تحمل کند اما پیغامی که به او داده بودند این بود که معلوم نیست این تحمل چقدر طول بکشد.»

نبوی مسیر طنز مطبوعاتی را باز کرد

شیخانی ادامه داد «داور سبب شد طنزنویسی مطبوعات جایگاه دیگری پیدا کند. مجله‌ی توفیق، چلنگر، نهضت ملی، دخو، جزو کارهای طنز ایران بودند. طنز سیاسی در آن جایگاه نبوی نداشتیم؛ او مسیری را باز کرد تا ما هم جرئت کنیم طنز سیاسی بنویسیم. طنز سیاسی هزینه‌ی بسیار بالایی داشت اما داور آن هزینه‌ها را هم پذیرفت.

او درباره‌ی خاطره‌اش از رفاقت با ابراهیم نبوی گفت «او زیاد موتورسواری می‌کرد. با او قهوه می‌خوردیم و گپ می‌زدیم. دفتر مجله‌ گزارش فیلم بالاتر از پارک ساعی بود و خاطره‌هایی که تعریف می‌کرد سبب خنده بود. خاطره‌ها زیاد هستند اما بعضی‌هایشان را نمی‌شود تعریف کرد.»

این روزنامه‌نگار درباره‌ی تاثیرگیری از کارهای نبوی گفت «من از او تاثیری نپذیرفتم و قلم متفاوتی نسبت به او داشتم. خودم طنز را قبل از انقلاب شروع کرده بودم. ولی این داور بود که راهِ طنزنویسی را باز کرد. در روزنامه کیهان زمان آقای خاتمی مقاله‌ای درباره‌ی طنزپردازی در شعر حافظ داشتم. ستونی هم به نام مجمع‌الاوتاد داشتم.

خلاصه خیلی حیف شد که داور را از دست دادیم…»

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا