روشنفکر ایرانی و مسئله اخذ تمدن از خارج

محمد عرفان خانی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «روشنفکری ایران و مسئلهٔ اخذ تمدن از خارج» نوشت:

ملی گرایی به کام غرب گرایی

با تشدید روند مدرنیزاسیون، روشنفکری ایران بیش از پیش در معرض هجوم فرهنگ و تمدن بیگانه قرار گرفت و آزمون سختی را تجربه کرد. دو مسیر متفاوت پیش روی روشنفکران قرار گرفت. مسیر نخست ادغام فرهنگ ملی در فرهنگ بیگانه و پذیرش تسلط فرهنگی بیگانگان بود. مسیری که روشنفکران زیادی در آن گام نهادند. از جمله میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی که تمام کوشش فکری خود را صرف تحمیل کامل فرهنگ غرب و رفع تمام مظاهر فرهنگ دینی کردند. 

این روشنفکران اگرچه در ظاهر مدعی احیای‌ فرهنگ ملی در برابر فرهنگ اسلامی بودند ولی در حقیقت مطلوبی جز اخذ تمدن غربی نداشتند و تظاهر به ملی گرایی صرفا ابزاری برای پوشش ذهنیت استعماری آنها و تحریک فضای عمومی علیه نهاد دین بود. خود را ملی‌گرا جلوه می دانند تا اولا از اتهام ادغام فرهنگی ایران در غرب مصونیت پیدا کرده و بین خط فکری غربگرایی و هویت ملی پیوند ایجاد کنند و ثانیا با مدح ایران باستان، از اسلام اعلام بی نیازی و انزجار کنند. بیگانگی امثال آخوندزاده با حفظ فرهنگ ملی، تا جایی بود‌ که حتی به زبان ایرانیان که مهمترین تظاهر بیرونی فرهنگ ملی بود نیز رحم نکردند و سعی در جابه‌جایی زبان ملی با زبان خارجی داشتند.

زندگی روشنفکری آخوندزاده اگرچه هیچ نسبتی با فرهنگ و اندیشه ملی نداشت  ولی نسبتی عمیق با فرهنگ غربی برقرار کرده بود. او ارتباط نزدیکی با روسیه‌ی تزاری داشت و نه تنها مورد حمایت آن‌ها بود بلکه آشنایی‌اش با مفاهیم فکری اروپای غربی نیز در همین کشور شکل گرفت. البته باید به این نکته توجه کرد که در دوره حیات آخوندزاده، دریافت سنتی از مقوله قانون، دولت و … دچار زوال شده بود و روشنفکری ایران هیچ راه گریزی از شناخت تجدد غربی نداشت ولی در کنار شناخت تجدد، حفظ سنت و شریعت نیز امری ضروری بود.

به هر حال مشروعیت امتیاز انحصاری نهاد شرع محسوب می شد و قانون جدید به صرف قانون بودن، نمی توانست به مشروعیت دست پیدا کند و جریان روشنفکری باید در درون سنت و شریعت به دنبال آفرینش مشروعیتی درخور برای قانون و دولت مدرن می بود. 

ظهور تجددگرایی در برابر ملی‌گرایی

بخش دیگری از روشنفکران ایرانی بر خلاف آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی قائل به منزلت َشکوهمند ایران باستان و جایگاه منحط ایران اسلامی نبودند اما در عین حال در پذیرش بی قید و شرط تجدد غربی، با جریان آخوندزاده همدلی داشتند. این جریان تنها بر لزوم پذیرش تجدد غربی تأکید داشت و به هرگونه ملی گرایی چه در قالب احیای ایران باستان و چه در قالب بازگشت به خویشتن اسلامی، بی اعتقاد بود.‌

درست شببه سید حسن تقی زاده که صدر تا ذیل ایران را محکوم به پذیرش تمدن غرب می دانست و می گفت:«ایرانی باید از فرق سر تا نوک پا غربی شود. ایرانی باید جسماً و روحاً باطناً و ظاهراً فرنگی شود.» یا مثل میرزا ملکم خان که به تبلیغ این گزاره معروف :《پذیرش تجدد غربی بدون تصرف ایرانی》شهرت داشت.

لازم به ذکر است که تقی زاده در کتاب اخذ تمدن از خارج از دیدگاه اولیه خود مبنی بر پذیرش تمام و کمال تمدن غرب اعراض کرد و ملکم خان نیز بنابر برخی اسناد تاریخی در اواخر حیات روشنفکری خود دیگر قائل به گزاره معروف «پذیرش تجدد غربی بدون تصرف ایرانی» نبود. اما با این وجود، تقی زاده و ملکم خان عمدتا در فضای روشنفکری ایران به همان دیدگاه پذیرش کامل تجدد غربی شناخته می شوند و معیار قضاوت سایر روشنفکران ایرانی، دیدگاه اولیه آنهاست.

چنانکه فریدون آدمیت به اشتباه حیات روشنفکری ملکم خان را منحصر در همین دیدگاه دانسته و دکتر شریعتی نیز بر اساس دیدگاه اولیه تقی زاده، از او اعلام انزجار کرده است.

ترک مسیر ادغام فرهنگی ایران در غرب

حوزهٔ فرهنگ و اندیشه ایران در مقطعی از تاریخ معاصر شاهد ظهور روشنفکرانی بود که بر خلاف امثال آخوندزاده، تقی زاده و .. مسیر متفاوتی در پیش گرفتند و علیه مسلک غالب روشنفکری ایران یعنی ادغام فرهنگی ایران در تمدن غرب به پا خواستند. از جمله دکتر علی شریعتی که نه مثل آخوندزاده از ضرورت احیای شکوه ایران باستان و تعامل فرهنگی با غرب سخن گفت و نه مثل تقی زاده سرتاسر زندگی انسان ایرانی را محکوم به غربی شدن دانست. او در مسئله مرجع اخذ فرهنگ، تنها بر بازگشت به خویشتن اسلامی تأکید داشت و می گفت :« تکیه ما به همین خویشتن فرهنگی اسلامی مان است، و بازگشت به همین خویشتن را باید شعار خود کنیم، به خاطر این که این تنها خویشتنی است که از همه به ما نزدیک‌تر است، و تنها فرهنگ و تمدّنی است که الان زنده است». البته «اسلام را باید از صورت تکراری و سنت‌های ناآگاهانه‌ای که بزرگترین عامل انحطاط است، به صورت اسلام آگاهی بخش مترقی معترض، و به عنوان یک ایدئولوژی آگاهی دهنده و روشنگر مطرح کرد»

جلال آل احمد نیز نقش مهمی در تضعیف فرهنگ غربزدگی ایفا کرد و با یادآوری عواقب تلخ غرب‌زدگی از جمله شکست جنبش مشروطه و شهادت شیخ فضل الله نوری، روشنفکری ایران را از ادامه این مسیر بر حذر داشت. او در توصیف غربزدگی روشنفکری ایران و بیگانگی ایشان با فرهنگ ملی می گفت: «در زمانی که روشنفکران غرب‌زده ما ملکم خان مسیحی بود طالب اف سوسیال دمکرات قفقازی! و به هر صورت، از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند. و من نعش آن بزرگوار ( شیخ شهید فضل الله نوری ره ) بر سر دار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام این مملکت افراشته شد.»

با این وجود، دیدگاه آل احمد و شریعتی در مسئله اخذ تمدن از خارج بارها زیر تیغ تیز نقد سایر روشنفکران قرار گرفت. احسان نراقی آل احمد و شریعتی را مسبب جهل و عفلت ایرانیان از واقعیت غرب دانست. سید جواد طباطبایی نیز به دلیل اصالت و استقلال امر دینی در نزد شریعتی و آل احمد، معتقد بود که آنها هیچ التفاتی به امر ملی پیدا نکردند و از بازگشت به خویشتن حقیقی غافل ماندند. غافل از آنکه فارغ از جریان روشنفکری دینی، خود شریعتی از هیچ‌کدام از این دو غافل نبود.

اسلام‌گرایی شریعتی نه هرگز او را به وادی انکار کلی تمدن غربی می کشاند و نه هرگز او را از واقعیت هویت ملی ایرانیان دور می کرد. شریعتی در کنار تأکید بر لزوم آشنایی با مسائل و مکاتب علمی جدید، شناخت مستقل و مستقیم واقعیت تاریخی، جامعه، فرهنگ، مذهب و انسان خویش را ضروری می دانست.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا