عباس موسایی، فعال سیاسی، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
دونالد ترامپ در اظهار نظری پیرامون ِ جنگ و تجاوز علیه ایران، اظهار داشته است که «شاید محض ِ تفّنن یک بار دیگر به خارک حمله کنیم.» این نگرش فاشیست مآبانه بار ِ دیگر نشان داد که در قرن بیست و یکم نیز امکان ِ زایش ِ نازیسیم از دل ِ دموکراسی، امری ممتنع نیست.
به عبارتی اگر در قرن بیستم، سوسیال ناسیونالیسم (نازیسم) از دل ِ دموکراسی در کشوری که مدعی انقلاب ِ بزرگ در عرصهی اندیشه بود، بیرون می آید در آن سوی ِ آتلانتیک و یک قرن پس از آن در کشوری که پدران بنیانگذار بر اساس ِ مبانی ِ سترگی همچون آزادی، برابری و حق حاکمیت ملی در اعلامیه استقلال، از بریتانیا اعلام استقلال و کشوری جدید را بنیان نهادند، از دل ِ دموکراسی آمریکایی واریته قرن بیست و یکمی آن با خصلت های بشدت سوداگرانه (مرکانتیلیستی) و نازیستی، امکان ِ ظهور می یابد.
روزی که ارسطو دموکراسی را بهترین ِ بدها نامیده بود، شاید به این نکتهی ظریف التفات داشت که از آنجا که حکومت ها محصول ِ اندیشه و عمل ِ نابسندهی بشری اند، ممکن است به جای پاسداشت ِ خیر عمومی، در حیطه و محدوده ای که شرارت و ویرانگری نام دارد، ظاهر شوند. چنانکه صندوق فقط محل نگهداری جواهرات نیست بلکه مار نیز از دل ِ صندوق ِ مارگیر بیرون می آید.
ارسطو سعادت و خیر عمومی را غایت ِ سیاست می دانست تا جایی که اثر برجستهی خویش را سیاست (respublica)به معنای ِ پیرامون ِ امر عمومی نام نهاد و مصلحت ِ عموم در کانون ِ آن قرار داشت. سیاستی که نه خیر عمومی که شرارت را بازنمایی می کند، از جنس ِ صندوق مارگیر است.
فوکویاما در اثر مهمی تحت عنوان ِ «هویت»، برآمدن ِ امثال ِ ترامپ، پوتین و بن لادن در عرصه عمومی یا سیاست را در ذیل ِ مفهوم ِ سیاست ِ بازیابی تحلیل و بررسی می کند. فوکویاما، ترامپ را هم محصول و هم یکی از عوامل ِ فروپاشی نهادهای آمریکا می داند.
فروپاشی نظم ِ لیبرال در کشوری که ممیزهی اصلی نهادی آن، موازنه و تعادل قوا، آنگونه که مونتسکیو مد نظر داشت، بوده است. از دل ِ صندوق و دموکراسی آمریکایی، شخصیتی ضد آزادی و نظم لیبرال بیرون آمد که به زعم فوکویاما هیچ یک از فضائلی که با شخصیت ِ یک رهبر برجسته، همبسته است، همچون صداقت اولیه، قابل اعتماد بودن، قضاوت صحیح، علاقه به منافع عمومی و یک درک اصولی ِ اخلاقی، در او به چشم نمی خورد.
از طرفی، شخصیت خودشیفته، خود ترویج گر و در جست و جوی گذشته ای باشکوه تر، آنانی را که در جست و جوی آن بودند که «کاری کنند که آمریکا بار ِ دیگر بزرگ شود.»، را به برکشیدن ِ دوباره اش متقاعد ساخت.
عدم التزام به نظم و نظام ِ جهانی، توهم و ابتلاء به بیماری رسالت الهی (تعبیر ِ رسای باربارا تاکمن، نویسندهی تاریخ بی خردی) ویرانگری را نه تنها به برنامه ،هدف و راهبرد ِ ترامپ، بلکه تفنن او نیز، تبدیل کرده است.
شاید فهم ِ مبانی ِ هویتی و سازمایه های برسازنده شخصیت خودشیفته هیولایی و اهریمنی ترامپ، می توانست ما را از ویرانگری اش، مصون بدارد. باشد که با شناختی بیشتر و با کانونی شدن ِ ایران، بتوان برای زهر ماری که از صندوق دموکراسی آمریکا بیرون آمده است و به جان میهن عزیزمان افتاده است، پادزهری یافت.
برای ملت ایران شاید بیش از پیش عیان شده باشد که دخیل بستن اپوزیسیون ِ وابسته به ویرانگران، دموکراسی و آزادی نمی آورد . بر اهل تصمیم و تدبیر هم ای کاش راهی برای محافظت از موجودیت ایران و مصون داشتن ِ این سرزمین اهورایی از موجود ِ اهریمنی، با تکیه بر تدبیر و هوشمندی یافت شود.
انتهای پیام


پاسخ دادن به احسان لغو پاسخ