بازخوانی تحلیلی چهار لایه از حمله به ایران | حسین دلیر

حسین دلیر، روزنامه‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

جنگ‌ها اغلب تنها در میدان نبرد معنا نمی‌یابند؛ روایت‌ها، اقتصاد و ادراک جوامع نیز در شکل‌گیری، تداوم و ‏سرنوشت آن‌ها مداخله دارند. از این‌رو، حمله مجدد اسرائیل و آمریکا به ایران را نمی‌توان صرفاً در قالب یک ‏رویداد نظامی فهم کرد. این رخداد ظرفیت ویژه‌ای برای تفسیر در چارچوب الگوی رفتاری قدرت‌های بزرگ و ‏منطق بازتولید بحران در نظام بین‌الملل را داراست. وانگهی تحلیل ابعاد این جنگ بی‌توجه به لایه‌های ‏درهم‌تنیده و پنهان آن، هیچ‌گاه مقدور به جامع‌نگری نخواهد بود.‏
جنگ جاری فراتر از درگیری محدود، این قابلیت را دارد که به رخدادی چندوجهی در بازآرایی ‏معادلات ‏امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شود.‏

شابلون آشنای بهانه‌جویی و روایت‌سازی امنیتی برای مشروعیت‌بخشی به تهاجم؛ نامعادله اقتصاد جنگ که در ‏این منازعه بیش از پیش ماهیتی نامتقارن دارد؛ سرریز ژئوپلیتیکی درگیری به گستره‌ای وسیع در غرب آسیا و ‏تأثیر تجربه عینی جنگ بر ادراک جمعی و بازتعریف اولویت‌های حیاتی درون ایران؛ چهار گزاره‌ی مؤثر بر این ‏منازعه هستند که به آن‌ها پرداخته‌ام.‏

تهاجم جدید با دستاویز تکراری

حدود ۲۳ سال پس از آنکه ایالات متحده با ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی، زمینه حمله نظامی به ‏عراق ‏را فراهم کرد، همان الگوی آشنا این‌بار در شمایلی دیگر برای جنگ با ایران تکرار شد. بهانه‌ای که با توسل به ‏آن، ابتدا تهدیدی بزرگ آفریده می‌شود تا اقدام نظامی یا فشار حداکثری به ضرورتی برای امنیت جهانی ‏توجیه گردد. آن زمان دولت بوش پسر، عراق و حکومت صدام را خطری برای صلح منطقه و جهان می‌نامید؛ ‏اکنون ‏نیز ترامپ با همان منطق ساده‌سازی‌شده، از «تهدید هسته‌ای و موشکی ایران» و «نقش تهران در ‏تروریسم ‏جهانی» سخن می‌گوید تا حمله ۹ اسفند را اقدامی پیشگیرانه جلوه دهد.‏

چنین شیوه‌ای در تاریخ سیاسی قدرت‌ها بی‌سابقه نیست. پیش از آغاز جنگ جهانی دوم نیز هیتلر برای ‏مشروع جلوه دادن توسعه‌طلبی خود از مفهوم «فضای حیاتی» سخن می‌گفت. دیکتاتور آلمان، افکار مردم خود ‏را با این استدلال همراه کرد که کشورشان برای بقا به قلمرو بیشتری نیاز دارد. حمله به لهستان نیز با همین ‏بهانه به‌ظاهر غیرتهاجمی و به‌عنوان ضرورتی برای پاسخ به تهدیدهای ساختگی صورت گرفت. روایت رسمی ‏در این الگوها، بی‌آنکه بر داده‌های قابل راستی‌آزمایی تکیه کند، بیشتر به ساختن فضای اضطرار و تهییج روانی ‏وابسته است. فضایی که در آن افکار عمومی باید بپذیرد گزینه‌ای جز اقدام سخت باقی نمانده است.‏

در واقع مسئله صرفاً حمله به یک کشور نیست، بلکه تداوم روشی است که دهه‌ها در سیاست خارجی ‏واشینگتن -از عراق و افغانستان تا کوبا و ونزوئلا- تکرار شده است. در این چارچوب، ابتدا تهدیدی بزرگ ‏تعریف و برساخته می‌شود و سپس فشار اقتصادی، سیاسی یا نظامی به‌عنوان واکنشی ناگزیر عرضه می‌گردد. ‏نام کشورها تغییر می‌کند، اما منطق توجیه همان است که بارها پیش از این توسط قدرت‌های سلطه‌گر ‏آزموده ‏شده است.‏

اقتصاد نامتقارن جنگی

افزون بر محاسبات نظامی، اقتصاد جنگ را نیز باید به‌عنوان واقعیتی مهم دید که کمتر در روایت‌های رسمی ‏واشینگتن و تل‌آویو مورد توجه قرار می‌گیرد. برآوردها نشان می‌دهد هر چه دوره درگیری طولانی‌تر شود، ‏نسبت هزینه در میدان نبرد به سود ایران تغییر می‌کند. برای نمونه، مقابله با پهپادهای ایرانی برای سامانه‌های ‏دفاعی آمریکا و اسرائیل گاه بین ۲۰ تا ۳۰ برابر پرهزینه‌تر از تولید و به‌کارگیری همان پهپادهاست. این نسبت ‏در مورد موشک‌های بالستیک حتی شدیدتر است و در برخی برآوردها به ۱۲۰ تا ۱۸۰ برابر می‌رسد.‏

چنین وضعیتی نشان می‌دهد ایران با تکیه بر راهبرد «هزینه-اثربخشی» و تولید قدرت نامتقارن، توانسته ‏نوعی ‏بازدارندگی متفاوت ایجاد کند. مؤلفه‌ای که در آن هر پاسخ نظامی برای طرف مقابل هزینه‌ای فزاینده به ‏همراه دارد. ‏در این چارچوب، میدان درگیری تنها به عرصه نظامی محدود نمی‌ماند و به حوزه‌ای گسترده‌تر ‏یعنی تاب‌آوری ‏اقتصادی، کشیده می‌شود.‏

اگر این روند ادامه یابد، درگیری می‌تواند به نبردی فرسایشی بدل شود؛ خواسته‌ای که استراتژیست‌های ‏نظامی ‏ما به آن متمایل‌اند. نبردی که در آن مزیت اولیه نظامی جای خود را به فرسایش مالی و حتی روحی ‏جبهه ‏دشمن می‌دهد. با چنین شرایطی، آنچه در سرآغاز حمله، نمایش قدرت به نظر می‌رسید به تله‌ای پرهزینه ‏برای ‏آغازگران جنگ تبدیل می‌شود. تله‌ای که در پی استمرار درگیری، اقتصاد جنگ‌افروزان و حامیان آن‌ها ‏را ‏به‌غایت فرسوده خواهد ساخت.‏

جنگی که محدود نمی‌ماند

جنگی که با حمله به ایران آغاز شد، به‌سرعت نشان داد که در جغرافیای محدود کشور هدف باقی نمی‌ماند. ‏واقعیت ژئوپلیتیک خاورمیانه چنین است که شبکه گسترده پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه، ‏هرگونه درگیری با ایران را ناگزیر به بحرانی منطقه‌ای بدل می‌کند. همین امر سبب شده است که بسیاری از ‏دولت‌های عربی، به‌ویژه در حاشیه خلیج فارس از گسترش دامنه‌ی جنگ نگران و دلواپس باشند.‏

با این حال، تناقضی آشکار در این معادله وجود دارد. برخی از همین کشورها اعلام کرده بودند اجازه ‏استفاده ‏از خاکشان علیه ایران را نمی‌دهند؛ عملاً اما کنترلی بر پایگاه‌ها و اقدامات ارتش آمریکا‏ ندارند. در ‏نتیجه، ‏سرزمین‌هایی که قرار بود به پشتوانه‌ی چتر امنیتی ایالات متحده «جزایر ثبات» در منطقه باشند، ‏اکنون ‏ناخواسته به بخشی از میدان درگیری با ایران تبدیل شده‌اند.‏

پیامد چنین وضعیتی برای غرب آسیا روشن است. جنگی که قرار بود محدود بماند، می‌تواند به‌تدریج ‏اتمسفر ‏امنیتی کل منطقه را دگرگون سازد. در این شرایط، هرچه دامنه درگیری گسترده‌تر شود، فاصله میان ‏میزبانی از یک متحد و قرار گرفتن در معرض آتش جنگ، کوتاه‌تر خواهد شد.‏

بیداری در سایه جنگ

هیچ جنگی، هرچقدر هم دقیق و هدفمند طراحی شده باشد، در نهایت نمی‌تواند صرفاً به اهداف نظامی و ‏دولتی محدود بماند. تجربه رویارویی‌های اخیر با اسرائیل و آمریکا این واقعیت را بار دیگر برای جامعه ایران ‏آشکار کرده است. جنگ دیر یا زود زندگی روزمره را نیز درگیر می‌کند؛ از اختلال در امنیت و اقتصاد گرفته ‏تا نگرانی‌های اجتماعی و روانی.‏

در سال‌های گذشته، بخشی از فضای رسانه‌ای و سیاسی با دامن زدن به زنجیره‌ای از اعتراض، بی‌اعتمادی و ‏شکاف اجتماعی، تصویری از ایرانِ ناتوان و مستعد فروپاشی به بیرون ارائه می‌داد. تصویری که بی‌تردید بر ‏محاسبات دشمنان برای افزایش فشار یا حتی اقدام نظامی بی‌تأثیر نبود؛ اما هنگامی که سایه جنگ بر سر یک ‏کشور می‌افتد، بسیاری از همین روایت‌های ساده‌انگارانه فرو می‌ریزند.‏

در چنین شرایطی جامعه ناگزیر از هبوط به زمین واقعیت است. حتی بسیاری از منتقدان و معترضان داخلی ‏نیز در مواجهه با پیامدهای محتوم جنگ، میان گلایه‌های سیاسی و ضرورت حفظ امنیت و تمامیت کشور، ‏تمایز قائل‌اند. واقعیت سخت جنگ در چنین لحظه‌ای پرده از خطای محاسباتی کسانی برمی‌دارد که گمان ‏بردند فشار خارجی، بلوای داخلی یا تحمیل جنگ می‌تواند راهی برای تغییر فوری معادله‌های مطلوبشان باشد.‏


کنار هم قرار دادن این چهار لایه نشان می‌دهد که بحران کنونی، گسترده‌تر ‏از یک درگیری ساده نظامی ‏است. ‏جنگی که با بهانه‌سازی آغاز شده، در میدان اقتصاد به نبردی نامتقارن تبدیل می‌شود، به جغرافیای ‏منطقه ‏سرریز می‌کند و در داخل کشور نیز ادراک جمعی را دگرگون می‌سازد. چنین روندی یادآور واقعیتی ‏ساده و ‏تعیین‌کننده است. جنگ‌ها اغلب با روایت‌های برساخته آغاز می‌شوند، اما سرنوشت آن‌ها در ‏نهایت ‏واقعیت‌های اقتصادی، ژئوپلیتیکی و اجتماعی نوینی را رقم می‌زند.‏

اشتراک گذاری

One comment

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *