نوروز در آغوش مادرم، ایران خانوم!

مریم جزایری، استاد دانشگاه، در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:

این روزا که سال از ۰۴ به ۰۵ دست‌به‌دست شده، دلم می‌خواد از همون اولش برم کمک ایران‌خانوم!

هر چی ریخت‌وپاشه براش جمع کنم

از شیشه‌ها و پنجره‌های شکسته و آهن قراضه‌های پخش‌وپلا تو حیاط
تا هر چی دود و دمه
و هر چی خاک‌وخل و گردوغباری که نشسته رو زلفاش!

دیگه طاقت سرفه‌هاشو ندارم!

همین‌طور که واسه خودش می‌چرخه و کاراشو راست‌وریس می‌کنه، خوب حواسم بهش باشه، یه وقت از خستگی زمین نخوره!
پابه‌پاش می‌رم تا تنهایی بار این خونه‌تکونی رو به دوش نکشه!
خودم تمام فرشای قشنگ‌شو از اسکله‌های جنوب تا بندرای شمال جوری می‌تکونم که حتی یه ذره آشغال هم روش نمونه!

بعد که کارمون تموم شد و دوتایی نشستیم رو چمن‌زارهای سبز و شبنم‌زده‌ی کنار جویبار، من سرمو می‌ذارم رو دامن گل‌گلی پرچینش تا ایران خانم برام قصه‌های قشنگ‌شو بگه…

از دور دورای تاریخ کهن،
از هزاره‌هزاره حکایت و شعر و داستان و…
تا برام ترانه‌هایی رو بخونه که باستانی‌ان اما هرگز کهنه نمی‌شن!
از شیرزنان و دلیرمردان عرصه‌های نبرد و ستاره‌های سپهر ادب، تو گوشم بخونه
از پیشتازان پهنه‌ی دانش و حکمت، از اسطوره‌های نجابت و درایت و چهره‌های ماندگار فرهنگ و تمدن برام حرف بزنه…

منم با لذت تمام و با دل‌وجون گوش بدم… نه! بنوشم قصه‌هاشو!

می‌دونم که اون‌موقع، دل ابری‌ام رعدی می‌زنه و برقی تو چشام می‌آره که نگه‌داشتن بارون بعدش دست من نیست!

اما بعد از تمام اون اشک‌هایی که از شوق
و یاد اون‌همه زیبایی، بخوام‌نخوام سرازیر می‌شن،
قهقهه‌زنان، یه دل سیر می‌خندم و مست از بوی سبزه‌های نم‌دار بهار
هم‌صدا با چهچه پرستوها و چلچله‌ها…
هم‌نفس با دم‌وبازدم درختا
و سرودخوانی کوه و دشت و آبشار…
بهش می‌گم خانومی!
خدا قوت!
داغ‌تو نبینم!
بمونی برام!
یه‌دونه‌ای!
خسته نباشی گلم… نوروزت مبارک!

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *