ملی شدن نفت در حافظه جمعی ایرانیان | مسعود فروزنده

مسعود فروزنده، تاریخپژوه، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، روزی که ملی شدن صنعت نفت در مجلس سنا تأیید شد، یادآور یکی از مهمترین لحظات بازتعریف رابطه دولت و ملت در تاریخ معاصر ایران است اما اهمیت ملی شدن نفت تنها در خود واقعه نیست؛ بلکه در تحول روایتهایی است که طی هفت دهه پیرامون آن در افکار عمومی شکل گرفته. هر نسل معنای تازهای به این مفهوم بخشیده و هر دوره، ملی شدن نفت را از زاویهای متفاوت بازتفسیر کرده است.
در سال ۱۳۳۰، ملی شدن نفت معنای نخستین خود را یافت و آن اتحاد عمومی و اعتراض علیه استعمار بریتانیا بود. نفت نماد حاکمیت ملی بود و ملی شدنش نشانۀ بازپسگیری کنترل از قدرت خارجی بود. اما این روایت پیروزمندانه در سال ۱۳۳۲ با سقوط دولت دکتر مصدق به روایت فرصت ناکام بدل شد؛ حافظهای جمعی از تجربهای که میتوانست نقطه آغاز استقلال اقتصادی باشد اما در فشارهای خارجی و اختلافات داخلی شکست خورد.
پس از سقوط دولت مصدق و در سالهای قرارداد کنسرسیوم، در حالی که دولت با افزایش تولید نفت و استفاده از درآمد نفتی درصدد نوسازی در سطوح مختلف بود و مفهوم “نوسازی نفتی” را تبلیغ میکرد همزمان معنای جدیدی توسط مخالفان دولت گسترش یافت و آن “غارتگری نفتی” بود. مفهوم “غارتگری نفتی” به یکی از منابع اصلی بسیج سیاسی در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تبدیل شد. نیروهای چپ، ملیگرا و سپس جریانهای مذهبی از این روایت برای نقد دولت و تعمیق شکاف میان مردم و حکومت بهره می بردند. روشنفکران چپگرا طرحهای نوسازی و توسعهای را نوعی “رشوه سیاسی” برای حفظ وفاداری اجتماعی تفسیر میکردند؛ هرچند خود نیز از نتایج آن بهره میبردند.
با آنکه قرارداد کنسرسیوم در سال ۱۳۵۲ ملغی شد و درآمد نفتی دولت به ۱۹ میلیارد دلار در سال بعد رسید و برنامه های عمرانی شدت گرفت و رسانههای دولتی و نخست وزیر آن را “ملی شدن واقعی نفت” خواندند و مفهوم سازی کردند اما این روایت زیر سایه ابر روایت شکل گرفته تاب مقاومت نداشت.
انقلاب ۱۳۵۷ زیر سایۀ “کلانروایت غارتگری نفتی” شکل گرفت. تصور عمومی از چند دهه غارت نفت به انتظاری گسترده برای بازگشت ثروت نفت به جامعه انجامید. شعار “آوردن نفت بر سر سفرهها” بازتاب همین انتظار بود. اگرچه آغاز جنگ تحمیلی مانع تحقق این وعده شد، اما سیاستی مهم به مثابه تغییر مسیر در امتداد آن شکل گرفت. گسترش شبکه گازرسانی به خانهها که نوعی بازتوزیع مستقیم منافع انرژی بود؛ پیوندی تازه میان دولت و جامعه با زبان نفت و گاز را شکل داد. این سیاست را دو تن از مدیران صنعت نفت راه انداختند و تغییری اساسی در زندگی ایرانیان پدید آوردند. بعدها با کشف مخزن گازی پارس جنوبی تمامی پهنه سرزمینی ایران را پوشش داد.
در دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، با تغییر فضای اقتصادی کشور، روایت نفت باز هم دگرگون شد. این بار مسئله نه استعمار خارجی بود و نه صرفاً رفاه عمومی، بلکه حکمرانی نفتی در داخل بود. در این دوره اصطلاحاتی مانند “دولت رانتی نفتی”، “ادبیات نفتی”، “فوتبال نفتی”، “سینمای نفتی” و “هنر نفتی” در زبان تحلیلگران و کنشگران فرهنگی و سیاسی رایج شد. این تعابیر انتقادی بازتاب این واقعیت بود که نفوذ نفت به صورت رانتی به لایههای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی گسترش یافته است. در این نگاه، نفت نه صرفاً یک دارایی ملی، بلکه شریان اصلی تأمین مالی بسیاری از موسسات وابسته، نهادها و فعالیتهای عمومی و شکل دهنده جریانات سیاسی امنیتی بود.
همین تغییر نگاه زمینهساز شدیدترین نقدها شد: اینکه ملی شدن نفت در عمل با دولتی شدن یکسان گرفته شده و نفت نه به “مالکیت مردم” بلکه به منبعی برای “توزیع رانت در شبکههای خاص حکمرانی” تبدیل شده است. مسئله اصلی دیگر مالکیت حقوقی نبود، بلکه نحوه اداره، تخصیص و مصرف درآمدهای نفتی بود.
نقطه عطف بعدی همانا تغییر مسیری است که در اوج انتقادها و تحولات سیاسی ایران بروز کرد. یارانههای نقدی در اواخر دهه ۱۳۸۰ به عنوان بخشی از درآمد نفتی به طور مستقیم به حساب خانوارها واریز شد و تا کنون ادامه دارد. این سیاست نوع تازهای از پیوند میان دولت نفتی و تودهها بود؛ به بیان دیگر، گویی “ریسمان نفت” برای ایجاد پیوند میان حکومت و مردم گاه از هر زبان سیاسی یا ایدئولوژیک دیگری مؤثرتر عمل می کند.
به این ترتیب، ملی شدن نفت در حافظه جمعی ایرانیان مسیری طولانی و پیچیده پیموده است:
- نماد مبارزه با استعمار و استقلال،
- روایت غارت و بسیج سیاسی،
- انتظار رفاهی پس از انقلاب،
- نقد دولت رانتی نفتی،
- عدالت توزیعی و پیوندگاه حکمرانی و توده ها.
همین تحولات نشان میدهد ملی شدن نفت نه فقط یک واقعه تاریخی، بلکه مفهومی است که در حافظه جمعی ایرانیان در دورههای مختلف بازتفسیر شده است. هر نسل معانی تازهای به آن میبخشد و هر دوره تصویری متفاوت از اینکه نفت ملی یعنی چه در ذهن جامعه نقش میبندد. این معناها از طریق گفتمانهای سیاسی، رسانهها، جنبشهای اجتماعی، و حافظه تاریخی شکل میگیرند.
از این منظر، تاریخ ملی شدن نفت در ایران بیش از آنکه صرفاً تاریخ یک صنعت باشد، تاریخ دگرگونی معناهای سیاسی و اجتماعی یک ثروت طبیعی در ذهن جامعه ایرانی است.
به همین دلیل است که هنوز میتوان گفت ملی شدن نفت نه یک رویداد بسته، که یک فرایند ریخت دهی به سیاست و جامعه است؛ فرایندی که در آن ملت همچنان در پی یافتن شیوهای برای ساخت حکمرانی پاسخگو است.
انتهای پیام





ملی شدن نفت سند افتخار مردم ایران است که با سرنگونی مصدق مزایای آن از بین نرفت .یک حرکت تاریخی از یک روشنفکر آشنا با تحولات جهان و جایگاه ایران باعث شد ایران از مزایای بسیار ثروت بدست آمده آن تا امروز و قدرتهای بعد استفاده کند .