محمدرضا واعظ، محقق فلسفه در دانشگاه بن آلمان در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «میتوان هتاکی علیه ورزشکاران را محکوم کرد، بیآنکه هتاکی علیه منتقدان را مجاز شمرد…» نوشت:
گاهی آدم از یک جمله بیشتر میترسد تا از یک موضع. موضع را میشود نقد کرد، به زمینهاش برگرداند، درباره درستی یا نادرستی اش بحث کرد. اما بعضی جملهها فقط نظر نیستند. نشانهاند. نشان میدهند پشت یک برنامه، یک مجری، یک رسانه و حتی پشت ادعای دفاع از امر ملی، چه تصوری از مخالف نشسته است.
صحبت های اخیر محمدحسین میثاقی در صداوسیما، فقط استفاده از یک تعبیر زشت در آنتن زنده نیست. مسئله این است که رسانه عمومی، به جای آنکه از زبان عمومی مراقبت کند، خود به صحنه کوچک کردن مخالف تبدیل میشود. مخالف نه پاسخ میگیرد، نه نقد میشود، نه جدی گرفته میشود. بلکه با زبانی جنسی و تحقیرآمیز از دایره گفتوگو بیرون رانده میشود.
ممکن است کسی بگوید فوتبال همین است. کریخوانی دارد، تندی دارد، شوخی دارد، زبانش همیشه پاکیزه و آرام نیست. این حرف در حد توصیف فضای هواداری شاید بیراه نباشد. اما تلویزیون کوچه و آنتن زنده جمع دوستانه نیست. مجری وقتی پشت میز رسانه رسمی می نشیند، تنها از طرف خودش حرف نمیزند. صدای او عمومی است؛ از قدرت پخش، از عادت مخاطب به جدی گرفتن تصویر رسمی، از نام رسانهای که خود را ملی میخواند. اینجاست که کلمه دیگر فقط کلمه نیست. کلمه رفتار نهادی میشود.
هابرماس در نظریه کنش ارتباطی، میان کنش ارتباطی و کنش ابزاری یا استراتژیک فرق میگذارد. در کنش ارتباطی، زبان در افق تفاهم و سنجش اعتبار دلیلها عمل میکند. من حتی وقتی با تو مخالفم، هنوز تو را مخاطب میدانم. برای تو دلیل میآورم، از تو دلیل میخواهم، خطایت را نشان میدهم، یا دستکم میکوشم اختلافمان روشنتر شود. اما در کنش استراتژیک، دیگری بیشتر موضوع اثرگذاری است. باید بر او غلبه کرد، شرمندهاش ساخت، از میدان بیرونش کرد، یا به تماشاگران نشان داد که دیگر ارزش شنیده شدن ندارد.
در این ماجرا، درست همین جابهجایی رخ میدهد. مخالف تیم ملی، یا دقیقتر بگوییم مخالف روایت رسمی از تیم ملی، دیگر شریک گفتگو چنیست. کسی از او نمیپرسد چرا فاصله گرفته است. کسی نمیپرسد چه تجربهای باعث شده فوتبال برای بخشی از مردم دیگر فقط فوتبال نباشد. کسی توضیح نمیدهد چگونه میتوان هم به بازیکنان احترام گذاشت و هم با مصادره سیاسی فوتبال مخالف بود. راه کوتاهتر انتخاب میشود. تحقیر.
خطای اصلی در همین جاست. اخلاق فقط به این مربوط نیست که ما از چه چیزی دفاع میکنیم. چگونگی پرداختن به موضوع و رویکرد ما در دفاع از آن نیز بسیار اهمیت دارد. میتوان از تیم ملی دفاع کرد. از بازیکنانی گفت که زیر فشارهای ناعادلانه قرار میگیرند. با خشونت کلامی علیه آنان مخالفت کرد. اما دفاع از یک گروه، با شکستن کرامت گروه دیگر سازگار نیست. اخلاقی که برای بازیکن حساس است، اما برای منتقد بیحس میشود، هنوز به معنای دقیق کلمه اخلاقی نیست.
فحش جنسی فارغ از بیادبی، نوعی تکنیک قدرت است. طرف مقابل را نه با دلیل، بلکه با شرم اجتماعی هدف میگیرد. بدن و جنسیت را وارد میدان میکند تا شأن فرد پایین کشیده شود. در واقع، به جای آنکه بگوید حرفت غلط است، میگوید خودت حقیر هستی. اینجا زبان دیگر ابزار فهم نیست. ابزار کوچک کردن است.
اگر چنین زبانی در گفتگوی خصوصی به کار رود، باز هم نارواست. اما در رسانه رسمی، آسیبش چند برابر میشود. رسانه فقط بازتاب دهنده زبان جامعه نیست. گاهی به جامعه یاد می دهد چه چیز مجاز است، با چه کسی میتوان بیرحم بود، و کدام گروه را میتوان بیهزینه تحقیر کرد! از این جهت، یک برنامه ورزشی میتواند بیآنکه بخواهد، به کلاس آموزش حذف اخلاقی تبدیل شود.
مسئله وقتی تلختر میشود که همه اینها زیر عنوان دفاع از تیم ملی رخ میدهد. تیم ملی، اگر واقعا ملی باشد، نمی تواند ملک اختصاصی یک روایت باشد. ملت فقط کسانی نیستند که در زمان مناسب، با لحن مناسب، زیر پرچم روایت رسمی شادی میکنند. ملت از موافق و مخالف، دلخور و امیدوار، فوتبالی و غیرفوتبالی، خشمگین و آرام، همراه و منتقد ساخته میشود. کسی که از تیم ملی فاصله گرفته، لزوما از ایران فاصله نگرفته است. فردی که با نمایش رسمی فوتبال مسئله دارد، لزوما دشمن بازیکنان نیست. شخصی که نمیتواند در لحظهای خاص خوشحال باشد، شاید زخمیتر از آن است که با فرمان رسانه شاد شود.
اخلاق از همین تمایزهای ظریف مراقبت میکند. اما سیاست معمولا دوست دارد این تمایزها را پاک کند. یا با مایی یا علیه ما. یا عاشق تیم ملی هستی یا ضد ایران. یا همراهی یا خائن. اما فکر اخلاقی درست از جایی آغاز میشود که در برابر این دوگانههای تنبل بایستیم. در حقیقت، میتوان منتقد تیم ملی بود و همچنان نگران ایران ماند. از بازیکنان دفاع کرد و همزمان با استفاده سیاسی از فوتبال مخالفت داشت.
هابرماس در بحث حوزه عمومی، رسانه و فضای گفتوگو را فقط محل بلندتر کردن صدا نمیفهمد. حوزه عمومی، در معنای ایدئال آن، جایی است که شهروندان بتوانند درباره امور مشترک به بحث عقلانی و انتقادی بپردازند و در شکل دادن به داوری عمومی سهیم شوند. این تصویر شاید در جهان واقعی همیشه شکننده و ناقص بوده باشد، اما هنوز برای نقد رسانه رسمی ما مهم است. چون به یادمان میآورد که رسانه عمومی قرار نیست فقط تریبون داشته باشد. قرار است امکان فهم عمومی را سالم تر کند.
اما وقتی رسانه به جای دلیل، تحقیر پخش میکند؛ به جای تمایز، برچسب مینشاند؛ به جای نقد، شرمسارسازی میکند، دیگر فقط در یک جمله خطا نکرده است. به خود امکان گفتگوی عمومی آسیب زده است. در اینجا،آنچه فرسوده میشود فقط ادب کلامی نیست، اعتماد به زبان عمومی است. همان اعتمادی که بدون آن هیچ جامعهای نمیتواند درباره رنجها، اختلاف ها و آینده مشترکش درست حرف بزند.
اشتباه نکنیم؛ پرسش از میثاقی این نیست که چرا از تیم ملی دفاع کردی. پرسش این است که چرا دفاع به تحقیر نیاز پیدا کرد. چرا مخالفت، به جای تحلیل شدن، باید با فحش کدگذاری شده پاسخ بگیرد. چرا نام ایران باید خرج کوچک کردن ایرانیانی شود که مثل ما نمی اندیشند.
اما پرسش از صداوسیما حتی جدیتر است. رسانهای که خود را ملی مینامد، چگونه میتواند به نام ملت، بخشی از همان ملت را تحقیر کند. اگر همین تعبیر از دهان منتقدان صداوسیما بیرون میآمد، آیا باز هم شوخی فوتبالی تلقی میشد. آیا باز هم به حساب هیجان، کریخوان گذاشته میشد. اخلاقی که فقط برای رقیب سختگیر است و برای خودی راه فرار میسازد، اخلاق نیست. صورت مرتبتری از قدرت است!
جامعه ما به اندازه کافی زخمی است. بسیاری از کلمات پیشاپیش سنگین و مسموم شدهاند. وطن، ملت، تیم ملی، شادی، خیانت، اعتراض. در چنین وضعی، هر کس تریبون بزرگتری دارد، مسئولیت سنگینتری هم دارد. مجری ورزشی لازم نیست فیلسوف اخلاق باشد. اما باید بداند کلمه، وقتی از آنتن عبور میکند، فقط گفته نمیشود. پخش میشود، تکثیر میشود، عادی میشود و در حافظه عمومی میماند.
یادمان باشد دفاع از ایران، با کوچک کردن ایرانیان ممکن نیست. دفاع از تیم ملی، با شکستن حرمت بخشی از ملت بیمعناست. و رسانهای که نمی تواند میان نقد و تحقیر فرق بگذارد، پیش از آنکه مخالفان تیم ملی را شکست دهد، خود ایده گفتوگوی عمومی را زخمی کرده است.
انتهای پیام




