ملی شدن صنعت نفت و نسبت آن با ایران امروز

خشایار پورک پور در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «ملی شدن صنعت نفت و نسبت آن با ایران امروز» نوشت:
۱- در دوران معاصر هرگاه نخبگان سیاسی یا ملتها تلاش کردهاند تا آزادی و استقلال ملی را حفظ کنند با هزینههایی مواجه شدهاند. ملی شدن صنعت نفت را باید نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران قلمداد کرد؛ نقطهای که دست طمع بیگانه را از منابع ملی قطع کرد و ایران را در آستانه یک خودآگاهی ملی-تاریخی قرار داد. درباره ملی شدن صنعت نفت بسیار نوشتهاند، اما یکی از جنبههای کمتر پرداخته شده را باید در اتحاد نسبی نیروهای اجتماعی و سیاسی ترقیخواه دانست.
مخصوصا در شرایط فعلی ایران که نیروهای ارتجاعی و فاسد مانند پهلوی و امپریالیسم جهانی به سرکردگی رژیمهای آمریکایی- اسرائیلی تلاش میکنند تا همانگونه که در کودتا ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به خودکفایی و خودآگاهی ملی پشت پا زدند، با تجاوز به ایران دوباره آن را به یک جغرافیا پیرامونی در استعمار جهانی تبدیل کنند، خوانش مجدد جنبشهایی مانند ملی شدن صنعت نفت بسیار حیاتی است. در تاثیر و اهمیت اشخاص یا جریانات موثر در پیروزی نهضت ملی شدن صنعت نفت مناقشات زیادی وجود دارد؛ اما بی آنکه خود را وارد حاشیه کنیم میتوانیم به بعضی کلیاتی که بر روی آنها توافق نسبی وجود دارد تکیه کنیم.
۲ـ در حقیقت ملی شدن صنعت نفت را باید در مثلث ملیگرایی، چپگرایی و مذهب تفسیر کرد.
هر یک از این جریانات به نوعی از وضع موجود ناراضی بودند و در بسیج نیروهای فکری و اجتماعی خود در میدان مبارزه نهایت تلاش را کردند. ایران دوستانی مانند دکتر مصدق و جبهه ملی از ذلت تاریخی به دست اجنبی به سر آمده بودند و بر طبل خودکفایی و موجودیت ملی میکوبیدند. طرفداران مذهب و شریعت به رهبری آیتالله کاشانی با یک نوع هستیشناسی دینی، مبارزه با استعمار و طاغوت را برجسته میکردند و به اهمیت حفظ دستاوردها و منابع مسلمانان میپرداختند.
از سویی چپگرایانی مانند حزب توده با شناختی که از منطق سرمایهداری و امپریالیسم داشتند، تداوم غارت منابع نفتی ایران به دست غرب و کنسرسیومهای وابسته را عامل نابرابری اجتماعی و عقب افتادگی کشورهای جهان سوم از جمله ایران تفسیر میکردند. در میدان مبارزه هم اگر اتحاد نسبی (هر چند اختلافات جدی نیز وجود داشت و بعضی از این ائتلافهای سیاسی مقطعی بود) و کنشگری هر کدام از این عناصر نبود، احتمالا مسیر نهضت برای پیروزی با پیچیدگیهای بیشتری مواجه میگردید.
لابیها و دفاعیات دکتر مصدق و حامیان وی در مجلس ملی و محافل بینالمللی، تلاش روحانیت و طرفدارانش برای حضور در خیابانها و تامین مالی که در بیشتر مواقع توسط بازاریها و طبقه سنتی حامی مذهب انجام میگرفت و در نهایت اعتصابهای سازماندهی شده چپها در شرکتهای نفتی، همه پیروزی نهایی جنبش را به ارمغان آورد.
۳- اما با مرور گذشته چه چیزی برای ایران امروز داریم؟!
مرور تاریخ معاصر ایران، کم و بیش تکرار یک الگوی تاریخی را نشان میدهد. از قاجاریه تا جمهوری اسلامی، همیشه چشم بیگانه به دستاوردها، منابع و تمامیت ارضی ایران دوخته شده است. هر گاه نخبگان سیاسی و نیروهای ترقیخواه توانستهاند در یک فضای عقلانی اندیشه کنند و به جای تکیه بر توهمهایی نظیر نجاتدهنده خارجی به خودآگاهی ملی-تاریخی برسند، شکست اهریمن موذی بیگانه و نیروهای داخلی وابسته به وی میسر شده است. در شرایط کنونی جریانات ترقیخواه نیاز دارند تا به یک ائتلاف نسبی برای مبارزه با اپوزیسیون و نیروهای بیگانه دست پیدا کنند؛ محور مشترک این ائتلاف باید در کلمه “ایران” خلاصه شود.
اگر ایران یکپارچه و تجزیه نشده نباشد، ملیگرایی و آرمان احیای تمدن ایران باستان بی معنا خواهد بود.
اگر ایران قوی به مثابه تنها حاکمیتی در جهان که به معنای واقعی اسلام سیاسی در آن جریان دارد نباشد، امتگرایی اسلامی و مدینهالنبی را باید به فراموشی سپرد. و اگر ایران خودکفا به منزله یکی از معدود نظامهای سیاسی که در برابر امپریالیسم جهانی و هژمونی سرمایهداری تاکنون تاب آورده نباشد، دیگر نمیشود به عدالت اجتماعی و ادغام نشدن در منطق امپریالیسم امیدوار بود.
۴- گذر از بزنگاه خطرناک فعلی ایران را باید در صیانت از ایران دانست. اما نیروهای ارتجاعی و بیگانه از خطر این ائتلافهای سیاسی- اجتماعی آگاه هستند و نهایت تلاش خود را برای ایجاد تفرقه و گسست معرفتی خواهند کرد؛ در نهایت باید ببینیم نخبگان و ترقیخواهان میتوانند مانند نهضت ملی شدن صنعت نفت با کنار گذاشتن پارهای از اختلاف نظرها، به یک وحدت نسبی گفتمانی برسند یا خیر. پاسخ به این پرسش آینده سیاسی ایران را به طوری جدی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
انتهای پیام




