خشایار پورکپور، دانشجوی جامعهشناسی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «احکام انضباطی و مرجعیت دانشگاه» نوشت:
با آغاز دوباره فعالیت جدی دانشگاهها پس از روزهای پرتنش اخیر، خبرهایی از صدور احکام انضباطی برای برخی دانشجویان به گوش میرسد؛ احکامی که از تذکر و محرومیتهای آموزشی تا تعلیق و در مواردی شدیدتر را در بر میگیرد. احکامی که عمدتاً ریشه در حوادث دی و اسفند ۱۴۰۴ دارند و این روزها، همزمان با بازگشت دانشگاهها به روال عادی، بار دیگر به موضوع بحث در میان دانشجویان و دانشگاهیان تبدیل شدهاند. فارغ از جزئیات هر پرونده که قضاوت درباره آن بر عهده مراجع قانونی و انضباطی است، این اتفاق یک بار دیگر پرسشی قدیمی را پیش روی جامعه دانشگاهی قرار میدهد: مرز میان اعتراض دانشجویی و رفتارهایی که موجودیت و کارکرد دانشگاه را تهدید میکند، کجاست؟
دانشگاه در همه جای دنیا محل گفتوگو، نقد و مطالبهگری است. اساساً دانشگاهی که در آن امکان پرسشگری، نقد سیاستها و بیان دیدگاههای متفاوت وجود نداشته باشد، از مهمترین کارکرد خود فاصله میگیرد. بخش مهمی از پیشرفتهای علمی، فرهنگی و حتی سیاسی جوامع مدرن، حاصل فضایی بوده است که در آن دانشجویان و استادان توانستهاند آزادانه ایدههای خود را مطرح کنند. از این منظر، دفاع از آزادی بیان و حق اعتراض مدنی در دانشگاه نه یک امتیاز، بلکه ضرورتی برای حیات دانشگاه است.
اما در کنار این واقعیت، نمیتوان چشم خود را بر این حقیقت نیز بست که در برخی رخدادهای ماههای گذشته، رفتارهایی مشاهده شد که به سختی میتوان آنها را در چارچوب اعتراض دانشجویی تعریف کرد. توهین و فحاشی سازمانیافته، تخریب اموال عمومی، تعرض به نمادهای ملی یا اقداماتی که فضای علمی دانشگاه را به میدان تقابلهای هیجانی تبدیل میکند، نه کمکی به مطالبات دانشجویی میکند و نه جایگاهی در سنت دیرینه جنبش دانشجویی ایران دارد. دانشگاه زمانی اثرگذار است که صدای عقلانیت و استدلال باشد، نه پژواک هیجانهای زودگذر.
البته اگر بخواهیم منصفانه به ماجرا نگاه کنیم، ریشه این وضعیت را نباید تنها در رفتار بخشی از دانشجویان جستوجو کرد. واقعیت آن است که طی سالهای گذشته، بخشی از سرمایه انسانی دانشگاهها با مهاجرت، انزوا یا کنار گذاشته شدن از عرصه عمومی مواجه شدهاند. محدود شدن برخی تشکلها، کاهش میدان فعالیتهای مدنی، فشار بر برخی نشریات دانشجویی و تضعیف نهادهای واسط در دانشگاه، ناخواسته به کوچک شدن عرصه کنشگری مسئولانه منجر شده است.
در جامعهشناسی سیاسی مفهومی وجود دارد که میگوید هنگامی که کانالهای رسمی و قانونی مشارکت تضعیف شوند، امکان ظهور کنشهای هیجانی و رادیکال افزایش مییابد. به بیان سادهتر، وقتی میدان برای نیروهای متخصص، اهل گفتوگو و دارای سرمایه فکری محدود شود، احتمال آنکه صداهای تندتر و کمتجربهتر برجسته شوند بیشتر خواهد شد. این مسئله نه فقط برای دانشگاه، بلکه برای هر نهاد اجتماعی دیگری نیز صادق است.
جنبش دانشجویی ایران در دهههای هفتاد و هشتاد نشان داد که میتواند نقش مؤثری در طرح مطالبات مدنی، گسترش گفتوگوهای اجتماعی و تقویت مشارکت عمومی ایفا کند. بسیاری از چهرههای فکری، فرهنگی و سیاسی کشور از دل همان فضاها رشد کردند. دانشگاه در آن سالها صرفاً دنبالهرو تحولات خیابانی نبود؛ بلکه خود تولیدکننده ایده، گفتمان و مسیر بود. مرجعیت دانشگاه از همین ویژگی ناشی میشد.
امروز اما این سرمایه نمادین بیش از هر زمان دیگری در معرض آسیب قرار گرفته است. هنگامی که برخی رفتارهای احساسی و ساختارشکنانه جای استدلال و گفتوگو را میگیرد، نخستین قربانی آن خود جنبش دانشجویی است. دانشگاهی که باید محل تولید فکر باشد، به تدریج به بازتابدهنده هیجانهای بیرون از خود تبدیل میشود و در نتیجه اعتبار و مرجعیت اجتماعی خویش را از دست میدهد.
پیامد دیگر این روند، امنیتی شدن فضای دانشگاه است. واقعیت این است که هیچ حاکمیتی، صرفنظر از گرایش سیاسی آن، زمانی که احساس کند امنیت عمومی یا ثبات نهادی در معرض تهدید قرار گرفته است، بیواکنش نمیماند. تجربه کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که رادیکال شدن اعتراضات معمولاً به افزایش محدودیتها منجر میشود. از همین رو، بخشی از مسئولیت حفظ فضای باز دانشگاه بر عهده خود دانشجویان و فعالان دانشگاهی است. مطالبهگری مؤثر، بیش از آنکه به تندی وابسته باشد، به هوشمندی و قدرت اقناع نیاز دارد.
دانشگاه برای اثرگذاری به سرمایهای نیاز دارد که در طول دههها شکل گرفته است؛ سرمایهای متشکل از اعتبار علمی، استقلال فکری و اعتماد عمومی. هر اقدامی که این سرمایه را فرسوده کند، حتی اگر با نیت اعتراض انجام شود، در نهایت به زیان خود دانشگاه تمام خواهد شد.
در چنین شرایطی، نه میتوان نسخه امنیتی و پروندهسازی را راهحل اصلی مسائل دانشگاه دانست و نه میتوان از کنار برخی رفتارهای خارج از چارچوب مدنی به سادگی عبور کرد. اگر دانشگاه قرار است همچنان قلب تپنده اندیشه و گفتوگو در ایران باشد، هم حاکمیت باید زمینه فعالیت مسئولانه و قانونی دانشجویان را تقویت کند و هم دانشجویان باید از سرمایه تاریخی جنبش دانشجویی صیانت کنند. آزادی بدون مسئولیت پایدار نمیماند و مسئولیت نیز بدون آزادی معنای خود را از دست میدهد. شاید آینده دانشگاه ایران بیش از هر زمان دیگری به برقراری همین تعادل ظریف وابسته باشد.
انتهای پیام




