حجت الاسلام احمد حیدری در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
«شرح صدر» نعمتی است که متأسفانه حداقل برای بنده ناشناخته است. این نعمت آن قدر عظیم است که یک سوره قرآن (انشراح) بر محور آن است و اولین تقاضای حضرت موسی از خداوند می باشد: «ربّ اشرح لی صدری» (طه/ ۲۵) و خداوند از پیامبرش یادآورانه و هشدار دهنده میپرسد:: «أ لم نشرح لک صدرک؟» و …
گر چه این حقیر واقعیت این نعمت عظیم را نمی دانم، ولی یکی از برکات این نعمت عظیم، صبر و تحمل در مقابل ناسپاسی ها، نامردمی ها و نمکدان شکنی ها است که امروز همه ما بخصوص مسئولان، به این نعمت بسیار نیازمندیم گر چه بسیاری به فقرمان از این نعمت و نیاز مبرممان بدان، حتی توجه هم نداریم!
ذکر خاطره ای در این مورد شاید مفید باشد:
زمانی من امام جماعت مسجدی در قم بودم. یک مغرب برای نماز به مسجد رفتم و بعد از نماز متوجه شدم بین رئیس هیأت امنا و یکی از نمازگزاران اصطکاکی پیش آمده و گمان شده آن فرد در صدد پخش مواد مخدر است و زنگ زده بودند به پایگاه بسیج در آن ناحیه که بیایند و …
در همین اثنا از پایگاه آمدند و آن جوان را بازرسی کردند و همراه او جز یک نوار ترانه و یک چاقوی ضامن دار معمولی نبود. من از افراد پایگاه خواستم حالا که چیز مشکوکی از او به دست نیاورده اید، اجازه دهید ما به عنوان مسؤولان مسجد، خودمان قضیه را حل و فصل کنیم تا خاطره بدی در ذهن آنان نشود. آنان هم قبول کردند و رفتند.
من در بررسی ماجرا دیدم آن جوان یک همراه دارد که به دلیل عقب ماندگی روحی و روانی مجبور است از قرص های آرام بخش استفاده کند و به همین جهت حالات و وجنات معتادین را دارد و همین رئیس هیأت امنا را به شک انداخته و …. ، و معلوم شد آنان مهمان یکی از همسایگانم هستند که عروسی دارد و چون این مریض روحی و روانی به مسجد علاقه دارد، آن جوان که از پرسنل نیروی هوایی اصفهان بود، همراهش آمده تا گم نشود.
خلاصه ما از او بابت اشتباه و بدگمانیای که شده بود، عذر خواستیم و با آن جوان که مهمان همسایه ام بود، تا درب خانه آمدیم و خداحافظی کردیم و رفت.
من برای خرید به مغازه نزدیک رفتم و در حالی که کیسه های میوه و … در دستم بود، داشتم به خانه میآمدم که دیدم آن همسایه که میزبان آن جوان بود با همسایه دیگر عصبانی نزد من آمدند که این آقای. … (رئیس هیئت امنا) کجاست که به مهمان ما توهین کرده تا او را ال کنیم و بل کنیم.
من با حوصله توضیح دادم که سوءتفاهمی پیش آمده بود و حل شده و ما هم از آن جوان عذرخواهی کرده ایم و دیگر شما ادامه ندهید. آنان هم آرام و قانع شدند که یک دفعه دیدم یک جوان هیکلی خشمگین از منزلشان اشتلم کنان بیرون آمد که من دریا دلم و فلانی را چنین و چنان می کنم و …
من که تا آن لحظه آرام بودم، با مشاهده رفتار او، عصبانی شدم و داد زدم که خجالت بکش اگر تو دریادلی من اقیانوس دلم و …
همسایه های میزبان که عصبانیت مرا دیدند، فوری آن جوان خشمگین را به داخل خانه هل دادند و از من عذر خواستند و عصبانیت من هم فرونشست و شرایط عادی شد.
آن جوان هم برگشت و ضمن عذرخواهی گفت که بسیجی است و در بسیج درجه “دریا دلی” دارد. من به او عرض کردم: عزیزم، نه تو دریادلی و نه من اقیانوس دل، ما کاسه دل هم نیستیم. “دریا دل” دلش به وسعت دریاست که دیر به جوش می آید و سریع آرام میشود. ما که با کوچکترین اصطکاکی به جوش می آییم و به زودی هم آرام نمی شویم، کاسه دل هم نیستیم ولی باید از خدا بخواهیم که به عنایت او “دریا دل” شویم.
آری عزیزان، بیائید همگی در این اربعین از خدا بخواهیم به شفاعت اباعبد الله و اهل بیتش، ما و بخصوص حاکمان و عالمانمان را دریادل کند.
آمین
انتهای پیام





