دکترمحمدحسن علایی، جامعهشناس در یادداشتی با عنوان «اعاده حیثیت از مذاکرات اصولی!» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
قوم تاریخی ما ایرانیان و جامعهی پساانقلابی برآمده از یک انقلاب تودهای، چندین دهه کوشیده است که نسبتی متعادل میان ایرانیت، اسلامیت و مدرنیت برقرار کند، این میان اصل مقاومت درسیست که ما از اسطورههای ملی و مذهبی و از سنت سترگ تاریخی خویش در برابر زیادهخواهیهای استعمارگران، اخذ کردهایم، بنابراین، همچنان که “مقاومت” با عقبهی اعتقادی و معرفتی آن ذیل امر ملی و دفاع میهنی صورتبندی میگردد، بایستی در این شرایط خطیر تاریخی از “مذاکره” نیز به عنوان روی دیگر سکه مقاومت به عنوان یک راهبرد ملی برای دفاع از حقوق و منافع ملی و سازوکاری دیپلماتیک برای ثبت دستاوردهای میدان اعاده حیثیت شود.
همین جا لازم است اضافه کنم هر مدافع خیرخواه گفتمان مقاومت را به هیج وجه نباید با پنهان شدن پشت نقاب صلحطلبی رمانتیسیستی و سانتیمانتال، به چوب تندروی و جنگطلبی راند. مزاکره برای در امان ماندن از تلهی فریب، بایستی دست به ماشه و به اتکای میدان دنبال شود.
تذکر این حقیقت در راستای فهم ضرورت اعاده حیثیت از مذاکرهی اصولی خالی از فایده نخواهد بود، حقیقت این است که از این قبیل گزارهها که طرف مقابل ما بدترین متجاوزان عالم، یا بالاتر از آن خود “شیطان رجیم” تلقی میگردد، و به “تجربه” نیز سابقهی بدعهدیهای مکرر آن بر ما اثبات گردیده است، باز هم نمیتوان و نباید، نقض ابدی اصل مذاکره را از آن نتیجه گرفت، موضوعیت و طریقیت مذاکره به مثابه مبارزه، در مقام ابزاری برای تحقق اهداف ملی هیچ گاه نباید یکسره کنار گذاشته شود، هیچ میهن دوستی حاضر به خلع سلاح ایرانیان در دفاع از کشور نخواهد بود.
اینکه با چه ملاحظات و اصولی و در چه مقطعی بایستی از این ابزار استفاده بهینه را به عمل آورد البته نیازمند کار کارشناسی است فلذا بایستی به دور از غوغاسالاری و برخوردهای هیجانی، محل بحث و تأمل صاحبنظران امر واقع گردد. نگارنده نیز پیشتر در مقالهای تحت عنوان «گذر از هزارتوی جنگ و صلح؛ به اتکای انسجام اجتماعی» منتشر شده در انصافنیوز، به تشریح و تبیین نسبت مقاومت و مذاکره پرداخته است. و نیز در مقالهی دیگری با عنوان “خطر فروپاشی انسجام اجتماعی در اثر فرسایش تابآوری اجتماعی” به تشریح نسبت مقاومت، مذاکره و معیشت، منتشره در همان پایگاه خبری-تحلیلی پرداخته است.
با وجه نظر به این مقدمات، من جامعهشناس میگویم مذاکره حتی بایستی صدای مقاومت ملت ما را به گوش جهانیان برساند، معتقدم مردم مبعوثشده حق دارند توجیه تصمیمات مسئولان را مسئولانه مطالبه کنند، حلقهی مفقودهی همهی مساعی محور مقاومتی اما فقدان یک جریان قدرتمند تبیین و البته خلا تئولوژیک در مقام تحلیل و تبیین است، که اگر میبود گزینهی مزاکره امروز در مقابل آن معرفی نمیشد، افشای چهرهی نظام سلطه برای نسلهای جوان و صد البته به زبان ایشان، توجیه چرایی و چگونگی مقاومت و ارتقای سطح گفتمانی برای کاستن از شکاف دولت- ملت میتواند و باید مطمح نظر واقع گردد.
باری، ساختن مجتمع مقاوم در برابر نظام سلطه امری به غایت تخصصی و طاقتفرساست. همه باید آگاه باشیم که دشمن با اتکای به همین شکاف هاست که به خویش جرأت تعدی و تجاوز می دهد. فلذا نیل به وفاق حداکثری و انسجام ملی کشور را در برابر این تهاجمات مقاوم خواهد کرد.
اما و صد اما پرسش من این است نسل جوان از چه کسی میپذیرد که این تعریف از “مقاومت” که ابدا در برابر مذاکره قرار نمیگیرد یک ضرورت ملی و امری انکارناپذیر در راستای منافع ملی ست نه یک شعار ایدئولوژیک؟ آیا جز از جریانی که به تبیین تحلیلی و علمی این حقیقت بپردازد؟ در یک کلام همهی حرف نگارنده عبارت است از تذکار به اهمیت “تبیین تحلیلی ضرورت وحدت کلمه با مشارکت همهی کثرات حول امرملی برای نیل به یک گفتمان دیپلماتیک مقاومت محور” که نه تنها به هیچ وجه امری در مقابل “مذاکره” نیست، بل دقیقا در راستای اهداف مقاومت است مگر اینکه مذاکره را با “تسلیم” اشتباه بگیریم. فلذا مقاومت و مذاکره هر دو و در همدستی با هم دشمن آشتیناپذیر تسلیم هستند، دشمن مشترک مقاومت و مذاکره، وادادگی و تسلیم در برابر متجاوزان است ولاغیر.
کوتاه سخن اینکه به عنوان یک تذکار جامعهشناختی به عرض مسئولان میرسانم بایستی برای پیوند و احیای پایگاه اجتماعی و مردمی “مقاومت و مذاکره” ذیل اتحاد مقدس همهی ایرانیان و به رغم خواست پلید بدخواهان ملت، دست از تلاش شبانهروزی برندارند! اگر دشمن در ساعت صفر تهاجم، باز هم بخواهد به میز مذاکره برگردد، و باز هم طرف ایرانی برای نجات زیرساختها، تصمیم بگیرد پای میز بنشیند، این بار ضرورت قطعی این است که دلاورمردان میدان بایستی حتی برای لحظهای به هوای مذاکره، دست از ماشه برندارند، تا خدای ناکرده کوچکترین خدشهای به آمادگی صددرصدی ما در میدان وارد نگردد.
کمترین امتیاز هماهنگی میدان و مذاکره، ناکامی دشمن در استفاده از اصل غافلگیری است، که به حمدالله سرداران میدان و مذاکره، تا پیروزی نهائی، در کمال هماهنگی تا احقاق کامل حقوق ملت به پیش خواهند راند. در یک کلام “مذاکره” به مثابه پژواک “میدان”، راهبردی برای ترجمهی حقوقی فتوحات ایرانیان و تثبیت دستاوردهای میدان است. بازگشت به میز “مذاکره” برای نقد کردن چک “میدان” انجام میگیرد. بیتردید، توفیقات ما در جنگ و دیپلماسی دو بال تضمین اقتدار بین المللی ایران عزیز ماست. چه پشت لانچر، چه پشت میز مزاکره، یگانه هدف متعالی، دفاع از منافع ملیست ولاغیر.
انتهای پیام




