طرفِ درستِ تاریخ و سردرگمیِ طیفِ خاموش در روزهای جنگ

احمد سواری در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «طرفِ درستِ تاریخ و سردرگمیِ طیفِ خاموش در روزهای جنگ» نوشت:

این روزها در فضای عمومی و رسانه‌ایِ کشور، گزاره‌ای پربسامد مدام تکرار می‌شود: «در روزهای جنگ و تهدید نظامی، نمی‌توان ساکت ماند و باید در طرفِ درستِ تاریخ ایستاد.» ترجیع‌بندِ این گفتمان که به‌ویژه در برنامه‌های مختلفِ صداوسیما با ادبیاتی هشدارگونه بازتولید می‌شود، نوک پیکان انتقاد را به سوی بخشی از جامعه، از جمله هنرمندان و چهره‌های شناخته‌شده نشانه رفته است؛ با این خط‌نشانِ صریح که الزاماً باید موضعی علنی علیه جنگ اتخاذ کنند، وگرنه در «فردای پس از جنگ»، جایی در این آب‌وخاک نخواهند داشت.

جان‌مایهٔ این رویکرد آن است که در سایهٔ بحران، سکوت جایز نیست و انفعال، معنایی جز شانه خالی کردن از بارِ وظیفهٔ ملی ندارد. با وجودِ اهمیتِ مسئولیت‌پذیری در بزنگاه‌های تاریخی، تقلیل دادنِ رفتارِ جامعه به یک دوگانۀ صفر و یک، خطاست. فهمِ واقعیتِ پیچیده و چندلایهٔ جامعهٔ امروزِ ایران، نیازمندِ نگاهی مسئولانه به پدیدهٔ «سکوت» است؛ نوشتارِ حاضر به بسط تحلیلی همین مسئله می‌پردازد.

یکم. پیش از هر تحلیلی، باید حسابِ یک اقلیتِ عافیت‌طلبِ حامیِ مداخله نظامی و تهی از عِرقِ ملی را از دایرهٔ این بحث جدا کرد. همان‌ها که رنجِ عمومیِ هم‌وطنان زیر بمباران را چونان تماشاگرانی بی‌درد از پناهگاه‌های خود نظاره می‌کنند؛ و هم‌مسلکانشان که با فروریختنِ کاشانهٔ مردم، وقیحانه هلهله سر می‌دهند و مستنداتِ ویرانیِ وطن را به عنوان خوراکِ رسانه‌ای، برای بیگانگان مخابره می‌کنند. تکلیفِ این جماعت در پیشگاه تاریخ روشن است؛ متوهمانی که در پستوها خزیده‌اند و خیالی خام در سر می‌پرورانند تا پس از فروپاشی کشور، به شهرهای ویران (لا سَمَحَ الله) بازگردند، بر تلی از خاکسترِ این آب‌وخاک بساطِ عیش و نوشِ خویش را بگسترانند و زیر سایهٔ یک حاکمیتِ دست‌نشانده و تاج‌وتختی خیالی، به حیاتِ بی‌هویتِ خود ادامه دهند. قلم زدن برای این جماعت، اتلافِ واژه‌هاست.

دوم. اما در بطن این جامعه، گروهی دیگر نیز حضور دارند که نه دل در گرو بیگانگان دارند و نه از وضعیت موجود خشنودند. آنان با وجود رنج‌های معیشتی و فرسایش اعتماد، همچنان نسبت به سرنوشت میهن بی‌اعتنا نشده‌اند؛ با این همه، سکوتشان بیش از آنکه نشانه انفعال باشد، بازتاب نوعی سرگشتگی اخلاقی، انسداد فکری و سردرگمی در داوریِ این وضعیت پیچیده است. آنان در یک دوگانگی و منگنه‌ای تاریخی محصور مانده‌اند: از یک سو به روشنی می‌دانند که هرگونه مداخلهٔ خارجی، خنجری زهرآگین بر پیکر میهن‌شان است؛ و از سوی دیگر، زخم‌خوردۀ ناکارآمدی‌ها و سوءمدیریت‌های داخلی‌اند.

هراسِ آنان دوگانه است: از یک طرف، وحشت از هم‌صدایی با دشمنانِ آب‌ و خاک و از طرف دیگر، دلهره از اینکه فریادِ وطن‌دوستی و مقاومتشان به عنوانِ «تأییدِ بی‌قیدوشرطِ وضع موجود» مصادره به مطلوب شود. خاموشیِ آنان از سرِ بی‌دردی یا عافیت‌طلبی نیست، بلکه سکوتی «بغض‌آلود»، برآمده از «کشاکش‌های پیچیدهٔ درونی» و نوعی «احتیاط عقلانی» است. بر همین اساس، رسالتِ خطیر نخبگان فکری، فرهنگی و دینی در این بزنگاه، صدور احکامِ قاطعِ طردکننده نیست. دعوت به «ایستادن در سمتِ درستِ تاریخ»، پیش از آنکه نیازمندِ فراخوان برای موضع‌گیری‌های صریح و حضور در خیابان‌ها باشد، مستلزمِ درک همدلانهٔ زمینه‌های روانیِ همین تردیدهاست. رسالتِ نخبگان در این برهه، شنیدنِ ناگفته‌های این انفعال است. قفلِ گفت‌وگوی جامعه و بی‌اعتمادی‌های انباشته، فقط با کلیدِ فهمِ همین سکوت‌ها باز خواهد شد.

سوم. فرجامِ سخن اینکه، تقلیل دادنِ مفهومِ اتحاد ملی به «یکپارچگیِ فکری»، خطایی شناختی است. در زیرِ سایهٔ سنگینِ بحران‌ها، شیرازهٔ انسجامِ ملی نه بر تطابقِ عقیدتی، بلکه بر بیداریِ حسِ «هم‌سرنوشتی» قوام می‌یابد. بر همین اساس، تکثر در شیوه‌های ابرازِ عِرقِ به میهن امری کاملاً طبیعی است؛ در کنارِ کسانی که دلبستگیِ خود را با حضورِ پرشورِ خیابانی و اهتزاز پرچم نشان می‌دهند، طیفِ منتقدی نیز وجود دارد که جوهرِ وطن‌دوستیِ خویش را به دور از هیاهو و در دلِ کنش‌های آرام، عمل‌گرایانه و مدنی به منصهٔ ظهور می‌رسانند. با درکِ این تکثر باید پذیرفت که التیامِ لایه‌هایِ گرفتار در چنبرهٔ تردید، با الزام و اجبار حاصل نمی‌شود؛ بلکه با گشایشِ میدانِ فراخِ مفاهمه و ترمیمِ صادقانهٔ اعتماد است که آن «سکوت‌های مضطرب» جای خود را به «مشارکتی مسئولانه» می‌دهند. عمارتِ فردای ایران، فقط بر ستونِ فریادهایِ رسایِ میدان‌داران بنا نخواهد شد؛ بلکه قوام و بقای این سرزمین، در گروِ همراهی این فریادها با گام‌هایِ استوار، بی‌صدا و عمل‌گرایانهٔ کسانی است که شاید در هیاهوها غایب باشند، اما در لحظهٔ آزمونِ تاریخی، بارِ امانتِ انسانی و ملیِ خویش را بی‌دریغ بر دوش می‌کشند.

انتهای پیام

 

5 پاسخ به “طرفِ درستِ تاریخ و سردرگمیِ طیفِ خاموش در روزهای جنگ”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. مظاهری

    شکاف بزرگی بین بخش بزرگی از مردم و حاکمیت وجود دارد که بایست پر شود . به ویژه بعد از اتفاقات تلخ دی ماه این شکاف به دشمنی تبدیل شد . امیدواریم برنامه ای برای اصلاح وضعیت در کشور ارائه شود .

    ۲
    ۱
  2. یک نکته رو فراموش کردید و اون اینه که باید در برابر سوپرانقلابی ها و افراطی هایی که تعدادشون انگشت شمار هست هم مقاومت کنند

    ۱
  3. میترا

    آقای پزشکیان یکباربرای همیشه درطرف درست تاریخ بایست وازحقوق مردمی دفاع کن که باآخرین امیدهاشون به شما رای دادند،
    درهنگامه ای که هیچ امیدی به دموکراسی نیست بارقه ی امیدی که باوعده های توخالی اینترنت آزادو حق اعتراض وامنیت وثبات معیشتی و…به مردم دادی

    ۱
  4. لیلی

    جناب آقای احمدسواری دیدگاهتون کاملاًدرست هستش
    طرف درست تاریخ رودرتاریخ خواهندنوشت…

    ۱
    ۱
  5. علی‌اصقر

    مطلب درستی است.
    دعوت به ایستادن مردم و نخبگان در سمت درست تاریخ در جنگ، مستلزم ایستادنِ درستِ حاکمیت، در قبل و بعد از جنگ است.

    ۱
    ۰