آرش ملکی، پژوهشگر حقوق بینالملل در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «فرصتی که هدر شد / نقدی بر مصاحبه رئیس مرکز امور حقوقی بینالمللی ریاست جمهوری» نوشت:
از جمله آفات رایج میان آنان که در ایران حقوق بینالملل میدانند انفعالِ عافیت طلبانهای است که سبب شده آموزههای نظری و تجربی ایشان از آستانه بیخطرِ تحلیلهای در سطح مانده و کلیشهای فراتر نرفته، و با نگاه از پشت شیشه کبود ایدئولوژی بر واقعیات پیچیده جهان معاصر چشم فرو ببندند.
یک نمونه مصاحبهای است که رئیس مرکز امور حقوقی بینالمللی ریاست جمهوری در آخرین روزهای اسفند ماه سال گذشته با خبرگزاری ایلنا انجام داده، و در آن ابعاد تهاجم ائتلاف نظامی آمریکا ـ اسرائیل به ایران (موسوم به جنگ رمضان) را مورد ارزیابی قرار میدهد. در یک نگاه کلی، آنچه در خروجی خبرگزاری قرار گرفته، بیش از آن که واکاوی روشنگرانه عالیترین متولی امور حقوقی بینالمللی کشور باشد به درس گفتار یک استاد دانشگاه شبیه است که مقدمات حقوق بینالملل عمومی را برای دانشجویان مقطع کارشناسی رشته حقوق تشریح میکند.
این در حالی است که خبرگان ایرانی حقوق بینالملل از رهگذر فقدان دسترسی به اینترنت بینالملل مجال ارزیابی کارشناسانه را از دست داده، و در نتیجه از ابتدای جنگ بدین سو فضای دانشگاهی و رسانهای کشور حتی یک تحلیل حقوقی بینالمللی جامع و مکتوب که معیارهای علمی را برآورده سازد به خود ندیده است. بدیهی است که ماده واحده قانون اجازه الحاق دولت شاهنشاهی ایران به میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (مصوب ۱۷/۰۲/۱۳۵۴) آزادی همه شهروندان به منظور بیان افکار خود را تضمین میکند؛ لیکن مصاحبه مزبور ـ به عنوان نخستین واکنش رسمی حقوقی بینالمللی ایران ـ میتوانست فرصتی باشد که ذیل آن سیاست حقوقی بینالمللی کشور در قبال وضعیت اخیر تعیین تکلیف شده، و استراتژی کاربست امکانات حقوق بینالملل در مواجهه با پیامدهای تهاجم نظامی اخیر و تأمین منافع ملی ایران (با حفظ محرمانگی مقتضی) به روشنی تبیین شوند.
مع الوصف آن چه انتشار یافته برآوردی کلّی و ژورنالیستی از بعضی رویدادهای سی روز گذشته است که گوینده کوشش نموده آنها را کنار پارهای از مبانی نظری و قواعد عمومی حقوق بینالملل قرار دهد، بلکه به آن رخسار یک تحلیل علمی و تخصصی ببخشد. حال آن که خروجی مصاحبه از تحلیلهای شفاهی و کتبی متعددی که این ایام در فضای رسانهای کشور منتشر میشوند و در آنها نگاه سیاسی بر دیگر زمینههای فکری گویندگان و نویسندگان برتری دارد متفاوت نیست.
ارجاع به واقعیاتی همچون تلاش آمریکا برای وارونه جلوه دادن واقعیت با استفاده از قدرت رسانهای، و یا تأکید بر گواهی آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر نظامی نبودن برنامه هستهای ایران رویکردی است که گوینده را در جایگاه یک تحلیلگر مسائل سیاسی بینالمللی قرار میدهد. مهمترین نقصان وارده بر این تحلیل نادیده گرفتنِ نقش دولت ایالات متحده در پیریزی و تأمین صلح و امنیت بینالمللی در الگوهای یک جانبه و چند جانبه بوده، که با چرخش قدرت مرکزی (قوه مجریه) میان ایدئولوژیهای سیاسی گوناگون در آن کشور دستخوش تغییرات بسیار شده است؛ واقعیتی که با مقایسه سیاست خارجی دولت ترامپ و اسلاف او آشکار میشود.
به بیان کاملتر جوهره قواعد حقوقی بینالمللی به میزان قابل ملاحظهای از رویکرد سیاسی دولتهای فاتحِ جنگ جهانی دوم و اراده آنها متأثر بوده، و تغییر اصحاب قدرت در نظام حکمرانی این دولتها ممکن است به دگرگونی ادراکی و الگوی مسلط بعضی از این قواعد منجر شود. در نتیجه خوانش متن محور از قواعد حقوقی بینالمللی (اَعم از مکتوب و عرفی) و صرف نظر نمودن از تطور آنها در ستیز بیپایانِ دولتها بر سر منافع ملیشان ثمرهای ندارد، جز درک ناقص از واقعیات جهانِ امروز و عدم امکان کاربست صحیح امکانات حقوق بینالملل.
ناگفته نماند که رد استنادات مصاحبه کننده به تعدادی از قواعد حقوقی بینالمللی به منزله تأیید و اعطای مشروعیت به اقدامات ائتلاف نظامی آمریکا ـ اسرائیل نبوده، و صرفاً بر این واقعیت صحه میگذارد که این اشارات مشی رئالیستی و پراگماتیستی حاکم بر مناسبات حقوقی بینالمللی را نادیده گرفته، و به تبیین چارچوبی مبادرت میورزند که بدون در نظر گرفتنِ تحولات پیوسته و پیچیدگیهای اکیدِ جهان معاصر ارائه شده است؛ لذا نمیتوان امیدوار بود که دایره اثر گذاری آن به دلیل پیروی از نگرشی که در پایان جنگ جهانی دوم میان اعضای جامعه بینالمللی وجود داشت و امروزه مبنای استنباط صحیح نیست از حدود کاغذ فراتر برود.
در کلیت محتوای تحلیلی این مصاحبه تفاوتی با پژوهش کلاسی ارائه شده از سوی یک دانشجوی حقوق بینالملل نداشته، و بر مبنای آن نمیتوان از ابعاد استراتژی حقوقی بینالمللی ایران به منظور مقابله با تهاجم ائتلاف نظامی آمریکا ـ اسرائیل، با چشم انداز نتایج مشخص آگاه شد.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید