فرزانگی ایرانی علیه تحجّر ترامپی

عباس موسایی

عباس موسایی، عضو دفتر سیاسی حزب توسعه ملی، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

از لحظه ای که دونالد ترامپ رئیس جمهور خودشیفته و شرور ایالات متحده ایران را به باز گرداندن به عصر حجر تهدید کرده، موجی از مواجهه‌ی ایرانیان وطن دوست در سپهر ِ عمومی کشور نمایان شده است. موجی برآمده از احساسات ِ پاکی که نام ِ نامی ایران بنیان ِوجود و مبنای موجودیت ایشان است.

آنچه اما در بطن و متن ِ این سخنان نهفته است بیش و پیش از آنکه مواجهه ای برآمده از احساسات را می طلبد، طالب ِ فهمی عمیق و دقیق از چیستی و چرایی‌اش و چگونگی غلبه بر آن است. خودشیفته ای که آمده بود یا آورده شده بود! تا طی عملیاتی «سریع و برق آسا»، پیروز شده و بعنوان ِ چهل و هفتمین رئیس جمهور آمریکا در چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب کاری که اسلافش اراده ی انجام ِ آن را نداشتند، به سر انجام برساند! و لقلقه‌ی زبانی اپوزیسیون ِ وابسته تخریب گری اش را «کمک به مردم ایران برای آزادی و آبادانی» روایت می کرد! با مقاومت دلیرانه نیروهای مسلح و ظرفیت های ملی و سرزمینی ایران به آنچنان استیصالی گرفتار شده است که اینگونه وقیحانه، با زیر ِ پا نهادن ِ هر آنچه تمدن غربی بدان می نازید و کشور ِ متبوع ِ وی ابتنا بر آن اصول را میراث ِ پدران ِ بنیادگذار می دانست، ریشه دارترین کشورـ تمدن جهان را به ویرانی و تخریب تهدید کند. زهی خیال باطل تمدن بزرگ ایران واجد ِ آنچنان اساس و بنیان و فرّ و شکوهی است که مهاجمان و متجاوزان در آن محو شده و ترامپ نیز دستاوردی فراتر از متجاوزان متقدم نخواهد یافت. از قضا اظهارات ترامپ ناشی از محصوری و محبوسی وی در منطق ِ قمار، معامله، تاریخ ندانی و ایران ناشناسی است!

فراتر از این، او دانسته یا نادانسته، تاریخ و اساس و مبانی ِ شکل گیری ِ کشوری که بر آن حکمرانی می کند را به ورطه انهدامی انتحاری رسانده و زایش ِ فاشیسم قرن بیست و یکمی را این بار در آن سوی ِ آتلانتیک، مژده داده و سرزمین جرج واشنگتن و توماس جفرسون را به فاشیسم آمریکایی مفتخر کرده است، چنانکه در خیابان های آمریکا، در هیکل ِ هیتلر ظاهر و شناخته می شود. خودشیفته ٔ بازیچه ای که گیرافتادگی اش را نیز بزک می کند تا در لحظه به بازار برده و از آن سودی عایدش شود.

باد ِ غرور و تبختری که ترامپ در بروت ِ فاشیستی اش انداخته، بادی است که به زبان ِبیهقی بزرگ، نتانیاهو در سرش انداخته است. جک استراو طراح این تجاوز را نتانیاهو می داند و بر این باور است که به میزانی که ترامپ و یارانش در کاخ سفید نمی دانند چه می کنند، نتانیاهو و شیادان ِ نشسته در تل‌آویو بر اساس ِ نقشه ای چارچوبدار برای ویرانگری و تجزیه ٔ ایران به میدان آمده اند.

فوکویاما، فیلسوف آمریکایی ژاپنی تبار ترامپ را کودکی سن و سال دار می داند که در خودشیفتگی، دمدمی مزاجی، پریشان گویی، هرزه زبانی، حقارت و فقدان ِ فرزانگی، زمین گیر شده و ایالات متحده و قدرتش را به ابزاری در دست ِ راست ِافراطی صهیونیستی، تبدیل کرده است.

توحش ِ غالب بر تمدن غربی، به چنان شرارتی گرفتار است که خوی ویرانگری اش را با مجموعه ای گسترده از کودک کشی تا انهدام ِ موسسات تمدنی جدید، بیمارستان و دانشگاه و اخیراً انستیتو پاستور و … آغشته کرده است. جنگی ویرانگر که همزمان حیثیت ِ غرب و امنیت و زیست جهان و تمدن ِ ایرانی را به مخاطره انداخته است.

پرسش اما آن است که ترامپی که دچار ِ خودشیفتگی، فاشیست مسلکی، نافرزانگی، شرارت آفرینی، بازیچه شدگی است و برای خروج از بن بستی که در آن گیر افتاده و از قضا مستأصل و تحت فشار سیاسی و اقتصادی در کشور متبوعش شده و ممکن است دست به هر اقدامی بزند را چگونه باید مهار کرد؟

اگر فضیلت ِصبوری و شرافتی که زینت و سامان بخش ِ کسوت و منصب اوست را پاس نمی دارد، چگونه می تواند خود را به خویشتنداری مسئولانه ای که به درجاتی افزون تر از صبوری و شرافت نیازمند است، ملتزم نماید؟

اگر او دردی است که به جان جهان افتاده داروی غلبه بر بیماری جنگ افروزانه اش، علاوه بر مقاومت و ایستادگی و صبوری، نیازمند ِ درجه ای از فرزانگی، درایت و شجاعت است. رذالت هایش را از قضا باید با گستراندن ِ فضیلت ،مهار کرد. فضائلی همچون شجاعت و فهمی دقیق و عمیق از ظرفیت های شرارت انگیزش؛ شرارت های آخرالزمان گرایانه و بنیادگرایانه ی یهودی، آنگونه که نتانیاهو در ذهن و ضمیر ِ وی پرورانده و با در اختیار درآوردن ِ کیش شخصیت و خلأ ها و تهی بودگی اش، خوی ویران‌گر و ظرفیت های وافر ِ تکنولوژی ِ نظامی آمریکا را به استخدام درآورده است.

هنر ما نه گیر انداختن ِ ترامپ در باتلاقی که از قضا میهن ما و سوگمندانه هم مقدمه و هم نتیجهٔ آن ویرانی میهن است، که مصون نگهداشتن ِ کشورمان از شرارت ِ باتلاق ساز است. به میزانی که شروران ِ بی فضیلت و مجهز به سلاح ِ ویرانگری، در شیپور ِ جنگ می نوازند، باید مقاومت ملی و رشادت نظامیان را با دمیدن در شیپور ِ فضیلت، سیاست و خردمندی تکمیل کرد و رذائل ِ شخصیتی متجاوزان را به جای فرصت یافتن برای ویرانگری در کالبد ِ تهی از فضیلت شان، دفن کرد. چاشنی انفجارشان را خنثی و تیغ ِ تیز ِدر دست ِ زنگی ِ مست را از آنها گرفت.

رشادت ِ جنگ آزمایان ایرانی، نیازمند ِ هم نشینی و تکمیل با کیاست ِ سیاست مردانی است که قبل از هر چیز می بایست در کسوت ِ نمایندگان ِ مصلحت ِ میهن و ملت ظاهر شوند. هنگامی که، «قانون ِ قدرت» «قدرت ِ قانون» را به هیچ می انگارد و زبان ِ زور ، زبان ِ سیاست را به حاشیه می راند، به موازات سلحشوری باید از سیاست مدد گرفت. در روزهای جنگ و سختی، تجربه و عقل سرد است که به داد ِ اهل تصمیم و تدبیر می آید، تا فرزانگی را بر توهم، پیشی داده و امکان ِ شرارت را از تخریب گران، سلب نمایند. فرزانگی خود شناسانه و دشمن شناسانه ای که منطق ِ مناسبات جدید را در دستور کار قرار داده و با توهم زدایی در عصری که از تلاطم و طوفان آکنده است، کشور را به مسیر غلبه بر جنگ، هدایت سازد.

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *