روایتِ سکوت، حکایتِ «وطن»

غلامرضا بنی اسدی، روزنامه‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

دشمن با همه توانش آمده است. ما هم با همه ظرفیت‌ها باید در برابرش بایستیم. ایران برای استمرار مانایی، خیزش هوشمندانه و تمام ساحتی فرزندانش را طلب می کند. از هیچ ظرفیت و حوزه ای نباید غفلت کرد که باید تندباد شد در غبارهایی که غفلت را بر دیده و دل می نشاند. باید نامها را و نشانه‌ها را جدی گرفت. شانه به زلف هنر کشید و دریچه به دریچه را به سوی افق فتح گشود.

از این منظر و با این هدف است که می گوئیم در زمانه‌ای که کلمات بیش از آنکه حامل معنا باشند، مصرف می‌شوند، باید به هر پدیده‌ای دقیق‌تر نگاه کرد. باید سکوتی را خواند که سخن می‌گوید. نه از سر ناتوانی، که از سر قدرت.  با این سویه معنایی المان‌ها در شهر، اگر درست خوانده شوند، نه تزئین که «بیانیه»‌اند؛ بیانیه‌هایی بی‌امضا اما نافذ.

اینجاست که باید از «وطن» سخن گفت؛ از المانی که در مشهد قد کشیده و گذشته را به امروز آورد و به فردا نگاه می کند و سیاستِ معنا را پیش می‌برد.
«وطن» در این قامت، یک سازه نیست؛ یک موضع است. موضعی در نسبت با تاریخ، هویت و قدرت نرم. اگر در ادبیات کلاسیک ما، ابوالقاسم فردوسی با شاهنامه کوشید تا ایران را در برابر فراموشی تاریخی بیمه کند، امروز این المان‌ها هستند که همان پروژه را در میدان عمومی ادامه می‌دهند؛ اما نه با زبان شعر، که با زبان فضا.

باید این پدیده را در چارچوب پیام رسانی بازخوانی کرد. «وطن» یک رسانه است؛ رسانه‌ای که فرستنده‌اش معلوم است  اما مخاطبش نامحدود. این همان «ارتباط پسا-متنی» است؛ جایی که معنا در بستر تجربه زیسته تولید می‌شود، نه در متن‌های رسمی. شهر، به مثابه یک متن گشوده، به شهروند اجازه می‌دهد تا خواننده و حتی نویسنده معنا باشد.

اما این همه ماجرا نیست. «وطن» در سکوت خود، یک «احضار» هم هست؛ احضار امر اسطوره‌ای به اکنون. وقتی در برابر این المان می‌ایستی، چیزی فراتر از یک فرم را تجربه می‌کنی؛ نوعی بازگشت به حافظه‌ای که در آن، رستم هنوز زنده است. این همان نقطه تلاقی فرهنگ و سیاست است؛ جایی که اسطوره، کارکرد اجتماعی پیدا می‌کند و به سرمایه نمادین و البته زاینده تبدیل می‌شود.

در این چارچوب، «وطن» را باید به‌مثابه یک «دال مرکزی» فهمید؛ دالی که سایر نشانه‌ها را حول خود سامان می‌دهد. از این منظر، سکوت آن نه خلأ، که اشباع معناست. هرچه کمتر می‌گوید، بیشتر امکان تفسیر می‌گشاید. این همان قدرتی است که رسانه‌های پرهیاهو از آن محروم‌اند: قدرت ماندگاری. ماندگاری‌ای که تکثیر می شود برای ایران عزیز.

شاید مسئله اصلی همین باشد؛ در جهانی که کلمات هر روز مستهلک می‌شوند، آنچه باقی می‌ماند، «نشانه» است. و «وطن» در مشهد، نشانه‌ای است که کار خود را می‌کند: بی‌آنکه شعار بدهد، معنا تولید می‌کند؛ بی‌آنکه فریاد بزند، شنیده می‌شود. این، سیاستِ سکوت است؛ و شاید مؤثرترین نوع سیاست در روزگار ما.

روزگاری که با هیاهوهای جنگ و پروپاگاندای رسانه ای می خواهد به اشغال اذهان بپردازد. وطن اما با رستم ایستاده اش، ما را به استادگی در برابر جنگ و جنون دشمن می خواند. حتی اگر نه هفت خان که هفتاد خان در پیش باشد. وطن ماندگاری را معنایی جاودانه می بخشد. ما با اسطوره های تاریخی و اسوه های دینی کوچه های پیروزی را یک به یک می پیماییم. ان‌شاءالله

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *