از توضیح رنج تا توجیه خشم

امید کشمیری، پژوهشگر روان‌شناسی اخلاق، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

«این روزها مواجهه با برخی رفتارها و شنیدن برخی سخنان برایمان غریب و حتی تکان‌دهنده شده است؛ شکل‌هایی از خشونت کلامی و رفتاری، هم از دیگران و گاه از خودِ ما، که اگر تا چند ماه پیش با آن‌ها روبه‌رو می‌شدیم، شاید باور نمی‌کردیم روزی چنین آسان، چنین مکرر رخ دهند.

واقعیت این است که جنگ و بحران فقط خیابان‌ها، خانه‌ها یا روابط بیرونی را به‌هم نمی‌ریزد؛ معماری درون ما را نیز دست‌کاری می‌کند. ترس، ناامنی، خستگی، بی‌ثباتی و فرسودگی روانی، فقط احساسات ما را تغییر نمی‌دهند؛ شیوه دیدن، داوری کردن و نحوه نسبت برقرار کردن ما با دیگران را هم دگرگون می‌کنند.

آدمِ خسته زودتر می‌بُرد، اضطراب، افقِ دید را محدود می‌کند، و کسی که پیوسته و ناخواسته در معرض همدلی با مصیبت است، ممکن است دچار فرسودگی عاطفی شود و کمتر نای شنیدن، دیدن و درکِ دیگری را داشته باشد. نتیجه آن است که مسئولیت عقلانی و اخلاقی نیز، اگر یکسره تعطیل نشود، دست‌کم بخشی از اهمیت سابق خود را از دست می‌دهد.

در این وضعیت، ذهن برای دوام آوردن و گریز از ابهام، جهان را به تصویری ساده و خطی فرو می‌کاهد؛ جایی که دیگر مجالی برای لایه‌های خاکستری نیست و همه‌چیز در قالب دوگانه‌هایی صلب چون «دوست یا دشمن»، «میهن‌پرست یا وطن‌فروش»، «با ما یا علیه ما» و مانند آن فهم می‌شود.

اما خطر اصلی از همین‌جا آغاز می‌شود؛ آنجا که پناه بردن به تبیین‌های روان‌شناختی یا تحلیل‌های جامعه‌شناختی، ناخودآگاه به ابزاری برای سلب مسئولیت بدل می‌شود. خطر آن است که فهمِ ریشه‌های یک رفتار را با توجیهِ آن یک‌کاسه کنیم.

گاهی نیز این گرایش خود را در جمله‌هایی آشنا نشان می‌دهد: «الان وقت این اخلاقی‌گری‌ها نیست»، «فعلاً باید واقع‌بین بود»، یا «در بحران نمی‌شود با معیارهای معمول داوری کرد». روان‌شناسی و جامعه‌شناسی به ما می‌گویند چرا چنین شده‌ایم، اما نه توجیه‌گر اعمال ما هستند و نه لزوماً مجوزی برای ماندن در این وضعیت صادر می‌کنند.

منظر اخلاقی و زبان مسئولیت همچنان ضروری است. اگر عاملیت انسانی را یکسره در ساختارها، تروماها و شرایط خاص اجتماعی منحل یا معلق کنیم، اساساً نقد، اعتراض و مطالبه‌گری نیز بی‌معنا می‌شود؛ درواقع همان کنش سیاسی و عدالت‌خواهانه نیز بی‌پشتوانه خواهد شد.

اهمیت داوری کردن، نه به‌عنوان قضاوتی از سر برتری‌جویی، بلکه به‌مثابه توانایی سنجشِ درست از نادرست، شاید در روزگار آرام بدیهی به‌نظر برسد، اما ارزش حقیقی آن هنگامی آشکار می‌شود که فشارهای روانی و اجتماعی، ذهن را به سوی دوقطبی‌سازی و بقای آنی سوق می‌دهند. داوری، همان ترمز عقلانی و اخلاقی است که از سقوط در پرتگاه «همه‌چیز مجاز است» یا «بعضی چیزها به هر قیمتی می‌ارزند» جلوگیری می‌کند.

وقتی منظر اخلاقی و امکان داوری در جامعه تضعیف یا معلق شود، بزنگاه‌های تاریخی به کابوس‌های تکراری بدل می‌شوند. تجربه‌ اخیر در ایران نشان داد که اعتراض به وضع موجود چگونه می‌تواند قضاوت سیاسی را مختل کند؛ تا جایی که حساسیت نسبت به تمامیت ارضی، امنیت شهروندان و استقلال کشور تضعیف شود. کسی‌ که به امید ضربه زدن به رقیب داخلی، از تهدید یا تجاوز بیرونی استقبال کند، درواقع مرز میان «نقد حکومت» و «تسلیم و نابودی کشور» را از میان برداشته است.

فقدان داوری جمعی، فضایی می‌سازد که در آن فجایعی مانند بمباران زیرساخت‌ها، کشته شدن غیرنظامیان و تضعیف حاکمیت ملی نه‌فقط ممکن، بلکه از سوی شماری از مردم همان سرزمین «قابل توجیه» پنداشته شود. تجربه تاریخی نشان داده است که خشم از حکومت چگونه می‌تواند تعلق به وطن و همدلی با هم‌وطن را نیز فرسوده کند.

ساده‌سازی جهان شاید سازوکاری برای بقا باشد، اما وقتی این مکانیسم به بهای قربانی شدن حقیقت و انصاف تمام می‌شود، مرزهای اخلاقی کمرنگ می‌شوند. فهمیدن علت یک رفتار تلخ یا بی‌رحمانه، لزوماً به معنای تبرئه کردن فاعل آن نیست. این تحلیل‌ها، خشونت و بی‌انصافی ما را توضیح می‌دهند، اما آن را موجه نمی‌کنند. اینکه بدانیم تحت فشار ساختارها و بحران‌های روانی به این نقطه رسیده‌ایم، به معنای معافیت از نقد یا رها کردن مسئولیت فردی نیست.

شاید دشوارترین کار در روزگار سخت، حفظ همین توازن باشد: اینکه در عین فهم ریشه‌های روانی، سیاسی و اجتماعی وضعیت‌مان ــ ریشه‌هایی که می‌توانند ما را به مدارا با خود و دیگری سوق دهند ــ داوری عقلانی و اخلاقی خود را وانگذاریم؛ همان نگاهی که هنوز ما را در برابر کنش‌هایمان مسئول و پاسخگو می‌داند.»

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *