محمدحسن رادمنش در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «قوه عاقله کجاست وقتی اینترنت قطع میشود؟» نوشت:
از هر زاویهای که به اظهارات وزیر ارتباطات نگاه کنیم، بسی طنز می شکفد؛ طنزی که ظاهراً قرار نبوده طنز باشد، اما آنقدر فاصله میان اظهارات مسئولین و واقعیت زیاد شده که حتی جدیترین جملاتشان هم گاهی کارکردی هجوآلود پیدا میکند. وزیر میگوید: «قوه عاقله کشور به دسترسی آزاد مردم به اطلاعات باور دارد و اینترنت را از ضروریات زندگی مردم میداند.»
طبیعتا بعد از شنیدن این جمله، ذهن افکار عمومی بهجای آرام شدن، درگیر یک پرسش ساده میشود: اگر قوه عاقله به اینترنت آزاد باور دارد، پس این همه انسداد، اختلال، فیلترینگ، اینترنت طبقاتی و تحدید معیشت دیجیتال مردم، محصول کدام دستگاه فکری است؟ اصلاً این «قوه عاقله» دقیقاً کجای فرآیند تصمیمگیری ایستاده که هر بار اینترنت قطع میشود، صدایش شنیده نمیشود؟ طنز ماجرا دقیقاً همینجاست؛ در کشوری که تقریباً همه مسئولان از اقتصاد دیجیتال، دولت هوشمند، حکمرانی نوین، شفافیت و توسعه فناوری سخن میگویند، خروجی تصمیمها همچنان با واقعیت زیست دیجیتال جامعه فاصلهای معنادار دارد.
یک مقام از ضرورت توسعه اقتصاد اینترنتی میگوید؛ مقام دیگر همان اینترنت را به چشم تهدید امنیتی میبیند.
یکی مردم را به کسبوکار آنلاین تشویق میکند؛ دیگری با یک تصمیم ناگهانی، آن را دچار اختلال و بیثباتی میکند. و بعد، همه با هم از «اعتماد عمومی» سخن میگویند؛ انگار اعتماد، محصول بیانیه است نه نتیجه ثبات در تصمیمگیری.
واقعیت این است که جامعه دیگر با «گفتاردرمانی سیاسی» قانع نمیشود. مردم، اینترنت را نه در قالب یک بحث نظری، بلکه در متن زندگی روزمره خود لمس میکنند؛ در نان شب، در فروش آنلاین، در آموزش فرزند، در ارتباط کاری، در تبلیغات، در حملونقل، در بانکداری و در هزاران رشتهای که زندگی امروز را به اینترنت گره زده است. برای همین، هر بار که اینترنت محدود میشود، مردم فقط یک ابزار ارتباطی را از دست نمیدهند؛ بخشی از امنیت روانی و اقتصادی خود را از دست میدهند.
البته در شرایط جنگی و بحرانهای امنیتی، میتوان برای برخی محدودیتهای مقطعی اینترنت، توجیهات امنیتی قائل شد؛ هرچند همان نیز باید شفاف، محدود، موقت و پاسخگو باشد. اما مسئله آنجاست که «اینترنت طبقاتی» دیگر نه یک تصمیم اضطراری، بلکه نوعی بازتعریف تبعیض در دسترسی به اطلاعات است.
اینکه گروهی اینترنت آزاد، پرسرعت و بدون محدودیت داشته باشند و اکثریت جامعه با نسخهای کنترلشده و محدود مواجه شوند، بیش از آنکه نشانه حکمرانی هوشمند باشد، یادآور نوعی نگاه اربابـرعیتی به حق دسترسی است؛ گویی دسترسی آزاد به اطلاعات، دیگر حق عمومی شهروندان نیست، بلکه امتیازی وابسته به موقعیت و نزدیکی به ساختار قدرت است.
تناقض تلختر اما آنجاست که همان ساختاری که سالها مردم را به سمت اقتصاد دیجیتال سوق داد، امروز با محدودسازی مکرر، عملاً همان مردم را بابت ورود به این فضا دچار فشار و بیثباتی میکند؛ گویی شهروند مطلوب، شهروندی است که هم باید مدرن زندگی کند و هم ابزار زندگی مدرن را نداشته باشد.
شاید واقعاً در بخشی از ساختار، «قوه عاقله»ای وجود داشته باشد که به ضرورت اینترنت آزاد باور دارد؛ اما افکار عمومی، عقلانیت را نه در مصاحبهها، بلکه در نتیجه تصمیمها جستوجو میکند.و تا زمانی که فاصله میان آنچه گفته میشود و آنچه مردم تجربه میکنند اینچنین عمیق باشد، هر اظهار نظر امیدوارکنندهای، پیش از آنکه اعتماد بسازد، بیشتر شبیه یک طنز ناخواسته به نظر خواهد رسید. فعلا اما شاید بهترین کار این روزها همین باشد؛ باید یکی از ترانههای چاووشی را پخش کرد و با او زیر لب زمزمه کرد:
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ آواره در این منزل کیه؟
انتهای پیام




