تأملی در نفوذ و هدایت تصمیمات| به بهانه مصاحبه وزیر خارجه

محمد حسن رادمنش در یادداشتی با عنوان «نفوذ؛ از سرقت اسناد تا ربایش محاسبات و هدایت تصمیم ها» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

مصاحبه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، با جواد موگویی را می‌توان از زوایای گوناگون مورد بحث و واکاوی قرار داد. میزان انسجام روایت او و تناقض‌های احتمالی اظهاراتش، پیام‌هایی که این گفت‌وگو برای مخاطبان داخلی و خارجی مخابره کرد، ناگفته‌هایی که میان سطور آن قابل خواندن و فهم بود، نسبت روایت عراقچی با روایت دیگر مسئولان، چرایی انتخاب جواد موگویی به عنوان مصاحبه‌کننده و نیز تأثیری که این گفت‌وگو بر فضای سیاسی و افکار عمومی در این برهه زمانی گذاشته است، هر یک به تنهایی ظرفیت یک تحلیل مستقل و مفصل را دارد. اما در میان همه این سرفصل‌ها، شاید مهم‌ترین فراز مصاحبه، آنجا باشد که عراقچی از «نفوذ در تصمیم‌سازی» و «جهت‌دهی به فضای روانی» سخن می‌گوید.

همین یک جمله،ما را ناگزیر می‌کند بار دیگر به این پرسش بازگردیم که اساساً نفوذ چیست و نفوذی کیست؟

سال‌هاست هرگاه سخن از نفوذ به میان می‌آید، ذهن‌ها به سمت جاسوس، عامل بیگانه یا انتقال اطلاعات محرمانه می‌رود. حال آنکه اگر معیار، اثرگذاری بر محاسبات و تصمیم‌ها باشد، آنگاه خطرناک‌ترین نفوذ، نه سرقت اسناد، بلکه ربایش محاسبات است؛ آنجا که تصمیم‌گیر، بی‌آنکه بداند، در مسیری قرار می‌گیرد که نتیجه آن، همان مطلوب دشمن است.

اگر این تعریف را بپذیریم، باید در بسیاری از برداشت‌های رایج خود نیز تجدیدنظر کنیم. افراد شناسنامه‌دار، احزاب رسمی، جریان‌های سیاسی شناخته‌شده و حتی منتقدان آشکار، معمولاً کمترین ظرفیت را برای «نفوذ پنهان» دارند؛ زیرا مواضع، سوابق و هویت آنان در معرض قضاوت افکار عمومی است و اساساً با رویکردهای سال‌های اخیر در سپهر سیاسی، راهی به مراکز اثرگذار و تصمیم‌ساز نداشته‌اند. چراکه نفوذ، بیش از آنکه در روشنایی رشد کند، در سایه ابهام و نمایش رشد می‌کند.

راه نفوذ نیز همیشه پیچیده نیست. گاهی کافی است از همه بلندتر شعار بدهی، هر صدای متفاوتی را متهم کنی، دایره خودی‌ها را هر روز تنگ‌تر کنی، هر گفت‌وگویی را سازش بخوانی و هر عقلانیتی را با برچسب محافظه‌کاری یا سازشکاری کنار بزنی. در چنین فضایی، افراط به جای شایستگی می‌نشیند و هیجان، جای خرد را می‌گیرد.

برای بسیاری این پرسش مطرح است که چرا در سال‌های اخیر، هرچه ادبیات رادیکال‌تر شده، مدعیان انقلابی‌گری نیز بیشتر شده‌اند؟ چرا گاه کسانی که نه سابقه‌ای روشن دارند و نه کارنامه‌ای قابل اتکا، صرفاً با تندترین شعارها به برخی مراکز اثرگذار و حلقه‌های تصمیم‌سازی نزدیک می‌شوند، اما نیروهای باسابقه، متخصص و دلسوز به حاشیه رانده می‌شوند؟

تأمل‌برانگیزتر آنکه در برخی بزنگاه‌ها، خروجی بخشی از دیاسپورا و اپوزیسیون جنگ‌طلب خارج از کشور و برخی صداهای رادیکال در داخل، دست‌کم در نتیجه، به یکدیگر نزدیک می‌شود؛ تضعیف گفت‌وگو، تخریب چهره‌های میانه‌رو، دوقطبی‌سازی جامعه و سوق دادن کشور به تصمیم‌های پرهزینه. این هم‌پوشانی الزاماً به معنای اشتراک نیت نیست، اما آن‌قدر مهم هست که نتوان از کنار آن بی‌تفاوت گذشت.

شاید وقت آن رسیده باشد که به جای جست‌وجوی بی‌پایان نفوذ در چهره‌های شناخته‌شده، سازوکارهایی را بازنگری کنیم که افراط را پاداش می‌دهند، اعتدال را هزینه‌دار می‌کنند و تندترین صداها را به مراکز تصمیم نزدیک‌تر از عاقل‌ترین صداها می‌سازند.

شاید بزرگ‌ترین عملیات نفوذ، آن نباشد که دشمن اسرار ما را بداند؛ آن باشد که محاسبات ما را تغییر دهد، بی‌آنکه حتی متوجه شویم. زیرا بزرگ‌ترین پیروزی دشمن آن است که ما جهان را آن‌گونه ببینیم که او دوست دارد و تصمیمی را بگیریم که او آرزو دارد؛ در حالی که گمان می‌کنیم آن تصمیم، حاصل اراده مستقل خود ماست.


انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *