بخشی از سخنان احمد شاملو در گفتگو با مجله آدینه به نقل از کانال سبک زندگی روزنامهنگاران در پی میآید:
من میگویم خلق اثر یک موضوع است، عرضهی آن یک موضوع دیگر. دخالت دیگران مانع خلق اثر نمیشود. مرشد و مارگریتا آقای بولگاکف که اولین بار با حذف ۲۵ صفحه از متن آن به سال ۱۹۶۵ منتشر شد، ۲۵ سال قبل از آن نوشته شده بود.
دخالت آقای استالین این قدر بود که جلو نشرش دیوار بکشد نه جلو آفرینشش. فکر میکنید در یک دوره لاکتاب جامعه هیچکس کتاب نمینویسد؟
در مورد ساعدی باید بگویم آنچه از او زندان شاه را ترک گفت جنازهی نیمجانی بیشتر نبود. آن مرد با آن خلاقیت جوشانش پس از شکنجههای جسمی و بیشتر روحی زندان اوین دیگر مطلقاَ زندگی نکرد، آهسته آهسته در خود تپید و تپید تا مرد
ما در لندن با هم زندگی میکردیم و من و همسرم شهود عینی این مرگ دردناک بودیم. البته اسم این کار را نمیتوانیم بگذاریم «دخالت ساواک در موضوع خلاقیت ساعدی».
ساعدی برای ادامهی کارش نیاز به روحیات خود داشت و این روحیات را از او گرفتند
درختی دارد میبالد و شما میآیید و آن را اره میکنید. شما با این کار در نیروی بالندگی او دست نبردهاید بلکه خیلی ساده «او را کشتهاید».
اگر شاه به راستی شیوهی خلاقیت او را در زندان اوین نخشکانده بود فرصت بسیاری در پیش داشت که از این بابت نگاه دوبارهای به آثار خود بیاندازد.
از تمام این پرحرفی دست و پا شکسته منظورم گفتن این نکته بود تولد شاهکارهای ادبیات نوین ما بسی پیش از دهه چهل تا پنجاه آغاز شده است و اگرچه امروز آثار از آن دست عرضه نمیشود گمان میرود همچنان زنده و پویا باشد.
ادبیات را کارگران ادبی منفرد تولید میکنند. یعنی هرگز نمیتوان یک «خط مشخص» برای ادبیات «ایجاد» کرد.
این کار به صادر کردن بخشنامهی حزبی میماند و تنها از کسانی نظیر استالین و ژدانف ساخته است.
ضرورت اجتماعی چیزی است مثل ناگزیر بودن تولد کودکی که مادرش پا به نه ماهگی گذاشته.
هر چیزی که به نقطهی ضرورت رسید تولدش امری حتمی است. به دخالت دیگران نیازی نیست. دخالت دیگران نه تسریعش میکند نه مانع پیدایشش میشود.
انتهای پیام




