عباس موسایی، عضو دفتر سیاسی حزب توسعه ملی، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
۱ـ بنیادگرایان و جنگ آخرالزمانی؛
به موازات ِ عبور از ناوضعیت ِ جنگ و اقدام به مذاکره برای تفاهم و توافق، مواضع ِ رادیکال و افراطی از سوی ِ جریان راست ِافراطی داخلی شدت بیشتری یافته است. این جریان از هر رَطب و یابِسی برای تخطئه مذاکره، تفاهم و توافق بهره می جوید، به گونه ای که از دست یازیدن و تشبه جستن به منطق ِ راست ِافراطی صهیونیستی و راست ِافراطی براندازی خواه نیز ابایی ندارد.
این خصلت، البته مختص ِ راست ِافراطی توسعه ستیز و بنیادگرای داخلی نیست؛ همه ی گفتمان های افراطی(extremist)، به طرزی عجیب و حداکثری، به رنگ و روی ِ گفتمان هایی که خود را دیگری ِ آنها می داننددر می آیند. چنانکه نیچه در قطعه۱۴۶ از کتاب ِ فراسوی نیک و بد می گوید؛ «اگر دیری در مغاک بنگری، مغاک نیز در تو مینگرد».
اگر از منظر ِ اهالی تحلیل گفتمان به رویارویی تخاصمی اینان بنگریم، نیز می تواند گفت که غیریت سازی «خودی» و «دیگری» همچنان که هویت ساز است، هویت سوز نیز می باشد؛ آنچنان که «خودی» را به رنگ ِ بت ِ عیار ِ «دیگری» در می آورد / بازنمایی می کند و چه بسا همسویی و همسودی ِ گفتمان های به ظاهر رادیکال و عَدّوی واجد ِ آنچنان درجه ای از پیشرفت و سودآوری باشد که تغییر به فاز و شکل و شمایلی جدید را تاب نیاورند و در حفاظت از وضعیت ِ استثنایی جنگ یا نه جنگ و نه صلح ،ائتلاف کنند!
بنیادگرایان ِ داخلی و صهیونیست ها در توصیف ِ وضعیت ِ آخرالزمانی و غالب کردن ِ منازعه ای دهشتناک و جنگی فیصله بخش که پیروز نهایی را رقم زند، نیز اشتراکاتی اساسی دارند.
به زبان ِ کارن ارمسترانگ در اثر ارزشمندش تحت عنوان ِ «بنیادگرایی»، صهیونیسم یا همان یهودیتِ سیاسی بهشدت، رهاشده از آموزههای سنتیِ دیانتِ است. به عبارتی، ماهیت و موجودیت صهیونیسم بعنوان ِ حزب ملت و قوم ِ یهود که خود را قوم برتر و برگزیدهی خدا دانسته و مبانی و اصول ِ یهودیت سنتی را در بی اعتنایی به سیاست، زیر پا نهاد و نهایتاً تشکیل دولت در سرزمین ِ موعود، تئوریزه کرد و به منصه ظهور رسید.
تأثیر پذیری جریان ِ موعودگرای سیاسی ایرانی، به طرز عجیب و مشکوکی از شکل و شمایل ِ آخرالزمان گرایانه ٔ صهیونیستی، ملهم و متأثر است. همان جریانی که به رغم ِ مواجهه ای رادیکال با صهیونیسم، بشدتی شگفت آور، با آن همسو و همسود شده است.
ضلع سوم ِ مکمل این گفتمان، که از درون ایالات ِ متحده، با منطقی مذهبی و آخر الزمانی، علیه مذاکره، تفاهم و توافق ِ ایران و آمریکا کارشکنی می کند، جریان ِ مسیحیان صهیونیست ( اونجلیست ها) است. اینان معتقدند که شکل گیری ِ اسرائیل بزرگ، از نیل تا فرات و جنگ آخرالزمانی، مقدمه رجعت عیسای مسیح (ع) است.
این آموزه به مایک هاکبی، سفیر ایالات متحده در اسرائیل چنان جرأت می دهد که در پاسخ به دونالد ترامپ که گفته بود اگر آمریکا نبود اسرائیلی وجود نداشت، بگوید که اگر اسرائیل نبود، آمریکایی وجود نداشت.
لغزش از ایدهی اول آمریکا به راهبرد و ایده ی اول اسرائیل، مدیون ِ کنش گری لابی صهیونیسم، اونجلیست ها و موسسه صهیونیستی fdd(بنیاد دموکراسی در آمریکا ) است که انطباق سیاست خارجی ایالات متحده و اسرائیل را دنبال می کند.
۲ـ سنتی ها ، صلح و مصلحت
به میزانی که گروهی با اتکاء به روایتی معوج
و آخرالزمان گرایانه از دیانت، منازعه و جنگ را تئوریزه می کنند، منادیان و متولیان ِ الهیات سنتی، با برجسته سازی مفهوم ِ صلح، مذاکره و مصالحه، روایتی مصلحانه از دیانت عرضه می دارند.
پاپ لئوی چهاردهم، رهبر کاتولیکهای جهان و نماینده روایت ِ سنتی از دیانت مسیحی، از نقطهی عزیمت ِ سنت کاتولیسیسم، نه تنها علیه روایت ِ جنگ طلبانه از دیانت ایستاد، بلکه تلاش برای سوء استفاده از مذهب برای مشروعیت بخشی دینی به جنگ و خشونت علیه بشریت را تقبیح کرد و با برجسته سازی ِ نقش ِ کلیسای کاتولیک در دفاع از صلح، کرامت انسانی و معنویت ، در برابر ِ روایت ِ آخرالزمانی غلبه یافته بر سیاست ِ ایالات متحده، مقاومت مسئولانه ای به یادگار گذاشت.
یهودیان ِ ارتدوکس و ضد صهیونیسم، جنگ طلبی های جنبش ِ سیاسی و آخرالزمان گرایانه صهیونیستی، جنبش صهیونیسم را به طور آشکار ناقض ِ سنت ها و سوگندهای سه گانهی یهودی و شورش علیه اراده خداوند می دانند.
به زعم یهودیان ِ سنتی، صهیونیسم با سازماندهی مهاجرت گسترده و تأسیس یک دولت از طریق جنگ و اقدامات سیاسی، مستقیماً در برابر فرمان الهی مبنی بر عدم بازگشت به سرزمین موعود با زور ایستاده و با ایجاد یک دولت-ملت یهودی و درگیر شدن در جنگ ها، علیه سنت یهودی شوریده است.
ضدیت با جنگ و منازعه و استقبال و حمایت از مذاکره، صلح و مصالحه، اجماع ِ علمای اهل سنت و فقیهان عالی رتبه شیعه است. از بدو تجاوز ایالات متحده و اسرائیل به ایران، برجستگان ِ حوزه های علمیه قم و نجف به عنوان ِ دو کانون مهم معارف اسلام شیعی، تلاش برای پایان دادن به جنگ از طریق ِ مذاکره را مورد تأکید قرار داده اند.
آنچه در سفر رئیس جمهور به قم و دیدار با مراجع تقلید، بیش از هر چیز خودنمایی می کند، حمایت مراجع از مذاکره از موضع ِ تامین مصلحت کشور است.
اینکه نمایندگان سنت شیعی، بدون ِ هیچ اشاره ای به جنگ آخرالزمانی، از مذاکره، صلح و مصلحت ِ کشور سخن می گویند را می توان ناشی از اهمیت صلح در منظومهی گفتمانی فقیهان شیعه دانست.
با تأملی در منظومهی فکری متولیان سنت در ادیان ابراهیمی می توان گفت که به میزانی که بنیادگرایان ِ هویت اندیش و آخرالزمان گرا، منازعه و جنگ را در چارچوب ِ الهیات سیاسی خویش بازنمایی می کنند، منادیان و متولیان ِ سنت، با تاکید بر عنصر مصلحت، مذاکره و مصالحه را حکم ِ سنت می دانند.
آرایش ِ گفتمانی و کنش های گفتاری و رفتاری ِ منادیان و متولیان ِ سنت در دفاع از مذاکره، تفاهم و توافق، غنیمتی سترگ برای جوامعی است که بنیادگرایی ِ آخرالزمان گرا در آنها، ظهور و بروزی خشن و جنگ افروزانه یافته است. پادزهر ِ افراطی گری بنیادگرایانه، دست یازیدن به خیر خواهی و مصلحت اندیشی ِ منادیان و متولیان ِ سنت است.
انتهای پیام



