غلامرضا بنیاسدی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
آیات، راهنمایند. قرآن آمده است تا قرائت ما را از زندگی نظم و نسق بخشد. به همین خاطر است که هر آیه یک جهان را فراروی انسان قرار میدهد و گاهی فاصله دو آیه، به اندازه همه تاریخ مینماید و گاهی همه هندسه زیست بینالمللی، در فاصله دو آیه خلاصه میشود.
آیات هشتم و نهم سوره ممتحنه از همین جنساند. دو آیه که اگر درست خوانده شوند، هم فقه رابطه با جهان را به ما میآموزند، هم الهیات سیاست را، هم اخلاق قدرت را و هم راهبرد امنیت ملی را.
این دو آیه، دو حکم جداگانه نیستند، دو روی یک حقیقتاند. حقیقتی که نامش «عدالت» است.
قرآن، پیش از آنکه دیگران برای ما نسخه تعامل یا تقابل بنویسند، نسبت ما را با جهان ترسیم کرده است. نه انزوا را میپسندد و نه استحاله را. نه جنگطلبی را تجویز میکند و نه تسلیمطلبی را.
اسلام، دین «امت وسط» است و سیاست آن نیز بر مدار اعتدال حقمحور میگردد، نه افراط احساس و نه تفریط مصلحتزدگی.
خدای متعال در آیه هشتم سوره ممتحنه، تکلیف را روشن میکند: «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ…». خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن نسبت به کسانی که با شما نجنگیدهاند و شما را از خانه و کاشانهتان نراندهاند، بازنمیدارد.
تعبیر قرآن، تنها به «قسط» بسنده نمیکند، بلکه از «برّ» نیز سخن میگوید؛ نیکیای فراتر از عدالت حقوقی، رفتاری کریمانه که ریشه در کرامت انسانی دارد. گویی اسلام میخواهد بگوید آغاز رابطه با جهان، نه از سوءظن، که از حسن خلق است. نه از دشمنپنداری، که از عدالتورزی.
فقه سیاسی اسلام نیز از همین سرچشمه میجوشد. اصل، سلم است و سلام نه جنگ و جدال. اصل، دعوت است نه درگیری. اصل، تعامل عادلانه است نه تقابل دائمی.
هر ملتی که دست تجاوز به سوی ما دراز نکند، شایسته رفتار نیکو و دادگرانه است. این، نه یک تاکتیک سیاسی، که فرمان الهی است.
خداوند در پایان همین آیه، مهر تأیید خود را بر این منش میزند: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.» معیار، محبوبیت نزد خداست، نه محبوبیت در افکار عمومی جهان. مؤمن، پیش از آنکه رضایت قدرتها را بجوید، رضای پروردگار را میطلبد.
قرآن، در آیه بعد، مرزها را نیز روشن میکند با «إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ…». آنان که با شما جنگیدهاند، شما را از خانه و سرزمینتان راندهاند یا در این جنایت همدست متجاوزان شدهاند، موضوع آیه پیشین نیستند.
اینجا دیگر سخن از «برّ» نیست؛ سخن از «برائت» است. اینجا محبت، خطاست. دوستی با متجاوز، از منظر قرآن، لغزش در ترازوی عدالت است.
فقه اسلامی نیز همین تفکیک دقیق را پاس میدارد. صلح، تا آنجا ارزش دارد که به تثبیت ظلم نینجامد و مدارا، تا آنجا فضیلت است که به مشروعیتبخشی به تجاوز تبدیل نشود.
اسلام، نه خشونت را تقدیس میکند و نه ظلمپذیری را. مقاومت در برابر متجاوز، امتثال یک حکم شرعی و دفاع از نظمی است که خداوند برای حیات انسان مقرر کرده است. از همینجاست که مقاومت، فراتر از راهبرد سیاسی، میتواند عبادت باشد، زیرا اطاعت از حکم الهی است.
اشتباه بزرگ آن است که این دو آیه را در برابر هم بنشانیم ـ چنان که متاسفانه برخی گرفتار رفتار و فریادی چنیناند ـ حال آنکه این دو، مکمل یکدیگرند.
قرآن با یک دست، شاخه زیتون را به سوی ملتهای صلحجو دراز میکند و با دست دیگر، سپر دفاع را در برابر متجاوز برمیگیرد. نه آن شاخه زیتون از این سپر جداست و نه این سپر، آن شاخه زیتون را بیمعنا میکند. هر دو، یک راه را میسازند؛ راه عدالت.
امروز نیز اگر بخواهیم سیاست خارجی و امنیت ملی خود را بر مدار وحی سامان دهیم، به نسخهای تازه نیاز نداریم. قرآن، قرنها پیش نقشه راه را ترسیم کرده است؛ با همه ملتهایی که راه قسط را میپویند، بر مدار نیکی و عدالت رفتار کنیم و در برابر آنان که جنگ، اشغال، ترور و اخراج را برگزیدهاند، همه وجود سپر شویم.
این دو آیهاند و یک راه…
انتهای پیام


