آدم خوبِ ناشاد و جستجوی معنای زندگی

محمود مقدسی، مدرس فلسفه، در کانال تلگرامی خود نوشت:

«از تعارض دوری کردن. از هر گونه تعارض دوری کردن. مواجهه با تعارض را تا جای ممکن به تأخیر انداختن. از گفتگویی که ممکن است ناکامی برایت بیاورد دوری کردن. از حرف‌هایی که ممکن است دیگری را ناکام کند دوری کردن. از گفتنِ خشم و ناراحتی اجتناب کردن. به جای ابراز دلخوری به دیگری، خود را متّهم کردن. به جای خشمگین شدن، دلسوزی کردن. از گرفتن حق خود برای برهم نخوردنِ فضا پرهیز کردن. وظیفۀ شکستن سکوت را بر عهده گرفتن.

از گفتن و خواستن ترسیدن. مدام دمایِ عاطفی محیط را سنجیدن. به جای دیگران شرم نیابتی داشتن. همه را تحت هر شرایطی فهمیدن. خوب بودن، به اجبار خوب بودن. ترسیدن، از سرِ ترس خوب بودن. از اضطراب دوری کردن و از سرِ اجتناب خوب بودن. بار زیاد برداشتن و با شانه‌های سنگین خوب بودن. مطیع بودن. آدمِ مطیعِ خوب بودن. خوبِ مطیع بودن. فرسوده شدن، فرسودن. تنها شدن، توان ِمواجهه با تنهایی خود را نداشتن. خود نداشتن. و در پیِ همۀ این‌ها بی‌اندازه در سکوت و در سرِ خود فکر کردن.

توصیفِ این اکسیرِ زندگی‌کش را می‌توانم همینطور ادامه بدهم. هر کسی به محبّت مشروط و محدودیت‌های محیط به گونه‌ای واکنش نشان می‌دهد. این آمیزۀ خوبِ فرساینده، مواجهه کودکانی است که چاره‌ای جز مطیع بودن نداشته‌اند. چارۀ آن‌ها در بزرگسالی امّا مطیع نبودن است؛ به قدرِ توان سر باز زدن، طغیان کردن و به سبکِ خود مطیع نبودن. محدودیت‌های ذهنی خود را آرام آرام کنار گذاشتن و زندگی را بازیافتن. چارۀ کودکان مطیع، جستجوی معنا در میان کتاب‌ها نیست، ساختن ظرفیت معنا از طریقِ خوب نبودن یا از سر آزادی خوب بودن است. زندگی و خلاقیت، راهش را از میانِ همین نترسیدن‌ها پیدا می‌کند.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *