آیا می‌توان رفتار واشنگتن را در مناقشهٔ منجمد ایران و آمریکا پیش‌بینی کرد؟

حسن مقیمی اسفندآبادی، تحلیلگر اقتصادی در یادداشتی با عنوان «معمای تصمیمات پرآشوب آمریکا؛ آیا می‌توان رفتار واشنگتن را در مناقشهٔ منجمد ایران و آمریکا پیش‌بینی کرد؟» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است نوشت:

حسن مقیمی

بیش از یک سال از جنگ تحمیلی اول آمریکا بر ایران و پنج ماه از جنگ تحمیلی دوم آمریکا می‌گذرد و عموم مردم با پیش‌بینی‌های متناقضی دربارهٔ «جنگ می‌شود یا نمی‌شود» مواجه هستند. دلیل این تناقض، نه تنها ناشی از رفتارهای پیشین آمریکا، بلکه ناشی از پیام‌های دائماً در حال تغییر مقامات این کشور است. از آنجا که ما معمولاً آمریکا را یک صدای واحد می‌دانیم، ترجیح می‌دهیم قضاوت و پیش‌بینی‌های خطی یا سیاه‌وسفید از تصمیمات آن داشته باشیم.

دونالد ترامپ، به‌عنوان منبع اصلی نیروی محرکهٔ دولت آمریکا، دارای تصمیمات غیرقابل‌پیش‌بینی، آنی و مبتنی بر غرایز شخصی است. بنابراین، سیاست خارجی آمریکا در دورهٔ دوم ترامپ به‌گونه‌ای نمایش داده می‌شود که «بی‌نظم، متناقض و حاصل از رهبری است که معتقد است توانایی اعمال قدرت در جهان تنها به اخلاقیات خودش محدود می‌شود». او حتی «نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم را یک مفهوم انتزاعی» می‌داند و هدفش نه بازسازی آن، که «حمله به آن با استفاده از سیاست اقتصادی به قصد آسیب زدن به دیگران و بی‌ارزش کردن اتحادهای آمریکا» است.

از سوی دیگر، اگر ایران سران آمریکا یعنی ترامپ، ونس و روبیو را «قمارباز» یا «غیرقابل‌اعتماد» بداند، عملاً خود را در موقعیت «واکنش‌گری انفعالی» قرار داده و هرگونه برنامه‌ریزی بلندمدت را کنار گذاشته است. اما اگر ایران آنها را «بازیگرانی با تصمیمات و رفتار پرآشوب» در نظر بگیرد، می‌تواند دامنه‌ای از رفتارهای آینده را شناسایی و برای آنها سناریوسازی کند.

با بررسی اظهارات متناقض ترامپ می‌توان گفت رویکرد او با عنوان «آشوبِ حساب‌شده» (Calculated Chaos) یا «آشوبِ راهبردی» (Strategic Chaos) تحلیل می‌شود؛ چرا که «غیرقابل‌پیش‌بینی بودن» به‌عنوان یک ویژگی راهبردی او به کار گرفته می‌شود. در این چارچوب، ترامپِ «آشوب‌ساز» درصدد است تا از بحران‌ها، فرصت‌هایی برای بازتنظیم معادلات جهانی آمریکا بسازد.

در سوی دیگر سیاست خارجی و داخلی آمریکا، جی‌دی ونس که به ترامپ و افکارش متصل است، گاهی واگرا و گاهی همسو با ترامپ می‌شود. ونس به‌عنوان «سرسخت‌ترین مخالف جنگ با ایران در دولت جنگ‌طلب ترامپ» شناخته می‌شود و ایران نیز صراحتاً تمایل خود به مذاکره با او را ابراز کرده است.

با این حال، او و ترامپ یک سیستم به‌هم‌پیوسته را تشکیل می‌دهند. رفتار ونس اگرچه مستقیماً تحت تأثیر حرکت ترامپ قرار دارد، اما می‌تواند در لحظات خاصی مسیر متفاوتی را طی کند. مثلاً وقتی اسرائیل یادداشت تفاهم ۲۸ خرداد را رد کرد، ترامپ و ونس با «واکنش تند» پاسخ دادند، اما در همان زمان، اختلافات داخلی آنها بر سر شدت واکنش نیز نمایان شد و نشان داد تصمیمات در دولت آمریکا با آشوب (Chaos) همراه است. نشانه‌های این آشوبناکی در طرف آمریکا عبارتند از:

• ارسال سیگنال‌های متناقض: آمریکا «همزمان با تأکید بر پیشرفت عملیات نظامی، به دادن اولتیماتوم و گاه باز بودن مذاکرات» نیز تأکید می‌کند. این «استراتژیِ مبهم» به «وضعیت عادی» سیاست آمریکا در قبال ایران تبدیل شده است.

• آشوب به‌عنوان یک ویژگی ساختاری: «غیرقابل‌پیش‌بینی بودن» و «تولید سیگنال‌های متناقض و لحظه‌ای» و حتی «تولید نویز» به «ویژگی ساختاری دورهٔ ریاست‌جمهوری ترامپ» تبدیل شده است.

• تلاش برای چارچوب‌سازی پسینی: ونس تلاش می‌کند «چارچوبی شبه‌روشنفکری و گذشته‌نگرانه حول این آشوب برپا کند تا آن را به‌عنوان یک دکترین منسجم قاب‌بندی کند». این دکترین می‌تواند برگ برندهٔ وی در انتخابات نوامبر آینده و نیز انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ باشد.

• آشوب به‌عنوان راهبرد انتخاباتی: «استراتژی آشوب ترامپ به‌گونه‌ای طراحی شده که بر انتخابات میاندوره‌ای تأثیر بگذارد».

اکنون، با گذشت بیش از یک ماه از امضای یادداشت تفاهم ۱۴ بندی و سپس تزلزل آن، پرسش اساسی‌تری مطرح می‌شود: در برابر یک سیستم تصمیم‌گیری آشوبناک در واشنگتن، ایران چگونه باید رفتار کند؟

برای درک این آشوبناکی، استعارهٔ «پاندول دوگانه در نظریهٔ آشوب فیزیک»، تصویری از مفهوم چگونگی پیش‌بینی در دنیای تصمیمات پرآشوب ارائه می‌دهد. در یک پاندول ساده (یک میله‌ای)، حرکت نوسانی پاندول کاملاً قابل‌پیش‌بینی و منظم است. اما در پاندول دوگانه، دو میله به هم متصل‌اند و حرکت میلهٔ دوم به شدت به زاویه و سرعت لحظه‌ای میلهٔ اول وابسته است. تغییرات بسیار جزئی در نقطهٔ شروع، پس از چند نوسان، به مسیرهایی کاملاً متفاوت و غیرقابل‌پیش‌بینی منجر می‌شود. حرکت پاندول دوگانه اگرچه از قوانین قطعی فیزیک تبعیت می‌کند، اما خروجی و چشم‌انداز آن برای ناظر بیرونی غیرمنتظره و آشوبناک است.

دولت ترامپ را می‌توان چنین پاندول دوگانه‌ای تصور کرد که در آن دونالد ترامپ «میلهٔ اول» یا منبع اصلی انرژی سیاسی سیستم است که با اظهارات و تصمیمات لحظه‌ای خود، جهت کلی را تعیین می‌کند و جی‌دی ونس «میلهٔ دوم» است که به میلهٔ اول متصل است، اما گاهی مسیر متفاوتی را طی می‌کند.

این پاندول دوگانه در یک میدان نیروی خارجی پیچیده نیز قرار دارد که خود از چندین منبع تغذیه می‌شود: انتخابات میاندوره‌ای ۲۰۲۶ آمریکا، انتخابات آیندهٔ اسرائیل، قیمت نفت، بازارهای مالی، لابی و نفوذ اسرائیل در آمریکا، متحدان عرب، و رقابت راهبردی با چین.

در نتیجه می‌توان گفت سیاست خارجی آمریکا در دورهٔ دوم ترامپ در سطح انرژی بالا ناشی از میدان نیروهای خارجی قرار دارد و لذا سیستم به‌طور کامل وارد فاز غیرخطی و آشوبناک شده است. در این سیستم، «غیرقابل‌پیش‌بینی بودن»، «تولید سیگنال‌های متناقض و لحظه‌ای» و «تولید نویزهای گمراه‌کننده» به ویژگی ساختاری این دوره تبدیل شده است. ونس جوان و جویای نام نیز تلاش می‌کند چارچوبی شبه‌روشنفکری حول این آشوب برپا کند تا آن را به‌عنوان یک دکترین منسجم قاب‌بندی نماید.


بخش نخست: شواهد اتصال و واگرایی دوگانهٔ ترامپ و ونس

رفتار ترامپ و ونس در قبال ایران، نمونه‌ای کلاسیک از یک سیستم پاندول دو میله‌ای است که در آن اتصال و واگرایی همزمان دیده می‌شود.

۱. شواهد اتصال؛ ونس به‌عنوان «چهرهٔ توافق»

ونس در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶ (۲۶ خرداد ۱۴۰۵) اعلام کرد که تفاهم‌نامه تنها «یک صفحه و نیم» است و «سندی بسیار کلی» محسوب می‌شود. این اظهارات، نشان‌دهندهٔ تلاش ونس برای مدیریت انتظارات و کاهش فشار بر ترامپ بود. همچنین ونس در دفاع از توافق، به‌صراحت به منتقدان اسرائیلی هشدار داد که «دونالد ترامپ تنها رئیس‌دولتی در کل جهان است که با اسرائیل همدردی می‌کند» و یادآور شد که دو سوم تسلیحات دفاعی اسرائیل با پول مالیات‌دهندگان آمریکایی تأمین شده است.

ترامپ نیز در کنفرانس خبری خود، با شوخی گفت که اگر توافق ایران شکست بخورد، «ونس را مقصر خواهد دانست». این شوخی، هرچند طنزآمیز بود، اما نشان‌دهندهٔ این است که ونس به‌عنوان «چهرهٔ توافق» در معرض آسیب‌پذیری قرار گرفته است.

۲. شواهد واگرایی؛ ونس در نقش «تعدیل‌گر»

در جلسهٔ ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶ (دوم مرداد ۱۴۰۵) در کاخ سفید، ونس و ژنرال دن کین (رئیس ستاد مشترک ارتش) نگرانی‌های جدی دربارهٔ تشدید جنگ با ایران مطرح کردند. کین به‌طور خاص نسبت به کاهش ذخایر مهمات آمریکا هشدار داد. ونس و کین، ترامپ را از بازگشت به جنگ تمام‌عیار با ایران برحذر داشتند. در حالی که ترامپ تهدید به «حملهٔ بزرگ» به ایران کرده بود، ونس نگرانی خود را از «افزایش تنش» ابراز کرد و خواستار توقف تشدید شد.

در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶، ونس اعلام کرد که حملات اسرائیل به زیرساخت‌های غیرنظامی بیروت «تلاش‌های صلح‌آمیز تحت رهبری آمریکا را تضعیف می‌کند». در مقابل، مارکو روبیو (وزیر خارجه) از عملیات نظامی اسرائیل در لبنان دفاع کرد. این واگرایی میان ونس و ترامپ و روبیو، نشان‌دهندهٔ وجود حداقل دو جریان فکری در دولت آمریکاست.

۳. یک سیستم پاندول دو میله‌ای با واگرایی‌های ساختاری

این شواهد نشان می‌دهد که ونس، اگرچه «چهرهٔ توافق» است و از سوی ترامپ مأموریت یافته، اما در عمل نقشی تعدیل‌کننده و گاهی مخالف با رویکرد تهاجمی‌تر ترامپ و روبیو ایفا می‌کند. واگرایی ونس و روبیو، که هر دو به‌عنوان رقبای احتمالی انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ شناخته می‌شوند، نشان‌دهندهٔ شکاف‌های ساختاری درون حزب جمهوری‌خواه است که فراتر از اختلافات شخصی عمل می‌کند. این سیستم دو میله‌ای، دقیقاً همان رفتاری را تولید می‌کند که در پاندول دوگانه مشاهده می‌شود: حرکتی که اگرچه از قواعد خاصی تبعیت می‌کند، اما برای ناظر بیرونی آشوبناک و غیرقابل‌پیش‌بینی است.


بخش دوم: ثابت‌های پنهان در پسِ آشوب

اگرچه رفتار دولت آمریکا در نگاه اول آشوبناک به نظر می‌رسد، اما در نظریهٔ آشوب، سیستم‌های پیچیده تمایل دارند به سوی «جاذب‌ها» (Attractors) حرکت کنند؛ وضعیت‌هایی که سیستم، با وجود تمام نوسانات فراوان، در نهایت به آنها بازمی‌گردد. اگر این مفهوم را به سیاست خارجی آمریکا تعمیم دهیم، می‌توان «جاذب‌های ژئواکونوپلیتیکی» در مناقشه با ایران را شناسایی کرد که به‌عنوان ثابت‌های ساختاری، رفتار آمریکا را، حتی در آشوبناک‌ترین شرایط، هدایت می‌کنند. بر این اساس پنج جاذب اصلی در سیاست آمریکا قابل شناسایی است:

۱. جلوگیری از جنگ فرسایشی با هزینهٔ اقتصادی و انتخاباتی سنگین

دولت ترامپ در آستانهٔ انتخابات میاندوره‌ای ۲۰۲۶، به هر قیمتی به دنبال اجتناب از جنگی است که می‌تواند اقتصاد آمریکا را به لرزه درآورد. نظرسنجی ایپسوس در ژوئن ۲۰۲۶ نشان داد که ۵۷ درصد از آمریکایی‌ها، از جمله ۲۹ درصد از جمهوری‌خواهان، عملکرد ترامپ در قبال ایران را تأیید نمی‌کنند. این جاذب، مهم‌ترین عاملی است که حتی در اوج تنش‌ها، واشنگتن را از ورود به یک جنگ تمام‌عیار بازمی‌دارد. همچنین ژنرال براد کوپر، فرماندهٔ سنتکام، در هفتهٔ گذشته به ترامپ گزارش داد که دو هفته حملات هوایی شدید در تنگهٔ هرمز «توان ایران را برای حمله به کشتی‌های تجاری به طور قابل‌توجهی کاهش داده است» و ادامهٔ حملات «هیچ هدف استراتژیکی نخواهد داشت» مگر اینکه آمریکا تصمیم به تشدید به یک جنگ تمام‌عیار بگیرد. این ارزیابی نظامی، هشداری به ترامپ برای پرهیز از جنگ تمام‌عیار با ایران و عامل مهمی در تصمیم ترامپ برای توقف موقت تهاجم در ۲ مرداد ۱۴۰۵ (۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶) بود.

۲. حفظ برتری راهبردی آمریکا و متحدانش در منطقه

هرچند آمریکا خواهان خروج از باتلاق خاورمیانه است، اما نمی‌خواهد این خروج به‌صورت عقب‌نشینی راهبردی تلقی شود. ونس در عین انتقاد از اسرائیل، با این که می‌داند ایران به دنبال سلاح هسته‌ای نبوده است، تأکید می‌کند که «ایران نباید سلاح هسته‌ای داشته باشد» تا نظامی نشدن فعالیت هسته‌ای ایران را یک موفقیت برای آمریکا و متحدانش جلوه دهد.

۳. «بهانه‌سازی» برای افزایش نفوذ

آنچه در سیاست آمریکا به‌عنوان «جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت هسته‌ای نظامی» مطرح می‌شود، در واقع پوششی برای دو هدف راهبردی دیگر است. ایران همواره پیگیری چنین سیاستی را از پایه تکذیب کرده و گزارش‌های متعدد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز این موضوع را تأیید کرده‌اند. آمریکا به‌خوبی می‌داند که ایران به دنبال ایجاد توان نظامی هسته‌ای نبوده است، اما می‌خواهد از این «بهانه» برای افزایش نفوذ و کنترل خود بر انرژی خاورمیانه و بر حکومت‌های غیردموکراتیک عبری و عربی استفاده کند. بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران و همزمان تلاش فریبکارانه برای معرفی ایران در افکار عمومی به‌عنوان کشوری که به دنبال قدرت هسته‌ای نظامی است، بخشی از همین استراتژی دوگانهٔ واشنگتن است. بنابراین، جاذب سوم در واقع «استفاده از تهدید هسته‌ای به‌عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیک» است، نه ترس واقعی از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای.

۴. تمرکز بر رقابت راهبردی با چین

بسیاری از تصمیمات آمریکا در خاورمیانه، از جمله تمایل به خروج از مناقشهٔ ایران، تحت تأثیر نیاز به تمرکز بر شرق آسیا و مهار چین شکل می‌گیرد.

۵. جلوگیری از شوک شدید به اقتصاد و بازار انرژی جهانی

وابستگی اقتصاد جهانی به انرژی خلیج‌فارس و تأثیر آن بر تورم و قیمت بنزین در آمریکا، یکی از قوی‌ترین جاذب‌هایی است که رفتار آمریکا را مهار می‌کند.

در نتیجه اگر ایران این جاذب‌ها را به‌درستی شناسایی کند، به‌جای واکنش به هر اظهارنظر روزانه و هر سیگنال متناقض یا نویز گمراه‌کننده، بر ثابت‌های ساختاری متمرکز خواهد شد.


بخش سوم: راهبرد ایران در محیط آشوبناک

ایران برای «تضمین» هرگونه توافق با آمریکا، نیازمند «بازدارندگی ژئواکونوپلیتیکی شرطی» به‌عنوان سازوکاری است که در آن هرگونه نقض اساسی توافق، به‌صورت خودکار به ایران اجازه دهد تا اقدامات بازدارندگی خود را به سطح قبل از توافق بازگرداند.

اما در یک محیط آشوبناک که رفتار طرف مقابل غیرخطی است، بازدارندگی نیز نباید ثابت و ایستا باشد. ایران نیازمند «بازدارندگی ژئواکونوپلیتیکی تطبیقی» است؛ یعنی مجموعه‌ای از پاسخ‌های متناسب با طیفی از رفتارهای محتمل آمریکا و اسرائیل که از پیش طراحی شده‌اند و متناسب با تغییر رفتار سیستم مقابل، تنظیم می‌شوند.

بر اساس تحلیل سیستم‌های پیچیده و نظریهٔ آشوب، و با تکیه بر مفاهیم «جاذب‌های ژئواکونوپلیتیکی» و «بازدارندگی تطبیقی»، به نظر می‌رسد راهبرد ایران در مناقشهٔ منجمد باید بر چهار اصل استوار باشد:

اصل اول: طراحی سناریوهای متعدد

به‌جای آنکه ایران تنها بر دو سناریوی متضادِ «یک توافق» یا «یک جنگ» متمرکز شود، باید مجموعه‌ای از سناریوهای محتمل را تعریف کند و برای هرکدام پاسخ متناسب طراحی نماید. این رویکرد که در نظریهٔ بازی‌ها به «استراتژی‌های شرطی» معروف است، به ایران امکان می‌دهد در برابر هر رفتار محتمل آمریکا، واکنش از پیش‌طراحی‌شده‌ای داشته باشد. سناریوهای محتمل برای ایران عبارتند از:

۱- سناریوی صلح: آمریکا به‌دلیل فشارهای اقتصادی و انتخاباتی، ناگزیر به پذیرش توافقی با حفظ دستاوردهای اصلی ایران می‌شود. در این سناریو، ایران باید بر «تضمین‌های اجرایی» و «بازدارندگی شرطی» متمرکز شود تا از تکرار تجربهٔ خروج یکجانبهٔ آمریکا از برجام جلوگیری کند.

۲- سناریوی تداوم مناقشهٔ منجمد (محتمل‌ترین): همان‌گونه که در یادداشت «معمای آتش‌بس» پیش‌بینی شد، مناقشهٔ منجمد تا آبان‌ماه ۱۴۰۵ ادامه خواهد یافت. در این سناریو، ایران باید با «مدیریت هوشمندانهٔ تنگهٔ هرمز» و «افزایش تدریجی هزینه‌ها برای آمریکا»، فشار بر واشنگتن را حفظ کند.

۳- سناریوی تشدید تدریجی جنگ توسط اسرائیل: اسرائیل ممکن است با عملیات محدود اما هدفمند، توافق را از مسیر خارج کند و آمریکا را به تدریج به جنگ بازگرداند. در این سناریو، ایران باید با «پاسخ‌های نامتقارن» و «مدیریت جبههٔ مقاومت در خاورمیانه و شمال آفریقا» از کشانده شدن آمریکا به جنگ تمام‌عیار جلوگیری کند.

۴- سناریوی بازگشت جنگ تمام‌عیار (کم‌احتمال اما پرخطر): در این سناریو که تنها در صورت «اشتباه محاسباتی اسرائیل» قابل تحقق است، ایران باید با «بازدارندگی نامتقارن» و «هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی دشمن»، هزینه‌های جنگ را به‌حدی افزایش دهد که ادامهٔ آن برای آمریکا و اسرائیل غیرقابل‌تحمل شود.

اصل دوم: پاسخ‌های پله‌ای و متناسب، نه واکنش‌های انفجاری

در یک سیستم آشوبناک، واکنش‌های انفجاری و یکباره می‌توانند سیستم را به‌طور کامل از مسیر خارج کنند. ایران باید مجموعه‌ای از پاسخ‌های پله‌ای طراحی کند که متناسب با سطح تهدید، تشدید شوند. این رویکرد، هم هزینه‌های جنگ را برای دشمن افزایش می‌دهد و هم از ورود به یک جنگ تمام‌عیار که ممکن است به نفع هیچ‌کس نباشد، جلوگیری می‌کند. نمونه‌های عملی پاسخ‌های پله‌ای می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

• سطح اول (هشدار دیپلماتیک): اعلام رسمی نقض توافق توسط آمریکا و درخواست از میانجی‌ها برای مداخله.

• سطح دوم (فشار اقتصادی): افزایش تدریجی محدودیت عبور از تنگهٔ هرمز یا محدودیت‌های گزینشی بر تردد کشتی‌های مرتبط با آمریکا، اسرائیل و اوکراین.

• سطح سوم (فشار نظامی محدود): انجام رزمایش‌های نظامی در نزدیکی تنگهٔ هرمز یا آزمایش موشک‌های جدید با برد بیشتر.

• سطح چهارم (بازگشت به وضعیت پیشین): بازگشت به بستن کامل تنگهٔ هرمز، افزایش سطح غنی‌سازی، و عدم همکاری با آژانس.

اصل سوم: بهره‌گیری از شکاف‌های ساختاری

ایران باید از شکاف بین ترامپ و ونس بهره‌برداری کند؛ اما این شکاف، بیش از آنکه شخصی باشد، ساختاری است. ونس و روبیو هر دو به‌عنوان رقبای احتمالی ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ شناخته می‌شوند و اختلاف آنها بر سر ایران، نشان‌دهندهٔ دو جریان فکری متضاد درون حزب جمهوری‌خواه است: جریان «درون‌گرا» (به رهبری ونس) که خواهان خروج از خاورمیانه و تمرکز بر رقابت با چین و حفظ رتبهٔ اولی در آیندهٔ اقتصاد جهان است، و جریان «نومحافظه‌کار» (به رهبری روبیو) که بر ضرورت رویارویی با ایران تأکید دارد. ایران باید از این واگرایی در اولویت‌ها بهره ببرد، نه اینکه بر شکاف شخصی حساب باز کند.

اصل چهارم: حفظ انسجام داخلی به‌عنوان مهم‌ترین جاذب تاب‌آوری

مهم‌ترین میدان نبرد ایران در مناقشهٔ منجمد، صحنه و میز داخلی است. شکاف‌های داخلی، بزرگترین نقطهٔ ضعف ایران و مهم‌ترین ابزار فشار آمریکا و اسرائیل برای تضعیف موقعیت ایران است. حفظ انسجام ملی، مدیریت فشارهای اقتصادی، حمایت مکرر از تیم مذاکره همسان رزمندگان خط مقدم جنگ، و جلوگیری از اختلال دولت در قیمت و بازار کالاها و خدمات دولتی مانند انرژی و نرخ تسهیلات، خطوط مقدم تاب‌آوری ایران در مناقشهٔ منجمد است. دستکاری دولت در سهمیه‌بندی و قیمت‌گذاری چندگانهٔ بنزین که از سوی مردم به‌عنوان پیش‌نویسی برای شوک افزایش قیمت بنزین و تورمی دیگر درک می‌شود، عملاً ضد تاب‌آوری و شکنندهٔ انسجام داخلی در میانهٔ کمین دشمن است.


جمع‌بندی

در یک جمع‌بندی می‌توان گفت دولت ترامپ را نباید یک بازیگر متکی بر شانس و تصادف و کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی دانست، بلکه باید آن را یک سیستم پیچیدهٔ تطبیقی با رفتار غیرخطی تلقی کرد. سیستم‌های پیچیده الزاماً تصادفی نیستند؛ آنها از قواعد معینی تبعیت می‌کنند، اما بر اثر تعامل متغیرهای متعدد، پیش‌بینی خروجی آنها برای ناظر بیرونی دشوار می‌شود.

درک این سیستم، نیازمند شناسایی «جاذب‌های ژئواکونوپلیتیکی» آن است که به‌عنوان ثابت‌های ساختاری، رفتار آمریکا را حتی در آشوبناک‌ترین شرایط هدایت می‌کنند. این جاذب‌ها شامل ترس از جنگ فرسایشی، نیاز به تمرکز بر چین، حفظ برتری راهبردی، استفاده از بهانهٔ تهدید هسته‌ای به‌عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیک، و جلوگیری از شوک به اقتصاد جهانی هستند.

در چنین محیطی، ایران نباید به دنبال پیش‌بینی دقیق آینده باشد، بلکه باید تاب‌آوری خود را افزایش دهد، سناریوهای متعدد طراحی کند، جاذب‌های راهبردی را بشناسد و وابستگی خود را به یک فرضیهٔ واحد کاهش دهد. راهبرد ایران در دوران مناقشهٔ منجمد، نه انتظار برای ثبات رفتار و قابل اعتماد شدن آمریکا، بلکه ساختن سیاستی است که در برابر نوسانات شدید تصمیم‌گیری واشنگتن نیز کارآمد باقی بماند.

رویکرد «بازدارندگی ژئواکونوپلیتیکی تطبیقی»، به‌عنوان ادامهٔ منطقی «بازدارندگی شرطی»، به ایران امکان می‌دهد که در یک محیط آشوبناک، با طراحی پاسخ‌های متناسب با طیفی از رفتارهای محتمل، از «واکنش‌گری صرف» به «اقدام‌گری هوشمندانه» گذر کند و هزینه‌های نقض را برای دشمن به‌شدت افزایش دهد.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *