کانال تلگرامی دیسکورس نوشت:
«تقریباً همه ما این جمله را گفتهایم: بستنیهای قدیم یه چیز دیگه بودن. پفک بچگی یه طعم دیگه داشت. شکلاتها دیگه مثل قبل نیستن.
اما سؤال اینجاست:
آیا واقعاً کارخانهها همه محصولاتشان را خراب کردهاند؟ یا ممکن است مشکل از جای دیگری باشد؟ اگر از دیدگاه نوروساینس به این سؤال نگاه کنیم، پاسخ آنقدرها هم ساده نیست.
اول باید یک حقیقت مهم را بپذیریم. مزه، فقط روی زبان ساخته نمیشود. در واقع، زبان فقط چند طعم پایه را تشخیص میدهد؛ شیرین، شور، ترش، تلخ و اومامی.
بقیه چیزی که ما به آن طعم میگوییم، حاصل همکاری مغز، حس بویایی، حافظه، احساسات، توجه و حتی انتظار ماست.
یعنی بخش بزرگی از خوشمزگی غذا، اصلاً داخل دهان اتفاق نمیافتد. داخل مغز اتفاق میافتد. حالا برگردیم به کودکی. وقتی برای اولین بار یک بستنی میخورید، مغز هیچ پیشبینیای از آن ندارد. همه چیز تازه است. طعم. بو. بافت. سرما. حتی صدای باز شدن بستهبندی. همه این اطلاعات برای مغز جدید هستند. و مغز، عاشق تازگی است.
وقتی با یک تجربه کاملاً جدید روبهرو میشود، مدارهای پاداش فعالتر میشوند و ترشح دوپامین افزایش پیدا میکند. اما اینجا یک سوءتفاهم وجود دارد. دوپامین، هورمون لذت نیست. دوپامین بیشتر به تازگی، یادگیری و انتظار پاداش پاسخ میدهد. به همین دلیل، اولین تجربهها معمولاً هیجانانگیزتر از تجربههای بعدی هستند.
بار دوم… بار دهم… بار صدم… مغز دیگر آنقدر غافلگیر نمیشود. در نوروساینس به این پدیده عادتپذیری (Habituation) میگویند.
هرچه یک محرک بیشتر تکرار شود، پاسخ مغز به آن کمتر میشود. اما فقط این نیست. در کودکی، دنیای حسی ما هم متفاوت است. کودک، تجربههای مقایسهای بسیار کمتری دارد. امروز بستنی میخورد. فردا شاید تا چند هفته دوباره بستنی نصیبش نشود. برای همین، آن تجربه در ذهنش بزرگ و خاص ثبت میشود. اما یک بزرگسال، در طول سال شاید صدها خوراکی مختلف امتحان کند.
مغز، دیگر مثل گذشته شگفتزده نمیشود. عامل مهم دیگر، حافظه است. وقتی امروز به بستنی دوران کودکی فکر میکنید، فقط مزه آن را به یاد نمیآورید. تمام خاطرات اطراف آن هم فعال میشوند. تعطیلات تابستان. پارک. دوچرخه. خنده دوستان. بیدغدغه بودن. مغز، این خاطرات را از هم جدا ذخیره نکرده است. آنها به هم گره خوردهاند. برای همین، وقتی طعم را به یاد میآورید، احساسات آن دوران هم دوباره زنده میشوند.
در روانشناسی به این اثر، گاهی نوستالژی میگویند؛ حالتی که خاطرات مثبت گذشته، تجربه را در ذهن زیباتر از چیزی که واقعاً بوده بازسازی میکنند. البته این به آن معنا نیست که کیفیت محصولات هیچ تغییری نکرده است. در بعضی موارد واقعاً دستور تولید، نوع چربی، میزان شکر، طعمدهندهها یا مواد اولیه تغییر کردهاند. اما نکته مهم این است که حتی اگر همان بستنی دقیقاً با همان فرمول گذشته هم تولید شود، احتمال زیادی وجود دارد که شما باز هم بگویید: “مثل قدیم نیست.”
چون چیزی که تغییر کرده، فقط بستنی نیست… مغز شما هم تغییر کرده است. شاید عجیبترین حقیقت همین باشد. ما فکر میکنیم مزه غذا روی زبان تعیین میشود. در حالی که بخش بزرگی از آن، در حافظه، احساسات و پیشبینیهای مغز ساخته میشود. شاید به همین دلیل است که هیچ کارخانهای نمیتواند دقیقاً همان طعم دوران کودکی را دوباره تولید کند.
چون آن چیزی که دنبالش هستیم… فقط یک بستنی نیست. ما در واقع، دنبال مغزِ دوران کودکی خودمان میگردیم.»
انتهای پیام



