کتاب «فلسفه امید» و تصور آینده‌ای ممکن

کتاب فلسفه‌ امید را می‌توان اثری درباره‌ی چگونگی اثرگذاری بر آینده دانست. امید در وخیم‌ترین شرایط نیز کارآمد است. وقتی تمام درها بسته می‌شود، امید روزنه‌ی نور را بر زندگی می‌تاباند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) – هومن هنرمند نوشت: کتاب «فلسفه‌ امید» به تازگی در کتاب‌فروشی‌ها توزیع شده و با ترجمه‌ی احمد امیرخلیلی در دسترس کتاب‌خوانان قرار گرفته. این کتاب مفهوم امید را در تاریخ فلسفه می‌کاود و هم‌چنین نویسنده‌ی کتاب ابعاد مختلف این مفهوم را ارزیابی کرده و فرصتی برای سنجش اهمیت و قدرت مفهوم امید برای خواننده کتاب فراهم می‌آورد.

مرد باید
میانه‌حالِ دانایی باشد
نه اینکه بیش از اندازه خردمند باشد.
چراکه دلِ مرد دانا
بسیار اندهناک می‌شود
آن‌گاه که از همه‌چیزِ جهان آگاه شود.

لارس اسوندسن، فیلسوف نروژی، قطعه‌ی فوق را از هاماوال (مجموعه‌ای از اشعار اسکاندیناوی کهن) در کتاب خود نقل کرده و به این اشاره می‌کند که معمولاً در فلسفه، دانایی و آگاهی را با نوعی از بدبینی همراه دانسته‌اند. او در بخش‌های مختلف کتاب به تفکرات یا نقل قول‌های مختلف فلاسفه رجوع می‌کند تا مفهوم امید را از منظری تازه مورد بررسی قرار دهد. نکته‌ی جالب این است که بسیاری از فیلسوفان نام‌دار مثل کانت، نیچه و شوپنهاور در تقابل با امید نوشته‌اند یا حداقل بهای لازم را به این مفهوم نداده‌اند.

مثلاً کانت امید را به نوعی وظیفه‌ی اخلاقی فرو می‌کاهد: «کانت امید را به امکان خوشبخت شدن ربط می‌دهد، آن هم خوشبختی‌ای که نتیجه‌ی رفتار اخلاقی باشد». و زمانی که ماریا فون هربرت در نامه‌نگاری با او جویای نوعی معنا یا هدفی برای رهایی از پوچی خود در زندگی می‌شود، کانت در جواب او را به پیش گرفتن زندگی اخلاقی سوق می‌دهد.

او در پانوشتی در کتاب نقد قوه‌ی حکم می‌نویسد: «ارزش زندگی برای ما اگر تنها براساس آنچه از آن لذت می‌بریم، یعنی هدف طبیعی همه‌ی تمایلات یعنی خوشی، سنجیده شود کمتر از صفر است». اسوندسن خود را در دوران جوانی فردی بدبین و ناامید معرفی می‌کند و معتقد است دلیل این بینش را می‌شود نوعی پز فلسفی تلقی کرد. او در هنگام نوشتن کتاب خود را امیدواری میانه‌رو می‌داند.

امید مفهومی است که می‌تواند با خوش‌بینی هم‌پوشانی داشته باشد. اما لزوماً هر کسی که امیدوار است خوش‌بین نیست. فرد می‌تواند یک بدبینِ امیدوار باشد. این شخص برآوردی که از واقعیت دارد این است که قرار نیست به سمت و سوی خوبی حرکت کند اما امیدوار است که چنین نشود و آینده به جهتی دیگر پیش برود. مثالی که اسوندسن چند جا به آن اشاره می‌کند بیماری است که احتمال زنده ماندن او پایین است اما هم‌چنان می‌تواند فردی امیدوار باقی بماند.

امید می‌تواند متوجه گذشته یا حال هم باشد مثل زمانی که فردی تصادف کرده و در بیمارستان بستری است و ما امیدواریم که بهبود یابد. اما امید عمدتاً متوجه آینده است؛ درباره‌ی احتمالات و امکان‌های پیشِ روست که نتیجه‌ی آن قطعی نیست. امید با قطعیت و مطلق‌انگاری بیگانه است؛ چه فرد بدبین باشد و چه خوش‌بین. اگر کسی بگوید قطعاً همه چیز به سرانجامی مثبت و مورد دلخواه او و دیگران منجر می‌شود یا مطمئن باشد که فاتحه‌ی مسیر آتی خوانده شده، دیگر در قلمرو امیدواران جایی ندارد.

امید می‌تواند نوعی وظیفه باشد: «امیدواری یک وظیفه است، چراکه پیش‌شرطی برای داشتن آن نوعی از زندگی است که واقعاً ارزش زیستن داشته باشد. وظیفه‌ای است که ما، در وهله‌ی اول، در قبال خودمان داریم». این وظیفه‌ در مرحله‌ی اول در قبال خودمان است ولی بهتر است امید فراتر از حوزه‌ی منفعت شخصی حرکت کند. هم‌چنین امیدوار بودن بر آینده‌ی فرد تأثیر می‌گذارد و منجر به تلاش بیشتر او در جهت حرکت به طرف آینده‌ی دلخواه خود می‌شود.

اندیشمندانی چون آلبر کامو در جست‌وجوی نوعی از معنای پیشینی برای زندگی، شکست خورده‌اند و فلسفه‌شان با نوعی از پوچی همراه شده. حال آن‌که امید در قلمرو ممکنات است و بر آینده‌ یا معنایی حتمی و ثابت متکی نیست. در واقع امید مستلزم نوعی سیالیت و قابلیت تغییر در مسیر حرکت است. در این مسیر افق‌هایی وجود داشته و افق‌های تازه‌ نیز ممکن است گشوده شود که نیازمند بازاندیشی و تغییر در شیوه‌ی نگاه به وقایع است.

بااین‌حال بهتر است از نکته‌ای که در کتاب چندین بار مورد اشاره قرار گرفته، غافل نشد. این‌که امید نوعی از احساس است و نمی‌شود به زور امیدوار بود. اما احساسات را می‌توان پرورش داد و مثلاً با تغییر عادات به سمت احساس امیدواری حرکت کرد. گرچه امید باید بر پایه‌ی واقعیات باشد نه تخیلات: «وقتی امیدی واقعی باشد، چهارچوبی برای زندگی عملی ما فراهم می‌کند». در عالم سیاست نیز سیاست مبتنی بر امید را نباید با تصور اتوپیایی اشتباه گرفت.

در حقیقت تصور آرمان‌شهری و توأم با تصویری از یک ناکجاآباد، ممکن است ما را بی‌نیاز از حرکت کند و به سمت انتظار کشیدن متمایل کند؛ انتظاری منفعل تا همه چیز آن‌طور که می‌خواهید به حد اعلای خود ارتقا یابد. سیاست مبتنی بر واقعیات و امید آن چیزی است که جان رالز آن را «آرمان‌شهر واقع‌بینانه» می‌نامد و همانا لیبرالیسم مبتنی بر امید است. در نگاهی کلان‌تر سیاست می‌تواند عاملی اثرگذار در افزایش امیدواری جوامع محسوب شود: «هدف هر سیاست‌گذاری یا حکومتی باید این باشد که بیشترین تعداد افراد جامعه بتوانند قدرت انتخاب و امکان اثرگذاری بر زندگی خود و محیطشان را داشته باشند. به بیان کوتاه، هدف حکومت باید فراهم آوردن فضایی وسیع‌تر برای امید باشد».

به یک معنا کتاب فلسفه‌ امید را می‌توان اثری درباره‌ی چگونگی اثرگذاری بر آینده دانست. امید در وخیم‌ترین شرایط نیز کارآمد است. وقتی تمام درها بسته می‌شود، امید روزنه‌ی نور را بر زندگی می‌تاباند. مهم نیست شما یک خوشبینِ امیدوار یا بدبینِ امیدوار باشید، ساز و کار امید می‌تواند شما را از نفس نیندازد. اسوندسن در کتاب خود به‌دقت متوجه نقش پویا و تعیین‌گر امید بر آینده شده است. فلسفه در دوران معاصر لنز تیره و تاریک خود را از چشم برداشته و متوجه نقش عوامل تأثیرگذار در زندگی روزمره شده است.

عواملی کوچک و به ظاهر بی‌اهمیت که برای افراد مختلف معنا می‌سازند و او را به سمت ساختن خوشبختی و سعادت رهنمون می‌کنند. در این معنا امید اگر نه مهم‌ترین نقش، از کلیدی‌ترین عوامل مؤثر در نحوه‌ی رویارویی با افق‌های آینده پیش رو تلقی می‌شود: «هر امیدی که از بین برود افق دید ما برای دیدنِ فرصت‌های مهم را محدودتر می‌کند و اگر امید کاملاً از بین برود، این افق دید کاملاً بسته می‌شود. امید را می‌توان نشانه‌ای از آزادی دانست؛ چراکه نشان می‌دهد ما کاملاً اسیر شرایط خود نیستیم و همیشه می‌توانیم از وضعیت موجود عبور کنیم و فراتر برویم».

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *