ترجمه از سید سراج میردامادی
اشاره به قلم مترجم: بحث و جدل بر سر نقش و جایگاه اجتماعی مهاجران بویژه مهاجران افریقایی و عرب تبار که اصطلاحاً به ایشان “مغربیها ” گفته میشود در فرانسه دهههاست که مرغ عزا و عروسی تمامی نزاعهای سیاسی میان احزاب و جناحهای سیاسی خصوصاً در آستانهٔ انتخاباتها شده است.
جریانات راست بویژه راست افراطی فرانسه خصوصاً حزب اجتماع ملی RN همه مشکلات اعم از فرهنگی و اجتماعی و حتی اقتصادی را گردن مهاجران میاندازند و جریانات چپ بویژه حزب چپ افراطی فرانسه تسلیم ناپذیر LFI تمام قد از مهاجران حمایت میکنند و گاهی به نظر میرسد بدلیل پایگاه رأی این حزب در شهرکهای با اکثریت عرب تبار این رویکرد را در پیش میگیرند. مهاجران افریقایی و عرب تبار اما احساس قربانی تبعیض و اقلیت بودن و بی پناهی را که بصورت تاریخی در پس ذهن خود داشتهاند فراتر از این نزاعهای سیاسی دردی کهنه و قدیمی میپندارند.
اما همزمانی اعتراضات دانش آموزان در هفتههای پایانی اکتبر ۲۰۲۶ و تداوم آن در ماه نوامبر با یک عملیات تروریستی که مهاجرین عرب تبار/مسلمان را هدف گرفته توجه مطبوعات فرانسه و کشورهای سابقاً مستعمرهٔ فرانسه یعنی الجزایر را هم جلب کرده است. یادداشتی که ترجمهٔ آن تقدیم میشود به قلم احمد حمَوش از روزنامهٔ فرانسوی زبان الجزایری EL- VATAN نمونهای از بازخورد این حادثه است که در هفته نامه فرانسوی کوریه انترناسیونال بازنشر شده است.
****
مشخصات عامل حمله نژادپرستانهای که یک کشته و چهار مجروح بدحال بر جای گذاشت، از وسواس فکری نژادپرستانهای پرده برمیدارد که شبکههای خبری به آن دامن زدهاند. در شهرهای تراپ و لا ورییر، احساس بیعدالتی روزبهروز شدت میگیرد.
در تراپ و لا ورییر، اندوه همچنان بر خیابانها سایه انداخته است. چهار روز پس از تیراندازی، ساکنان این دو شهر هنوز در شوک به سر میبرند. در این محلهها، ترس با احساس بیعدالتی درآمیخته است.
مُنیرِه، یکی از ساکنان شهری با جمعیت قابلتوجهی از تبار مغرب عربی و آفریقایی، در حالی که اشک میریزد، میگوید: «ما برای فرزندانمان و برای جان خودمان میترسیم؛ در این فرانسهای که دیگر از ما محافظت نمیکند و به میدان جولان گفتمان راست افراطی تبدیل شده است. میدانستیم که بالاخره روزی چنین فاجعهای رخ خواهد داد.»
این حس تقدیرگرایی، خود گویای همهچیز است. ساکنان این مناطق از نفرت و کینه شگفتزده نشدهاند. سالهاست که این نفرت را در گفتوگوهای روزمره، در برنامههای تلویزیونی و در خیابانها میشنوند. آنچه برایشان غیرمنتظره بود، تبدیل شدن این نفرت به حملهای با سلاح خودکار بود.
تراپ، شهری در استان ایولین و منطقه ایل-دو-فرانس (حومه جنوب غربی پاریس) است که در فلاتی در جنوب دپارتمان ورسای قرار دارد. این شهر بیش از ۳۰ هزار نفر جمعیت دارد، اما اغلب آن را به تصویری کلیشهای از یک «حومه پرتنش و مسئلهدار» تقلیل میدهند. جمعیت شهر عمدتاً جوان و از اقشار کمدرآمد جامعه است و بخش بزرگی از آن ریشه در مهاجرت از مغرب عربی و آفریقا دارد.
تراپ همچنین سالهاست که قربانی انگزنی و بدنامسازی است. جنجالهای سیاسی فرانسه بر سر حجاب، سکولاریسم یا «افراطگرایی»، این شهر را به پسزمینهای دمدستی برای مناظرههای تلویزیونی تبدیل کردهاند؛ جایی که کمتر کسی واقعاً به حرف ساکنانش گوش میدهد. حتی جوردن باردلا، رئیس حزب اجتماع ملی (RN)، این شهر را «شهرک جهاد» نامیده است.
انگهای اجتماعی
ساکنان تراپ خشم خود را متوجه تمام فرانسه میدانند؛ کشوری که به نظر میرسد با تروریسمی که یک اقلیت را هدف قرار میدهد، کنار آمده است.
در کافهها و مسجد، همه با احتیاط رفتار میکنند. مردم نگران وقوع اتفاقی بدتر هستند. با صدای آهسته درباره آنچه رخ داده حرف میزنند؛ از ترس بیرون رفتن در شب، از بیم آنکه خودشان نیز هدف حمله قرار گیرند و از کودکانی که حالا والدینشان آنها را تا مهدکودک و زمینهای بازی همراهی میکنند.
آنها همچنین از سنگینی نگاه دیگران سخن میگویند؛ از این احساس ریشهدار که پیش از آنکه از آنها محافظت شود، مورد قضاوت قرار میگیرند؛ و از برچسبهایی که سالهاست به شهرشان چسبانده شده است.
عمّار، بازنشستهٔ ۷۰ ساله، با خشم میگوید: «احساس میکنیم تنها و به حال خود رها شدهایم. همبستگی کجاست؟ برادری و همبستگی اجتماعی چه شده است؟ میخواهیم بدانیم چه کسانی مسئول شکلگیری این فضای وحشت علیه مسلمانان در این کشور هستند؛ کشوری که من با ساختن مدرسهها و جادههایش به آن خدمت کردهام.»
نکتهای در تراپ جلب توجه میکند: در کافههای شهر، هیچ تلویزیونی روی شبکههای خبری ۲۴ ساعته تنظیم نیست؛ نه C NEWS، نه BFM TV و نه حتی LCI. این شبکهها که بسیاری از ساکنان آنها را رسانههایی مروج نفرت میدانند، دیگر جایی روی دیوارهای کافهها ندارند. تلویزیونها یا خاموشاند یا برنامههای ورزشی و موسیقی پخش میکنند.
این اقدام بیسروصدا، اما بسیار معنادار است: در شهری که خود به سوژه و پسزمینه برنامههای همین شبکهها تبدیل شده، دیگر کسی نمیخواهد به سخنانی گوش دهد که سیاهپوستان و عربتبارها را مسئول تمام مشکلات معرفی میکنند.
دادستانی ملی مبارزه با تروریسم، به ریاست اولیویه کریستن، مسیر حرکت مهاجم را بازسازی کرده است. کوینت. پشت فرمان یک خودروی رنو کلیو، در هشت نقطه مختلف و در مسیری به طول ۱۲ کیلومتر، میان شهرهای تراپ و لا ورییر، اقدام به تیراندازی کرده است. او طی ۱۵ دقیقه ۱۲۸ گلوله شلیک کرده است.
به گفته پلیس، او هنگام بازداشت اظهار داشته که قصد داشته است با حمله به «سیاهپوستان و عربها»، انتقام مغازهدارانی را بگیرد که در جریان اعتراضات ۱۷ اکتبر مورد غارت قرار گرفته بودند.
آزمایشهای سمشناسی نیز وجود مواد مخدر حشیش و کوکائین را در خون او نشان داده است.
این اظهارات اهمیت بسیار زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد قاتل انگیزه خود را از روایتی رسانهای گرفته است؛ روایتی درباره غارت مغازهها که بهطور گسترده در برنامههای تلویزیونی، از شبکه C NEWS گرفته تا BFM TV و حتی بخش خبری ساعت ۲۰ شبکه France 2، بازتاب یافته بود.
[کوینت. روز پنجشنبه ۲۹ اکتبر، به اتهام «قتل عمد و اقدام به قتل در ارتباط با یک اقدام تروریستی» تفهیم اتهام شد. همچنین این اتهام با این عامل تشدیدکننده همراه است که اقدامات او به دلیل «تعلق واقعی یا فرضی قربانیان به یک نژاد، قومیت، ملیت یا مذهب ادعایی» صورت گرفته است.]
شهادتهایی که وبسایت خبری مدیاپارت از چهار عضو گروهی موسوم به «گروه باغچه» گردآوری کرده، تصویری از مردی تنها، گرفتار مشکلات معیشتی و فرسوده از نفرت ترسیم میکند. این گروه، جمعی از دوستان است که حدود ده سال پیش، در پی شکلگیری یک باغ اشتراکی در شهر گویانکور، دور هم جمع شدند.
کوین که در رشته برق آموزش دیده بود، ابتدا در یک شرکت امدادرسانی و تعمیر خودروهای سنگین کار کرده و سپس به فعالیت در بخش جابهجایی و بارگیری در جایگاههای سوخت مشغول شده بود.
مسیر زندگی او بههیچوجه خطی و یکدست نبوده است. او در بهار ۲۰۲۳ در اعتراض به اصلاحات نظام بازنشستگی شرکت کرده، از جنبش «جلیقهزردها» حمایت کرده و کاتولیکی معتقد بوده که عبارت «سلام بر مریم» (Ave Maria) را روی بازوی خود خالکوبی کرده است.
با این حال، دوستانش درباره یک موضوع اتفاقنظر دارند. یکی از نزدیکانش میگوید: «هفت، هشت سالی میشود که دائماً درگیر این گفتمان نژادپرستانه است.»
همه آنها به یک عامل مشترک اشاره میکنند: «کوین بیش از حد به شبکههای خبری گوش میدهد.» او همه مسائل را به مهاجرت ربط میدهد؛ درست همانطور که اریک زمور، مارین لوپن یا پاسکال پرو، مجری شبکه سینیوز، چنین میکنند.
روز شنبه ۲۴ اکتبر، پس از انجام معاینات روانپزشکی، بازداشت موقت کوینت. متوقف شد. به گفته منبعی نزدیک به روند تحقیقات، او اظهار کرده بود که پیشتر به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا تشخیص داده شده و تحت درمان بوده است.
روز دوشنبه ۲۶ اکتبر، یک پزشک متخصص روانپزشکی پس از بررسی اعلام کرد که وضعیت روانی مظنون با ادامه بازداشت موقت سازگار است و به این ترتیب، بازجوییها و روند بازداشت از سر گرفته شد.
اما پرسشی همچنان ذهن مردم تراپ را به خود مشغول کرده است: اگر نام ضارب محمد بود، چه اتفاقی میافتاد؟
هیچکس نمیتواند با قطعیت به این پرسش پاسخ دهد. اما ساکنان این شهر پاسخ خود را دارند: بحث درباره سلامت روانی مظنون، پیشینه زندگی او، رنگ پوستش و ریشهدار بودنش در استان ایولین، چنان جایگاهی در افکار عمومی پیدا کرده که عاملان دیگر حملات تروریستی تقریباً هرگز از چنین توجهی برخوردار نشدهاند.
واکنشهای سیاسی نیز باید با دقت مورد ارزیابی قرار گیرند.
امانوئل مکرون روز جمعه ۲۳ اکتبر به تراپ رفت و از این حادثه با عنوان «حملهای با انگیزه نژادپرستانه» یاد کرد. لوران نونیز، وزیر کشور، نیز واژه «تروریسم» را به کار برد. بنابراین، نخستین اقدام جدی و صریح از سوی دولت صورت گرفت.
اما بسیج و حضور گسترده مردم در اعتراض به این حمله، بیش از هر چیز از سوی جامعه مدنی و جریان چپ سیاسی شکل گرفت.
روز یکشنبه ۲۵ اکتبر، حدود سه هزار نفر در شمال پاریس و چند صد نفر دیگر در شهرهای لیون و مارسی گرد هم آمدند. رافائل گلوکسمان و اولیویه فور نیز در این تجمعها حضور داشتند. ژانلوک ملانشون هم در شهر لا کورنوو، از «خشم» و «شرم» خود سخن گفت.
تا آن زمان، هیچ چهرهای از احزاب راست و راست افراطی در میان شرکتکنندگان این تجمعها دیده نمیشد. [البته روز جمعه ۳۰ اکتبر، ادوار فیلیپ و والری پکرس در تجمعی در شهر لا ورییر شرکت کردند.]
هیچیک از چهرههای سیاسی این جریانها نیز علناً درباره نقش گفتمانهایی که «سیاهپوستان» و «عربها» را مسئول غارت مغازهها در جریان اعتراضات ۱۷ اکتبر معرفی کرده بودند، پرسشی مطرح نکردند.
سکوت برخی و احتیاط دیگران، این تصور را به وجود میآورد که میزان خشم و انزجار از خشونت، بسته به هویت عاملان و قربانیان، یکسان نیست.
در تراپ، این دوگانگی به خشم فروخورده مردم دامن میزند. از نگاه بسیاری از ساکنان، جامعه سیاهپوستان و مغرب عربیتبارها با مجازاتی دوگانه روبهرو شدهاند: نخست هدف حمله قرار میگیرند و سپس، مسئله نژادپرستی در هیاهوی بحث درباره بیماریهای روانی مهاجم به حاشیه رانده میشود.
آنها معتقدند دولت باید در اینباره پاسخگو باشد.
جوامع آفریقاییتبار و مغرب عربیتبار بهشدت آسیب دیده و داغدارند. اکنون منتظرند ببینند آیا فرانسه سرانجام حاضر خواهد شد نام واقعی این پدیدهها را بر زبان بیاورد: نژادپرستی را زمانی که به قتل میانجامد، نژادپرستی بنامند و تروریسم را زمانی که جامعه مسلمانان را هدف قرار میدهد، تروریسم بخوانند.
انتهای پیام




