تعاملی بودن در عصر الگوریتمها

الهام کریمی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تعاملی بودن در عصر الگوریتمها» نوشت:
در عصری زندگی میکنیم که گویی تمام جهان به ما نزدیک شده است. فاصله ما با افراد، گروهها و حتی «دنیاهای موازیگونه» با یک گوشی همراه، یک شبکه اجتماعی، یک بازی آنلاین یا حتی یک عینک دیجیتال پر میشود. اما همزمان تجربهای متناقض هم داریم: با وجود این همه ارتباط، گاهی احساس میکنیم واقعاً با کسی گفتوگو نمیکنیم.
«تعاملی بودن» (Interactivity)، یکی از همان مفاهیم پرکاربرد و در عین حال پیچیده عصر دیجیتال است؛ مفهومی که تقریباً بهصورت پیشفرض به رسانههای نوین نسبت میدهیم. امکان پاسخ متقابل، واکنش سریع، دسترسی به گروههای مختلف، زیست در فضاهای مجازی و تجربه حضور در محیطهای دیجیتال، همگی نشانههایی از این تعاملی بودن تلقی میشوند. اما «تعاملی بودن» در واقع به چه معناست؟ وقتی پاسخ سریعی دریافت میکنیم تعامل روی داده است؟ وقتی دکمه «ارسال نظر» در یک رسانه را میبینیم به معنای تعاملی تر بودن آن است ؟ وقتی در اینستاگرام اسکرول میکنیم و الگوریتم به رفتار ما واکنش نشان میدهد، تعامل معنا میشود؟ گفتوگو با هوش مصنوعی چطور؟
تلاش برای روشنسازی مفهوم تعامل پذیری
«اسپیرو کیوسیوس» (Spiro Kiousis) در سال ۲۰۰۲ مقالهای با عنوان «تبیین مفهوم تعاملی بودن» (Interactivity: A Concept Explication) منتشر کرد و کوشید پاسخی نظاممند به همین پرسشها بدهد. در آن زمان اینترنت هنوز در مراحل ابتدایی رشد شبکههای اجتماعی بود، اما حتی همان زمان هم پژوهشگران درباره تعامل اختلاف نظر داشتند.
کیوسیوس بحث خود را از یک مشکل اساسی آغاز میکند: همه درباره «تعاملی بودن» تحقیق میکنند، اما توافق روشنی درباره معنای آن وجود ندارد. برخی آن را ویژگی فناوری میدانند، برخی آن را الگوی خاصی از تبادل پیام و برخی دیگر آن را تجربه ذهنی کاربر تلقی میکنند.
رویکردهای ارتباطی (Communication Definitions)
در بخش مرور ادبیات (Literature Review)، کیوسیوس نشان میدهد که بسیاری از تعریفهای اولیه تعاملی بودن ریشه در نظریههای ارتباطی دارند. در این چارچوب، تعامل زمانی شکل میگیرد که ارتباط از حالت یکطرفه خارج شود و تبادل پیامها بهصورت دوسویه یا چندسویه جریان پیدا کند و اصطلاحا بازخورد وجود داشته باشد. به عنوان مثال ویلیامز و همکارانش (Williams et al.) بر امکان جابهجایی نقش فرستنده و گیرنده و کنترل مشارکتکنندگان بر گفتمان مشترک تأکید میکنند. بنابراین در رویکرد ارتباطی، تعاملی بودن نه به امکانات فنی، بلکه به ساختار تبادل پیام و کیفیت شکلگیری بازخورد در فرایند ارتباط مربوط میشود.
رویکردهای غیرارتباطی (Non-communication Definitions)
در کنار تعریفهای ارتباطی، کیوسیوس به مجموعهای از رویکردها اشاره میکند که ریشه در حوزههایی خارج از مطالعات کلاسیک ارتباطات دارند؛ از جمله روانشناسی، جامعهشناسی و علوم رایانه.
در برخی رویکردهای روانشناختی، تمرکز بر تجربه ذهنی کاربر است.« لری» (Leary) تعامل را پدیدهای مرتبط با تغییر در شیوه ارتباط انسان با جهان میداند و موفقیت رسانه تعاملی را در توانایی آن برای شبیهسازی ارتباط میانفردی میبیند. «تورکل» (Turkle) نیز نشان میدهد کاربران میتوانند به سیستمهای رایانهای ویژگیهای انسانی نسبت دهند؛ امری که بیانگر شکلگیری نوعی رابطه تعاملی میان انسان و ماشین است.
در حوزه علوم رایانه و طراحی، تعامل اغلب به ویژگیهای سیستم مربوط میشود. به عنوان مثال «لاورل» (Laurel) تعاملی بودن را به میزان مشارکت کاربر در فرایند بازنمایی مرتبط میداند. در این رویکردها، سرعت پاسخ، دامنه انتخابها و نحوه واکنش سیستم به ورودی کاربر، عناصر تعیینکننده تعامل محسوب میشوند.
کیوسیوس نشان میدهد که در این جریانهای غیرارتباطی، تعاملی بودن بیشتر به ساختار فناوری یا تجربه فردی مربوط است تا به الگوی تبادل پیام میان مشارکتکنندگان.
مدل تلفیقی کیوسیوس
کیوسیوس نشان میدهد که هر یک از این دیدگاهها بهتنهایی ناقصاند. به همین دلیل او مدلی سهسطحی ارائه میکند که تعامل را در سه بعد ویژگیهای فناوری، ساختار ارتباطی و ادراک کاربران میسنجد و برای هر یک شاخص هایی را پیشنهاد می کند.
- در سطح فناوری (Technological Interactivity)
در این سطح سؤال این است که خودِ سیستم چه امکاناتی دارد.
- سرعت عینی (Objective Speed) یعنی واقعاً چقدر طول میکشد تا پیام یا واکنش منتقل شود.
برای مثال، اگر در یک بازی آنلاین حرکت شما با تأخیر چندثانیهای نمایش داده شود، تعامل فنی پایین است. اما اگر پاسخ تقریباً آنی باشد، سطح تعامل فناورانه بالاتر است. - دامنه انتخابها (Range) به تعداد کارهایی برمیگردد که کاربر میتواند انجام دهد.
مثلاً در یک وبسایت خبری قدیمی فقط میتوانستید متن را بخوانید. اما امروز میتوانید نظر بدهید، رأی بدهید، مطلب را ذخیره کنید، به اشتراک بگذارید یا حتی محتوای شخصیسازیشده ببینید. هرچه گزینهها بیشتر باشد، دامنه تعامل گستردهتر است. - انعطاف زمانی (Time Flexibility) یعنی آیا ارتباط فقط در لحظه ممکن است یا میتواند غیرهمزمان هم باشد.
تماس تلفنی کاملاً همزمان است؛ هر دو طرف باید حضور داشته باشند. اما ایمیل یا پیامرسانها انعطاف زمانی دارند؛ میتوان پاسخ را با فاصله فرستاد و همچنان تعامل برقرار باشد. - پیچیدگی حسی (Sensory Complexity) به تعداد حواس درگیر مربوط میشود.
خواندن یک متن ساده فقط حس بینایی را درگیر میکند. اما یک لایو ویدئویی با تصویر، صدا و واکنش زنده، تجربهای چندحسی ایجاد میکند و از نظر فناورانه تعاملیتر است.
۲. در سطح ارتباطی (Context Interactivity)
در این سطح دیگر امکانات مهم نیست، بلکه کیفیت گفتوگو اهمیت دارد.
- ارجاع پیامها به یکدیگر یعنی آیا کاربران واقعاً به هم پاسخ میدهند یا فقط پیامهای جداگانه میفرستند.
مثلا اگر زیر یک پست فقط کامنتهای مستقل-جالبه، کاملا مخالفم، عالیه- دیده شود، تعامل پایین است. اما اگر افراد وارد بحث شوند و به استدلال یکدیگر واکنش نشان دهند، تعامل بالاتر است. - نشانههای حضور اجتماعی به این برمیگردد که کاربران چقدر خود را در گفتوگو وارد میکنند.
مثلاً استفاده از «من فکر میکنم»، «به نظر ما»، یا حتی ایموجیهای شخصی، نشان میدهد افراد حضور خود را در ارتباط برجسته میکنند. چنین نشانههایی معمولاً تعامل را تقویت میکند.
۳ . در سطح ادراکی
در نهایت، مسئله این است که کاربر چه احساسی دارد.
- احساس نزدیکی (Perceived Proximity) :آیا فرد حس میکند واقعاً با کسی در ارتباط است یا فقط با یک صفحه سرد روبهروست.
برای مثال، شرکت در یک لایو اینستاگرامی ممکن است حس نزدیکی بیشتری ایجاد کند تا خواندن یک پست متنی. - سرعت ادراکشده (Perceived Speed) که با سرعت فنی فرق دارد. گاهی از نظر فنی پاسخ سریع است، اما کاربر آن را کند تجربه میکند.
- تلهپرزنس (Telepresence): احساس حضور در محیط رسانهای. وقتی در یک بازی آنلاین یا واقعیت مجازی غرق میشویم و گذر زمان را فراموش میکنیم، سطح تلهپرزنس بالاست. اما در یک محیط خشک و کمتحرک، این حس کمتر شکل میگیرد.
نقدها و محدودیتها
کیوسیوس به ابعاد سیاسی و اقتصادی تعامل نمیپردازد. اما این نکته را باید در چارچوب هدف مقاله فهمید؛ او قصد نقد اجتماعی رسانهها را ندارد، بلکه میخواهد مفهومی مبهم را روشن کند. بنابراین این رویکرد بیش از آنکه ضعف باشد، انتخابی نظری است. با این حال، مدل کیوسیوس در زمانی نوشته شده که نقش الگوریتمها در شکلدهی به تجربه کاربر به اندازه امروز برجسته نبود. در بیشتر پلتفرمهای معاصر، بخشی از «تعامل» نه میان کاربران، بلکه میان کاربر و یک سیستم الگوریتمی شکل میگیرد؛ سیستمی که با تحلیل رفتار کاربر، محتوا را اولویتبندی کرده و واکنشهای بعدی را جهت میدهد. چارچوب کیوسیوس این نوع تعاملهای الگوریتممحور (Algorithmic Interaction) را بهطور صریح در نظر نمیگیرد و از این منظر نیازمند بهروزرسانی در عصر پلتفرمهاست.
با این حال، بُعد ادراکی مدل او بر نوعی جهانشمولیِ تجربه تعامل استوار است. در حالی که احساس نزدیکی، سرعت یا حضور میتواند در فرهنگهای مختلف معناهای متفاوتی داشته باشد. بنابراین عملیاتیسازی این مدل در مطالعات بینفرهنگی نیازمند بومیسازی است.
از سوی دیگر، اجرای همزمان هر سه سطح تحلیل نیز کار سادهای نیست. سنجش فنی، تحلیل محتوای پیامها و ارزیابی تجربه کاربران، پژوهشی چندبعدی و پرهزینه میطلبد. افزون بر این، مدل توضیح نمیدهد اگر نتایج این سه سطح با یکدیگر همراستا نباشند، چگونه باید آنها را تفسیر کرد.
چرا این بحث هنوز مهم است؟
مهمترین دستاورد کیوسیوس این است که نشان میدهد تعاملی بودن (Interactivity) یک مفهوم صفر و یکی نیست. هیچ رسانهای مطلقاً تعاملی یا غیرتعاملی نیست؛ بلکه هر رسانه در سه بعد یادشده سطح متفاوتی از تعامل دارد.
در جهانی که پلتفرمها بیش از هر زمان دیگری به دنبال جلب مشارکت و درگیر کردن مخاطباند، فهم دقیق این مفهوم میتواند به طراحی بهتر فناوریها، سیاستگذاری رسانهای و حتی تحلیل قدرت شبکههای اجتماعی کمک کند.
انتهای پیام
