مهرداد مرادی، فعال اقتصادی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تفکیک تشخیص از تجویز؛ اعترافات یک اصلاحطلب» نوشت:
شروع کنشهای سیاسی اکثر ما در آستانه ۱۸ سالگی و مقارن با ورود به دانشگاه بوده است. تعلق ما به طیفهای سیاسی و برگزیدن یکی از خطمشیهای موجود در فضای سیاسی جامعه، در سالهای ابتدایی دهه سوم زندگی رخ داده و اینها پایهای برای شکلدادن به کنشهای سیاسی ما در بزنگاههای سیاستورزی، خصوصاً در مقطع انتخابات به عنوان پررنگترین تجلی مشارکت عمومی، بوده است. نسل من که اکنون در سالهای ابتدایی دهه پنجم زندگی است، از این شانس برخوردار بود که در فضای پویای سیاسی اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد آموزش سیاسی ببیند.
در آن سالها تشکلات دانشجویی سیاسی، فرهنگی و صنفی با سلایق مختلف هنوز در دانشگاهها فعال بودند و نسل ما در آن فضا سیاستورزی و کنشگری را مشق میکرد. یاد میگرفتیم هیجاناتمان را مدیریت کنیم و با خواندن مقالات و روزنامههای پرتعداد و شرکت در جلسات متعدد، سعی کنیم اقداماتمان را با بررسی آثار کوتاهمدت و بلندمدت بسنجیم؛ کار جمعی و مشارکت عمومی را فرا بگیریم و در بزنگاههای مختلف سیاسی و اجتماعی نقشآفرینی کنیم.
من اکنون در سالهای ابتدایی دهه پنجم زندگی، وقتی به این بزنگاهها نگاه میکنم و مواضع خود را مورد بررسی قرار میدهم، مشخص است که مواضعی اصلاحطلبانه داشتهام و همواره بر تغییر تدریجی برای بهبود شرایط کشور تأکید داشتهام. نه مدافع وضع موجود بودهام و نه به تغییرات ناگهانی و سریع باور داشتهام. در کوتاهمدت و برهههایی خاص شاید به ضرورت هیجانات جوانی کنشهایی رادیکال از خود بروز داده باشم، اما در بلندمدت خود را فردی اصلاحطلب به معنای عام و آکادمیک آن، نه لزوماً با تعلق حزبی، تعریف میکنم.
این مقدمه را از آن جهت نوشتم که بگویم چنین فردی با چنین سبقهای، جنگ ۱۲ روزه برای او آب سردی بود که سبب شد در قضاوتها و نگاه خود نسبت به رخدادها و پدیدههای اطراف بازنگری کند. در دیدگاه بسیاری از اصلاحطلبان، تنش کشور با غرب ریشه در عملکرد حاکمان ما دارد. به نوعی گمان میکردیم این تنشزایی انتخاب حاکمان بوده و غرب به عنوان مدافع دموکراسی و حقوق بشر با حسننیت تعامل دارد و این ایران است که حاضر نیست تن به قواعد بینالمللی دهد.
پیش از جنگ دوازده روزه، طی آن مذاکرات اولیه وزیر امور خارجه با نماینده ایالات متحده، بسیاری از چهرههای شاخص اصلاحطلبی ضمن استقبال از مذاکرات، باور داشتند که توافق حتمی است. ما حتی میشنیدیم که مقدمات حضور سرمایهگذاران غربی هم مهیا شده و از بستههای سرمایهگذاری جذاب چند صد میلیارد دلاری تا هزار میلیارد دلاری بر روی میز مذاکره خبر میدادند. برای منی که اکنون از خوشبینی کاذب و هیجان دور هستم و سعی دارم پدیدهها را با عقلانیت محض و محاسبات هزینه-فایده بررسی کنم، امکان این توافق پایین بود؛ اما وقتی چهرههای شاخصی همچون دکتر آخوندی و عبدهتبریزی چنین خوشبین بودند، به تحلیل خود شک میکردم و پیش خود میگفتم: حتماً آنها به اطلاعاتی دسترسی دارند که چنین خوشبین هستند.
بمباران در میانه مذاکرات، نگاه من را به جریانات سیاسی کشور کاملاً دگرگون کرد. دیگر آن نگاه صفر و یکی را نداشتم، دیگر سیاستمداران و جناحهای مختلف برای من سیاه و سفید مطلق نبودند. دیگر تکرار واژه دشمن در کلام رهبر انقلاب و بیان مکرر بیاعتمادی نسبت به ایالات متحده، برایم صرفاً یک خطبه تکراری فردی انقلابی و ایدئولوژیک نبود و به صراحت بگویم دیگر نظام را مقصر صرف وضع موجود نمیدیدم.
نگاه اصلاحطلبان به تحولات بینالمللی و سیاست خارجی برایم از یک رویکرد مؤثر و پیشرو و واقعبینانه به یک نگاه فانتزی و خوش بینانه تنزل پیدا کرد. ذهنم مدام فلاشبک به گذشته میزد؛ مکفارلین، جنگ افغانستان، محور شرارت نامیدن ایران، جنگ عراق، داعش، تحریمها، برجام، ترامپ و… در ذهنم با لنزی جدید مرور میشد. گویی از خوابی خوش با سیلی محکم واقعیت بیدار شده بودم.
میتوانستم آیتالله خامنهای و آن بیاعتمادی همیشگیاش را درک کنم. حتی علیرغم تمام اختلاف نظرم در سیاست داخلی با امثال سعید جلیلی، میتوانستم سرسختی آنها را در دیپلماسی درک کنم. فاجعه آنجا بود که پس از جنگ ۱۲ روزه، مجدداً جریانات اصلاحطلبی دچار خوشبینی کاذب شدند و مجدداً از بستههای سرمایهگذاری هزار میلیاردی دم میزدند. ترامپ و ویتکاف و کوشنر را معاملهگرانی توصیف میکردند که صرفاً به دنبال تطمیع شدن هستند با پیشنهادات مالی، اما جنگ رمضان دیگر تردیدی برای من باقی نگذاشت.
آیا این اعتراف به معنای تأیید کامل عملکرد جناح مقابل و نظام است؟ خیر؛ اما اکنون میتوانم مواضع افراد را بر اساس واقعیتهای موجود درک کنم. اگر کارکرد یک حکومت را به کارکرد یک پزشک تشبیه کنیم، اقدامات او در سه دسته پیشگیری، تشخیص و درمان دستهبندی میشود. با قراردادن پیشگیری و درمان در ذیل تجویز، میتوان گفت اقدامات حکومت/پزشک، تشخیص و تجویز است.
پیشگیری از احتمال بیمار شدن میکاهد و در زمان وقوع بیماری، تشخیص درست با تجویز غلط بیاثر میشود یا تشخیص غلط منجر به تجویزی می شود که ممکن است نتیجه عکس دهد. من با این نگاه میتوانم عملکرد نظام جمهوری اسلامی را اینگونه توصیف کنم که گرچه در حوزه تشخیص تا حدودی عملکرد مناسبی داشته، اما در حوزه تجویز (پیشگیری و درمان) شاید کارنامه قابل قبولی نداشته باشد.
ما بارها از مسئولان عالیرتبه شنیدهایم که رسانههای معاند و فضای مجازی سبب تنزل اخلاق، استحاله هویت، ابتذال فرهنگ و انحراف سیاسی جامعه خواهد شد و آنچه امروز در جامعه دیده میشود، بخش عمده آن تحت تأثیر همین هژمونی رسانهای دشمن است. اما تجویز در برابر این تشخیص درست چه بوده؟ بله، صدا و سیما؛ سازمانی که به گفته دوست و دشمن، از عوامل انشقاق، دافعه و ناامیدی مردم شده است. این سازمان عریض و طویل قطعاً نتوانسته در برابر ویروس مرگبار رسانههای خارجی واکسن و درمان مناسبی ارائه دهد، وگرنه در چنین وضعی قرار نداشتیم.
بارها اعلام شد که غرب و خاصه ایالات متحده، سوای هر نوع حکومتی که در ایران بر سر کار باشد، میخواهد ایران را ببلعد و استقلال آن را از بین ببرد که اکنون با گذشت بش از یک ماه از جنگ رمضان متوجه شدیم که این تشخیص قرین به واقعیت بود و در کولهبار هیچ سرباز خارجی، دموکراسی و توسعه یافت نمیشود. اما تجویز متناسب با این تشخیص چه بود؟ تنشزایی، انزوا، ایجاد تصویر یک نظام غیرقابل پیشبینی و دیپلماسی پرهزینه در سطح بینالملل.
همواره گفته شد دشمنان مخالف مشارکت سیاسی مردم و حضور آنها در عرصههای انتخابات هستند. در حقیقت دشمنان خواستند مردم عاملیت سیاسی را از خود سلب کرده و در ناامیدی مطلق به جایی برسند که مصداق آن شوند که اخوان روزی گفت کاوهای پیدا نخواهد شد امید، کاشکی اسکندری پیدا شود؛ اما تجویز حاکمیت در برابر این ویروس چه بود؟ بله، خالصسازیها و ردصلاحیتهایی تا آنجا که حتی شهید علی لاریجانی نیز از تیغ این تنگنظری در امان نماند. جامعه کمکم از اینکه نمایندهای در عرصه حکمرانی داشته باشد تا صدایش را به گوش مسئولان برساند، ناامید شد. ظهور لمپنهایی مانند امثال رضا پهلوی، تنها با سرکوب اپوزیسیون اصیل و منتقدان دلسوز داخلی ممکن بود.
بارها تشخیص داده شد دشمنان روایتی فانتزی، تخدیرکننده و تحریفشده از تاریخ ایران را به خورد مردم میدهند و نارضایتیهای فرهنگی و اقتصادی مردم را با زیرکی به سمت دینستیزی و نوعی فاشیسم با بزک ملیگرایی سوق میدهند که شاهد سربرآوردن ملیگرایی ادایی و فانتزی نسل جدید پاسارگادی هستیم؛ ولی تجویز چه بود؟ تعصب بر روایتهای مذهبی رسمی، کمرنگسازی تاریخ قبل از اسلام از کتب درسی و خلاصه کردن تمام هویت ایران در هویت دینی تا جایی که از قضا سرکنگبین صفرا فزود و دافعه مذهبی ایجاد کرد.
دشمنان سالها تلاش کردند جامعه نسبت به نیروهای مسلح کشور و خصوصاً سپاه پاسداران بدبین شوند و تجویز ما این شد که آنها را در معرکههای حجاب در برابر مردم قرار دهیم تا جایی که بسیاری از مردم امروز با تعجب و تحیر شاهد جانبازیها، فداکاریها و دلاوریهای این رزمندگان با غیرت در برابر جنایات مهاجمان هستند و این را در تعارض با القائات پیشین دشمنان میدانند.
رهبر شهید بارها از لزوم جهاد تبیین گفتند، ولی آنچه که توسط کارگزاران تجویز شد نتوانست مانع سیاهنماییها شود. بارها گفته شد این جوایز بینالمللی جهت چهرهسازی است تا دشمنان در روز مبادا از آنها بهرهبرداری کنند، اما تجویز شد خانهنشین کردن کنشگران اصیل داخلی.
البته ذکر این مصداقها به معنای انکار تمام تجویزها نیست. نمونه بارز و درخشان آن که امروز همگان آن را لحظه به لحظه درک میکنند تجویز توانمندسازی دفاعی و نظامی بومی در برابر تحریمهای سخت بینالمللی و تکیه بر دانش و تلاش دانشمندان ایرانی است؛ قدرت نظامی و فناوریهای موشکی و تسلیحاتی بومی که دلاور مردان ما در میدان بکار میبرند موجب تحسین دوست و دشمن شده و به الگویی برای بسیاری از ملتها و دولتها بدل شده است.
علیرغم تمام موارد فوق، امروز با گذشت یک ماه از آغاز حمله سفیهترین و فاسدترین و جنایتکارترین دولتهای جهان به سرزمین مقدس ایران، باید بر همگان روشن شده باشد که هدف، نه نظام و استقرار حقوق بشر و دموکراسی، که هدف، به فرمایش رهبر شهید، بلعیدن ایران است. پیروزی ایران در این جنگ را میتوان در رده بزرگترین پیروزیهای تاریخ چند هزارساله این سرزمین قرار داد؛ پیروزیای که بارها مهمتر از فتح هند به دست نادرشاه و فتح مصر به دست کمبوجیه است و آن را میتوان همسنگ اقدامات شاهاسماعیل در تاسیس سلسله صفویه قرار داد. این پیروزی در بلندای تاریخ آنقدر اهمیت دارد که میتوان نسبت به بسیاری از اشتباهات حکومت با اغماض گذشت، اما این پیروزی زمانی پایدار است که پیوست متناسبی برای دوره پساجنگ داشته باشد.
من با توجه به رشادتهای سربازان و فرماندهان بزرگ وطن، درایت و تدبیر و پیشبینیهای دقیق اندیشیده شده برای هر سناریویی که دشمن اینروزها به کار میبرد، و پایمردی و مدیریت دولت و حاکمیت در پشتیبانی و تأمین نیازهای اساسی شهروندان چه در جنگ ۱۲ روزه و چه در جنگ رمضان، باور دارم که ما پیروز این نبرد حق علیه باطل خواهیم بود و دست تکتک این سربازان، فرماندهان و مسئولان را میبوسم و خاکسار پای آنان خواهم بود؛ اما جنگ سخت و اصلی مربوط به پساجنگ است. جبهه سخت آنجاست و التماس میکنم که این پیروزی بزرگ تاریخی و تمدنی را با تدبیر و پویایی پساجنگ به یک پیروزی پایدار بدل سازید.
شما در این نه ماه پس از جنگ ۱۲ روزه اثبات کردهاید که از چه ظرفیت بزرگی برای برنامهریزی، دوراندیشی، درایت، جانفشانی و وطندوستی برخوردارید و چهرهای شفاف و درخشان در تعارض کامل با تصویرهای دروغین رسانههای معاند از خود ترسیم کردید. خواهشاً تجویزهایتان برای پس از جنگ از جنس همین اقدامات سنجیده باشد. اندیشهورزان بزرگی مانند فوکویاما و هانتینگتون تایید کردهاند که جنگ پدیدهای دولتساز است و شاهد این ادعا دولتسازی پروس (آلمان امروزی) پس از جنگهای سیساله قرن هفدهم است.
جنگ انگیزههای لازم را برای ایجاد یک حکومت کارآمد و شایستهسالار (دولت قوی) به وجود میآورد زیرا که استلزام بقا در شرایط جنگ ایجاد خردمندی، کارآمدی، انسجام و بهرهوری در بالاترین سطح ممکن است. بنابراین بگذارید به پدیده ویران کننده جنگ از زاویه فرصت نیز بنگریم، همانطور که عملکرد حاکمیت از جنگ ۱۲ روزه تا به امروز نشان داده که این تحلیل نه از سر خوشبینی بلکه قرین به واقعیت است. پیروزیهای میدان را بایست با تدبیر و دیپلماسی به دستاوردهایی پایدار تبدیل کرد.
ایران حبلالمتین تمام ماست؛ شما میتوانید ایران را به حبلالمتین تمام آزادگان جهان بدل سازید. شما در این ۳۵ روز اثبات کردید چه ظرفیت بزرگی دارید، ما را به این باور رساندید که میتوانید. بمباران پل بی۱ به عنوان نمادی عیان از توان ایرانی و انستیتو پاستور به عنوان نمادی با قدمت از دانش ایرانی نشان از عجز دشمن در شکست اراده ملی ما دارد؛ دشمن بیش از موشک و پهپاد از ارادهملی و دانش ملی ما هراس دارد و اینها با بمبارانِ مغولوار قابل نابودی نیست. در پایان التماس میکنیم برای پس از جنگ، از هماکنون تدبیر کنید که فرصت چندان نیست.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید