علیرضا اسکندرینژاد، فعال رسانهای اصولگرا، در شبکهی اجتماعی ایکس نوشت:
خامنهای شهید را بسیار غریب یافتم
دیشب برای شرکت در مراسم عزاداری شب عاشورا به یکی از مساجد نسبتاً نامدار رفته بودم و از آغاز مراسم (خطبه و منبر) تا پایان آن (سینهزنی) حضور داشتم. در خطبه از فضائل حسین (ع) بسیار گفته شد؛ از نیت و مقصد الهی او و یارانش هم همینطور. از مصیبتهای دشت کربلا نیز سخنان سوزناکی به میان آمد؛ از اینکه حسین (ع) و یارانش را چه سنگدلانه و با قساوت تمام به شهادت رساندند.
در مراسم سینهزنی نیز همان ادبیات خطبه تکرار شد و حدوداً نیم ساعت برای شهدای کربلا سینه زدیم. از ابتدا تا انتهای مجلس عزاداری که مملو از جمعیت بود، سخنی از شبیهترین انسان روزگار ما به حسین (ع) به میان نیامد؛ نه در خطبه، نه در روضه و سینهزنی و نه حتی در دعای پایانی. انگار نه انگار که این مجلس عزاداری در تابستان ۱۴۰۵ برگزار میشد. این مراسم هیچ تفاوتی با مراسم سالها و دهههای قبل نداشت؛ گویی هنوز خبر تجاوز به ایران و شهادت بزرگمردانش به این مجلس نرسیده است. دیگران با روضهی عباس (ع)، زینب (س) و حسین (ع) میگریستند و من در ماتم مظلومیت خامنهایِ شهید و فرماندهان دلیرش فرو رفته بودم.
مگر میشود عاشورا و کربلا را اینگونه از متن حیات معاصر جدا کرد؟ مگر عاشورا چیزی است جز سرمشق فداکاری، ایستادگی، شجاعت، وفاداری و مبارزه علیه ظلم؟ چطور میتوان درس عاشورا داد، یاد نینوا کرد و از علقمه خواند، بیآنکه نامی از فرزندان این مکتب برد؟ فرزندانی که ایستادگی، دلیری، تظلمخواهی و شهادتشان را نه در کتب تاریخ و نه در مقاتل، که پیش چشمانمان دیدیم. بهراستی چگونه میتوان برای حسین (ع) مرثیه خواند و در سوگ خلفش، علی، سکوت کرد؟
دیشب و امروز عزادار دو سوگ بودم؛ بر شهید عطشان دشت کربلا و فرزند شهیدش گریستم، فرزندی که در مساجد کشورش هم غریب است.
انتهای پیام




