تاملاتی در اندیشه شهید چمران و واقعه کربلا: حفظ نظام اوجب واجبات نیست!

جانمحمد وطن‌پرست، فعال سیاسی در کهگیلویه و بویراحمد در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز گذاشته است، نوشت:

امسال ۳۱ خرداد، سالروز شهادت دانشمند شهید مصطفی چمران با دهه اول محرم همزمان گردید. در مناجات و دیگر دست‌نوشته‌ها و گفت‌وگوهای شهید چمران با اتفاقات کربلا در محرم سال ۶۱ هجری قمری و روز عاشورا، فصول مشترکی هست که در ادامه به چند مورد از این موضوعات اشاره‌ای مختصر می‌کنیم.

شهید مصطفی چمران دانشمند، مدیری متخصص، سیاستمداری اخلاق‌مدار، فرمانده‌ای کاردان و متواضع، هنرمندی گمنام و در یک کلام یکی از کارآمدترین و مظلوم‌ترین کارگزاران بعد از انقلاب بود که قبل از انقلاب برای ایجاد تغییر و تمدن‌سازی در یکی از محروم‌ترین و مظلوم‌ترین مناطق جهان، سفره رنگین نام و نان خود در آمریکا را سه طلاقه کرد تا یک تمدن و فصل جدیدی از تاریخ را در میان بخشی از محروم‌ترین و مظلوم‌ترین مردم جهان که در کشور خود به بدترین شکل ممکن تحقیر و منزوی شده بودند و از ابتدایی‌ترین حقوق مادی و حتی بیان عقاید محروم بودند پایه‌ریزی کند؛ که این نگاه شهید چمران برای تغییر در زندگی خود و جامعه، جدیدترین تعریف ارائه‌شده از سواد توسط یونسکو می‌باشد و آن هنرمند شهید در نقاشی معروف شمع خود، این موضوع را به زیبایی هرچه تمام‌تر به تصویر کشیده است و باور داشت که انسان باید مانند شمع بسوزد و در دل تاریکی هراندازه که بتواند روشنایی ایجاد کند.

بسیاری اعتقاد دارند تداوم رویکرد و سیاست‌های شهید چمران و امام موسی صدر برای پاسخ به تمام نیازهای فرهنگی، سیاسی، آموزشی، اقتصادی و نظامی مردم محروم و دیده‌نشده و هم‌زمان تلاش شبانه‌روزی برای وحدت و همدلی پایدار گروه‌های داخلی لبنان و ارتباط و تعامل با دیگر کشورها در آن شرایط سخت با آن‌همه محدودیت و توجه به اصلاح روش‌ها، می‌توانست امروز شرایط به مراتب بهتری را برای محور مقاومت در منطقه رقم بزند.

شهید چمران بارها عقاید و رفتارهایی را که به سلاح علم، منطق و اخلاق مسلح نبودند و بر پایه هیجانات، سطحی‌نگری، تعصبات دینی، منفعت‌طلبی و ناآگاهی بودند را نقد می‌کردند و تفکرات این افراد و گروه‌ها را بزرگ‌ترین دشمنان و خطرات برای هر انقلاب و جامعه‌ای می‌دانستند و باور داشتند چنین تفکراتی هر انقلابی و هر جامعه‌ای را به مرز انزوا، سقوط و نابودی می‌کشانند. در اوایل انقلاب که در بسیاری از حوزه‌ها تعهد را شرط واگذاری مسئولیت و ظواهر، شعارها و ادعاها را شروط لازم و کافی برای داشتن تعهد می‌دانستند، شهید مصطفی چمران ضمن اینکه تعهد را شرط پذیرفتن مسئولیت می‌دانست، اما به صراحت، افرادی را که مسئولیتی می‌پذیرفتند و در آن زمینه تخصص کافی نداشتند را فاقد تقوا می‌دانست. سیری‌ناپذیری ایشان در یادگیری، آگاهی و خدمت به مردم و تلاش برای تقرب به خداوند و هم‌زمان پذیرش و اعتراف به اشتباهات و تلاش برای اصلاح خویش، از مهم‌ترین ویژگی‌های شهید چمران بود؛ به گونه‌ای که در سال‌های پایانی در یکی از مناجات‌هایش با امام حسین (ع) می‌گوید: «تجربه درس بزرگ و تلخی به من داد؛ امروز فهمیدم که اسلحه و کشتار و انقلاب و حتی شهادت به خودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد.»

و در مناجات قربانی فرزند آدم با روحی خسته و دلی شکسته این‌گونه می‌گوید: «مأیوس و دردمند، فقط بر حسب وظیفه به مبارزه ادامه می‌دهم، و گاهگاهی آن‌قدر زیر فشار کوفته می‌شوم که برای فرار از درد و غم دست به دامان شهادت می‌زنم تا از میان این گرداب وحشتناکی که همه را و انقلاب را فرو گرفته است لااقل گلیم انسانی خود را بیرون بکشم و این عالم دون و این مدعیان دروغین را ترک کنم.»

باید از خود بپرسیم چه اتفاقاتی افتاده بود و چه رفتارهایی از دیگران تحت نام انقلاب و انقلابی سر زده بود که تا این اندازه روح بلند شهید چمران که به صبر و مقاومت و تواضع شهرت داشت را به این نقطه دردناک و ناراحت‌کننده رسانده بود؟

شهید چمران روزی هر انقلابی را مقدس می‌دانستند و روزی دیگر مدعی بود از مرگ نمی‌هراسم و به شهادت دلبسته‌ام اما نمی‌توانم بپذیرم که ارزش‌های الهی و قداست انقلاب بازیچه دست سیاستمداران و تجار ماده‌پرست شده است. اما درنهایت در اثر مشاهده انواع انحرافات انقلابی‌نماها و تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر هیجانات و تعصبات کورکورانه، منفعت‌طلبی شخصی و گروهی و پشت کردن به عقلانیت، اخلاق و مردم به این نتیجه رسید که هر انقلابی و حتی هر شهادتی و دفاع از فلسطین به خودی خود مقدس نیستند؛ و در مناجات خود با امام حسین (ع) قداست این سه مورد به خودی خود را رد و هر قداستی را مشروط به دفاع از ارزش‌های الهی و انسانی می‌کند. در ادامه بخشی از مناجات شهید چمران با امام حسین (ع) را مرور می‌کنیم:

«ای حسین، دلم گرفته و روحم پژمرده، در میان طوفان حوادث که همچون پر کاه ما را به این‌طرف و آن‌طرف می‌کشاند، مأیوس و دردمند، فقط بر حسب وظیفه به مبارزه ادامه می‌دهم، و گاهگاهی آن‌قدر زیر فشار روحی کوفته می‌شوم که برای فرار از درد و غم دست به دامان شهادت می‌زنم تا از میان این گرداب وحشتناکی که همه را و انقلاب را فرو گرفته است لااقل گلیم انسانی خود را بیرون بکشم و این عالم دون و این مدعیان دروغین را ترک کنم و با دامنی پاک و کفنی خونین به لقاء پروردگار نائل آیم.

ای حسین مقدس، روزگار درازی بود که هر انقلابی را مقدس می‌شمردم و به عشق تو او را دوست می‌داشتم و به قداست تو او را مقدس می‌شمردم. اما تجربه، درس بزرگ و تلخی به من داد که اسلحه و کشتار و انقلاب و حتی شهادت به خودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد. بلکه آنچه مهم است انسانیت، فداکاری در راه آرمان انسان‌ها، غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزش‌های الهی است. مقاومت فلسطین برای ما به صورت بت درآمده بود و بی‌چون‌وچرا آن را می‌پذیرفتیم و می‌پرستیدیم و راهش را، کارش را و توجیهاتش را قبول می‌کردیم. اما دریافتم که بیش از هر چیز انسانیت و ارزش‌های انسانی و خدایی ارزش دارد و هیچ چیز نمی‌تواند جای آن را بگیرد؛ باید انسان ساخت، باید هدف را بر اساس سلسله ارزش‌ها معین نمود و معیار سنجش را فقط و فقط بر مبنای انسانیت و ارزش‌های خدایی قرار داد.»

درنهایت شهید چمران مهم‌ترین نتیجه‌گیری که در مناجات با امام حسین (ع) به آن اشاره می‌کند «انسان‌سازی» است و این جمله یکی از زیباترین جمله‌های شهید چمران است؛ جمله‌ای که بعد از بیان تجارب و درس‌های بزرگ و تلخ، به آن هم به عنوان یک هدف و هم به عنوان وسیله‌ای برای داشتن جامعه‌ای مترقی و پیشرفته اشاره می‌کند، ساختن انسان است؛ ساختنی که شامل تمامی ابعاد وجودی انسان است و اگر حاکمیت این سیاست را از ابتدا به عنوان مهم‌ترین رویکرد خود با پرورش نخبگان در داخل و میدان دادن به این سرمایه‌های علمی، فکری، هنری، ورزشی و… در داخل دنبال می‌کرد و در ادامه می‌توانست این رویکرد را با حمایت از برخی نخبگان کشورهای منطقه به‌خصوص در مناطق محروم بدون توجه به آیین و مذهب و نژاد افراد در علوم مختلف تسری دهد، در یک بازه بلندمدت، نخبگانِ پرورش‌یافته خود به مبلغین و سفیران فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایران تبدیل می‌شدند و می‌توانستند در بحث دیپلماسی عمومی، توسعه سیاست همسایگی و در ادامه مرجعیت سیاسی و هژمونی، در برداشتن بخشی از موانع بسیار این مسیر صعب‌العبور، ایران را مساعدت برسانند؛ نه چون امروز که به دلیل اشتباهات متعدد، با صرف هزینه‌های کلان جانی و مالی به‌خصوص در دفاع از ملت مظلوم فلسطین نتوانسته‌ایم به نتیجه قابل قبولی برسیم.

شهید چمران، تفکراتی که خود را انقلابی و با تقوا می‌نامیدند و به حاشیه بیشتر از متن، به شور بیشتر از شعور، به ظواهر بیشتر از باطن و به شعارها بیشتر از تخصص و عملکرد توجه می‌کردند و منتقدان و مخالفان خود را غیرانقلابی می‌نامیدند و تلاش می‌کردند تا منتقدان و مخالفان را خاموش کنند، منزوی کنند و از میدان به در می‌کردند، به شدت برای جامعه و هر انقلابی خطرناک می‌دانستند.

در بخش‌هایی از آثار آن شهید بزرگ، ایشان فضیلت‌ها و شاخص‌هایی را برای انقلابیون واقعی برمی‌شمارد و از رذیلت‌هایی نفی می‌کند؛ شهید چمران می‌گوید: «عده‌ای ادعای انقلابی‌گری دارند، فکر می‌کنند از انقلاب ایران طرفداری می‌کنند و پیروزی انقلاب ایران وابسته به وجود آن‌هاست، در حالی که به سهولت می‌توان دید ایشان بیش از هر دشمنی لطمه به انقلاب زده‌اند، انقلاب ایران را به لب پرتگاه سقوط کشانده‌اند، همه‌ی مردم را از انقلاب زده کرده‌اند، هرج‌ومرج و آشوب و بی‌نظمی در نظر آنان انقلاب معنی می‌دهد و تصور می‌کنند با بی‌برنامگی و شعارهای تند و احساسات کور و کارهای غیرمنطقی می‌توانند انقلاب را به پیروزی برسانند.»

شهید چمران در ادامه می‌گوید با اعمال همین انقلابی‌نماها، چگونه آمریکا توانسته است ایران و انقلاب آن را بدنام کند، ایران را در دنیا منفرد نماید، در محاصره‌ی اقتصادی بفشارد، اختلافات داخلی را دامن بزند، نارضایتی مردم را روزافزون کند و…

شهید چمران در ادامه تنها راه رقابت و تقابل با آمریکا را تکنولوژی و علم می‌داند و می‌گوید: «می‌خواهیم با آمریکا مبارزه کنیم و تا زنده‌ایم با آمریکا و سیستم آن و ظلم و جنایات آن مبارزه خواهیم کرد ولی نه از روی دیوانگی، نه با شعارهای توخالی، نه با هرج‌ومرج و آشوب؛ زیرا می‌دانیم وقتی قادریم با آمریکا مبارزه کنیم که مثل آمریکا از علم و تکنولوژی و تخصص برخوردار باشیم.»

شهید چمران نسبت به کسانی که شاخص بین اهل تقوا و بی‌تقوایان را ظواهر قرار می‌دادند به شدت انتقاد می‌کند و می‌گوید: «ما می‌گوییم برای تقوا معیار بگذارید که قابل قبول همگان باشد ولی تقوا چیست؟ آیا ریش گذاشتن است؟ آیا ادعاهای گزاف بافتن است؟ کسانی ادعای تقوا می‌کنند که در نظر من بی‌تقواترین آدم‌ها هستند، اسم اسلام و انقلاب را ضایع می‌کنند، دروغ، تهمت، شارلاتانی، زدوبند و حقه‌بازی، لجن‌مال کردن مردم بی‌گناه، شایعه‌ی دروغ ساختن و مخالفین خود را با قلدری و زرنگی از میدان به در بردن… این‌ها متقی نیستند.»

شهید مصطفی چمران، انتقاد، فریاد زدن، پیشنهاد دادن و ارائه راه‌حل به چنین تفکری که متوهمانه خود را نزدیک‌ترین افراد به خدا و انقلابی‌ترین و با تقواترین می‌دانند را تف سربالا می‌داند و از بغض و گریه خود در اثر دلسوزی برای جامعه و ناامیدی از پذیرش اشتباه توسط این مدعیان دروغین، می‌گوید: «دلمان می‌سوزد می‌خواهیم فریاد بزنیم اعتراض کنیم ولی می‌دانیم تف سربالاست. گریه می‌کنیم خواهش می‌کنیم می‌خواهیم راه نشان دهیم فوراً فحش و تهمت شروع می‌شود؛ ما را لیبرال و نوکر آمریکا، غرب‌زده و متخصص بی‌تقوا و غیره می‌خوانند و به نصایح ما توجه نمی‌کنند و آن هدف غایی که نجات انقلاب است عاید نمی‌شود.»

شهید چمران در بخشی دیگر از آثار خود به صراحت به تعدادی از ویژگی‌های یک انقلابی واقعی اشاره می‌کند:

  • شهید چمران انقلابی بودن را تحمیل عقاید با سلاح زور نمی‌داند‌.
  • انقلابی بودن را به گمنامی در صلح و پیشاپیش صفوف بودن در جنگ می‌داند.
  • انقلابی‌گری، ساکت کردن کسانی که ملت دوست دارند صحبت‌های آن‌ها را بشنوند نیست.
  • شهید چمران اعتقاد داشت هنر انقلابی‌گری، عملکردی مثبت و بدون های‌وهوی است و کسانی که انقلابی بودن خود را فریاد می‌زنند خطرناک‌ترین افراد برای انقلابند.
  • انقلابی بودن را متضاد با خودخواهی، تکبر و نشنیدن صدای منتقدان می‌داند.
  • انقلابی بودن و با تقوا بودن این نیست که اسلام و انقلاب را ضایع کنیم؛ انقلابی بودن به دروغ، تهمت، شارلاتانی، زدوبند و حقه‌بازی، لجن‌مال کردن مردم بی‌گناه، شایعه‌ی دروغ ساختن و مخالفین خود را با قلدری و زرنگی از میدان به در بردن پشت نام انقلاب و اسلام نیست.

شهید مصطفی چمران در بزرگداشت دوست و برادر خود دکتر شهید علی شریعتی، علاوه بر انتقاد از روحانیون تکفیری می‌گوید: «ای علی! دین‌داران متعصّب و جاهل، تو را به حربۀ تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غرب‌زدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند.»

اگر به وقایع صدر اسلام و روز عاشورا و پسا عاشورا توجه کنیم، به موضوعاتی برخورد می‌کنیم که با بخشی از نگاه‌های شهید مصطفی چمران فصول مشترک بسیار دارند. مقدس دانستن حکومت‌های دینی و سازوکارها و قوانین این حکومت‌ها، می‌تواند منتج به اتفاقات تلخ و جبران‌ناپذیر برای جامعه و حکومت باشد‌. یعنی جامعه و حکومت با ظاهری کاملاً دینی در پی رسیدن به بهشت و رضایت خداوند رحمان، بدون اینکه ذره‌ای به راه خود شک کنند، در خطرناک‌ترین و ترسناک‌ترین بیراهه‌ها و انحرافات قدم می‌گذارند؛ همان‌گونه که نگاه و هدف بخش غالب سپاه یزید که اهل نماز، روزه، قرآن و غرق در ظواهر و شعارهای دینی بودند، دفاع از تداوم سازوکارها و ارزش‌های غیرالهی حکومت یزید به عنوان خلیفه مسلمین بود. در کربلا سپاه یزید به خیال خودشان اگر در این راه کشته می‌شدند به شهادت نائل می‌آمدند و راه رسیدن به بهشت و کسب رضایت خداوند را از مجرای کشتن حسین بن علی، شهروندی مصلح و آزادی‌خواه و نوه حضرت محمد (ص) رسول خدا جست‌وجو می‌کردند.

آنچه مشخص است شمر و دیگر افراد هم‌رزمش به خودی خود از جنگ صفین تا کربلا تغییر آن‌چنانی نکردند؛ این افراد در سپاه علی (ع)، به دلیل ساز‌و‌کاری مبتنی بر اسلام راستین یا همان اسلام علوی، و در سپاه معاویه و یزید، مطابق با ساز‌و‌کار اسلام اموی رفتار می‌کردند و بی‌شک شخصیت چنین افرادی بیش از هر موضوعی متأثر از ساختار حاکمیت بوده است؛ یعنی بر حسب وظیفه و تکلیف حاکمیت، به دفاع از تداوم سازوکارهای حکومت و اجرای حکم خلیفه مسلمین مشغول بودند.

برخلاف برخی تصورات، جنایات کربلا بیشتر از زر و زیور، نتیجه مشروع دانستن حاکمیت و خلافت یزید و انتساب آن به خداوند توسط دین‌داران متعصب و ناآگاه، و اوجب واجبات دانستن حفظ خلافت توسط حامیان حکومت در کنار تزویر و جبر حکومت بود. اگر این‌چنین نبود، قاتلان امام حسین (ع) آن‌چنان بعد از آن جنایت هولناک، احساس آرامش و شادی نمی‌کردند و این اتفاق دردناک را امری نیکو برای حفظ خلافت اسلامی و رضایت خداوند نمی‌دانستند.

آن جماعت مشروعیت را شرط خلافت نمی‌دانستند، بلکه خلافت و حاکمیت دینی را شرط مشروعیت می‌دانستند و به همین دلیل امام حسین (ع) و یارانش را نقطه مقابل خلیفه و حکومت و آن‌ها را طاغی بر حکومت می‌دانستند! در حقیقت، اوجب واجبات حفظ نظام و خلافت بود؛ زیرا حفظ خلافت را شرط حفظ اسلام می‌دانستند. الحاد، به معنای خروج از حدود الهی نبود، بلکه مخالفت و زاویه گرفتن با خلیفه و حکومت دینی وقت را شرط الحاد قلمداد می‌کردند.

با گذشت زمان و شرایط امروز جامعه و سوختن بسیاری از فرصت‌ها و سرکوب بخش قابل‌توجهی از استعدادها و ظرفیت‌ها و هدر رفت بخش زیادی از منابع کشور و از طرفی فرار سرمایه‌های اقتصادی، فکری، هنری، علمی و فنی به دیگر کشورها و بلاتکلیفی و سردرگمی میلیون‌ها جوان و ایجاد انواع اختلافات و شکاف‌ها در داخل، در این سال‌ها اثبات گردید تفکراتی که در اوایل انقلاب در مقابل شهید چمران قرار داشتند و بعدها در بخشی از تصمیم‌گیرندگان کشور در حوزه‌های مختلف قرار گرفتند، در هیچ زمینه‌ای قابل قیاس با آن شهید دانشمند و مدیر توانمند، شجاع و تکرارناشدنی اما مظلوم نبودند و اگر به نصایح و پندهای ایشان و دیگر دلسوزان آگاه توجه می‌شد و هیجانات، سطحی‌نگری، تعصبات کورکورانه، منفعت‌طلبی و لجبازی‌ها کنار گذاشته می‌شدند و حاکمیت قانون و البته پذیرش اشتباه، هم‌اندیشی، اصلاح سازوکارها و قوانین و مقاومت مبتنی بر عقلانیت، علم، اخلاق، مردم و همدلی در داخل و تعامل با دنیا ضمن داشتن اختلاف سلایق به فرهنگی در میان تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران ما تبدیل می‌شد، امروز به این نقطه مبهم از تاریخ این سرزمین نمی‌رسیدیم؛ و البته هنوز برای پذیرش اشتباهات و اصلاح و بازگشت به مردم، و ایجاد سازوکارهایی مبتنی بر اخلاق، عقلانیت و علم زمان وجود دارد.

فراموش نکنیم هزینه اصلاح سازوکارهای فعلی برای مردم و حاکمیت، بسیار بسیار پایین‌تر از هزینه تغییر حاکمیت در داخل یا مقاومت در مقابل بیرون است. و بدون شک اگر در مسیری قرار گرفتیم که تقابل و مقاومت اجتناب‌پذیر بود، مقاومتی که خروجی یک پروسه طولانی‌مدت مبتنی بر عقلانیت، علم، اخلاق و همدلی باشد، هزینه‌ای به مراتب کمتر از دیگر انواع مقاومت دارد. و نباید اجازه تداوم برخی سازوکارها و قوانین را داد تا روزی به برکت خون شهدا و مدیریت مبتنی بر همدلی، عقلانیت و اخلاق به آن هدف والای شهدا برسیم؛ نه خدای ناکرده در مسیری حرکت کنیم و بر تداوم اشتباهات خود در برخی حوزه‌ها آن‌قدر پافشاری کنیم که روزی این اشتباهات به همه حوزه‌ها تسری پیدا کنند، فراگیر شوند و حاکمیت، خود را در تمامی حوزه‌ها در مقابل شهروندان مصلحی ببیند که مدافعان ارزش‌های انسانی و الهی هستند.

از مطالب مربوط به شهید چمران و اتفاقات کربلا این‌گونه برداشت می‌شود که شهادت چیزی جز مرگ در راه دفاع از ارزش‌های الهی و انسانی نیست و حکومت‌ها و جغرافیا و جایگاه‌ها نمی‌توانند ملاک و مبنای انتخاب شهادت باشند؛ و ممکن است حکومتی دینی و منتسب به خداوند باشد اما مرگ در راه دفاع از تداوم سازوکارهای کلی آن حکومت یا در دفاع از تداوم بخشی از ارزش‌ها و قوانین آن حکومت که زیرمجموعه ارزش‌های الهی و انسانی نیستند، شهادت محسوب نشود و اتفاقاً شهادت مربوط به گروهی است که در فلان حوزه مقابل حاکمیت قد علم کرده‌اند و مدافع ارزش‌های الهی و انسانی و حقوق مردم هستند.

موضوع مهم دیگر این است که نمی‌شود در راه دفاع از ظالم، خود مرتکب ظلم شویم. نمی‌شود به اسم دفاع از ارزش‌های الهی و انسانی، خود در جای دیگری ارزش الهی و انسانی را مدام و با پافشاری بدون توجه به صدای منتقدان ذبح کنیم؛ یعنی همان‌گونه که رهبر شهید تأکید داشتند، نمی‌شود با دستمال کثیف، شیشه کثیف را پاک کرد و به گفته آیت‌الله خمینی (ره)، بدون تهذیب نفس نمی‌توان به سراغ تهذیب دیگران رفت. امروزه شاید بتوان در میدان تقابل با زورگویی و تبعیض جهانیِ ابرقدرت‌هایی که به زر و زور و تزویر (از جمله حقوق بشر) مسلح هستند از حسین (ع) الگوبرداری کنیم، اما این الگوبرداری به شرطی است که خود ما در میادین داخلی و در ارتباط با مردم و دیگر میادین بین‌المللی در جبهه حق باشیم؛ و به این دلیل که زر و زور در اختیار حاکمیت دینی است و به صورت بالقوه مستعد تزویر است، باید از نزدیک شدن به سازوکارها و قوانین و ارزش‌های اموی دوری کند. و مهم‌ترین تفاوت ائمه با دیگر بزرگان دینی و رهبران حکومت‌های دینی در طول تاریخ این بود که ائمه به دلیل بالاترین سطح فرهیختگی و عمل به آنچه باور داشتند و تبلیغ می‌کردند، در تمامی میدان‌ها در جبهه حق بودند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *