معلم تفکر نقاد را با چه معیاری باید داوری کرد؟

امید کشمیری، مدرس فلسفه، در کانال تلگرامی خود نوشت: «آیا موضع‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی یک معلم تفکر نقاد می‌تواند معیار مناسبی برای داوری درباره صلاحیت او در آموزش تفکر نقاد باشد؟

به گمانم پاسخ به این پرسش را نمی‌توان صرفاً به تفکیک میان «زندگی شخصی» و «نقش حرفه‌ای» فروکاست؛ زیرا کسی که آموزش تفکر نقاد را بر عهده دارد، نه فقط مهارت‌های استدلالی، بلکه نوعی رویه معرفتی (و اخلاقی) را نیز، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، منتقل می‌کند.

نخست

به گمانم میان حرفه‌هایی مانند پزشکی و نقش‌هایی مانند معلمی، به‌ویژه معلم تفکر نقاد، تفاوت مهمی وجود دارد. در بسیاری از حرفه‌ها می‌توان میان باورهای شخصی فرد و عملکرد حرفه‌ای او تفکیک کرد. برای مثال، پزشکی که خود به توصیه‌های سلامت‌بخش عمل نمی‌کند، لزوماً پزشک فاقد صلاحیت نیست، مادامی که در مقام حرفه‌ای وظیفه خود را درست انجام دهد.

اما در آموزش تفکر نقاد، وضعیت تا حدی متفاوت است؛ زیرا موضوع آموزش فقط مجموعه‌ای از اطلاعات یا مهارت‌ها نیست، بلکه شیوه مواجهه با باورها، شواهد، مخالفان و امکان خطاپذیری خود نیز بخشی از آن است. از این جهت، رویه، فضایل و رذایل فکری، و اخلاق باورِ یک معلم می‌تواند در ارزیابی صلاحیت او اهمیت داشته باشد.

افزون بر این، معلم تفکر نقاد در جایگاه یک الگوی فکری نیز قرار دارد و مخاطبان حق دارند از رویه او تقلید کنند یا از آن الهام بگیرند. از همین‌رو، نسبت میان آنچه آموزش می‌دهد و آنچه در عرصه عمومی انجام می‌دهد، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد.

دوم

با این حال، به نظرم باید میان «نتیجه اندیشیدن» و «فرآیند شکل‌گیری باور» تمایز گذاشت. کاملاً می‌توان تصور کرد و نشان داد که دو متفکر که هر دو به اصول تفکر نقاد، پرهیز از مغالطه و ارزیابی منصفانه شواهد پایبندند، اما به دلیل اختلاف در وزن‌دهی به شواهد، پیش‌فرض‌های موجه یا ارزش‌های بنیادین، در نهایت به دو موضع سیاسی متفاوت برسند. از این‌رو صرف اینکه یک معلم تفکر نقاد به موضع سیاسی یا اجتماعی خاصی رسیده است، به خودی خود نشان نمی‌دهد که موضع او نامعقول است. در بسیاری از مسائل سیاسی و اخلاقی، افراد ممکن است با تکیه بر شواهد و استدلال‌هایی که خود معتبر یا موجه می‌دانند، به نتایج متفاوتی برسند.

البته تأکید بر عقلانیت ناظر بر فرآیند، به معنای بی‌اهمیت دانستن نتیجه یا همان عقلانیت ناظر بر نتیجه نیست. واضح است که هر نتیجه‌ای صرفاً به این دلیل که فرد مدعی است با دلایل عقلانی به آن رسیده قابل دفاع نیست. همه سخن این است که اختلاف در موضع، به‌تنهایی نشان‌دهنده عدم معقولیت نیست و آنچه موضوعیت دارد مسیر رسیدن به آن موضع است چرا که خروجی اندیشه‌ورزی ما لزوماً با واقعیت منطبق نخواهد بود و وصول به حقیقت در غالب موارد تحت اختیار ما نیست.

سوم

همچنین به نظرم در صورت‌بندی این پرسش، پیش‌فرضی نهفته است که جای تأمل انتقادی دارد:

«اگر موضع یک معلم تفکر نقاد از نگاه بخشی یا کثیری از جامعه، همسویی با قدرت یا بی‌توجهی به رنج مردم تفسیر شود، این امر خود نشانه فاصله گرفتن او از عقلانیت است.»

به گمانم گذر از «برداشت جامعه درباره یک موضع» به «قضاوت درباره معقولیت آن» قابل دفاع نیست. در تاریخ، موارد بسیاری وجود داشته که افراد یا جریان‌هایی در زمانه خود از سوی بخشی از جامعه با اتهام‌هایی مانند سازشکاری، خطای اخلاقی یا همراهی با قدرت مواجه شده‌اند، اما بعدها ارزیابی‌های متفاوتی درباره آنان شکل گرفته است (و بالعکس). بنابراین، صرف وجود چنین داوری اجتماعی‌ای نمی‌تواند به‌تنهایی معیار مناسبی برای سنجش صلاحیت معرفتی یا اخلاقی یک آموزشگر باشد.

چهارم

اما این نکته نیز به معنای مصونیت آنان از نقد نیست. آنچه می‌تواند معیار داوری آنان باشد بیش از آنکه نتیجه‌ای که به آن رسیده‌اند، نحوه رسیدن به آن باور و شیوه حضور آنان در عرصه عمومی است. برای مثال، آیا شواهد مخالف را جدی می‌گیرند؟ آیا آمادگی اصلاح باور خود را دارند؟ آیا رنج انسان‌ها را مستقل از تعلقات سیاسی می‌بینند؟ آیا با مخالفان خود منصفانه برخورد می‌کنند؟

بنابراین به نظر می‌رسد معیار داوری درباره یک معلم تفکر نقاد نباید موافقت یا مخالفت ما با مواضع سیاسی او باشد، بلکه باید میزان پایبندی او به هنجارهای عقلانیت، فضایل معرفتی و اخلاق باور باشد؛ فضایلی چون انصاف، فروتنی معرفتی، شجاعت فکری و آمادگی برای بازاندیشی انتقادی درباره خود و باورهای مسلّم و بدیهی‌انگاشتهٔ خویش.

سخن پایانی

تفکر نقاد قرار نیست ما را به داوران نهایی حقیقت تبدیل کند؛ بلکه قرار است ما را نسبت به محدودیت‌های خود، خطاپذیری باورهایمان و ضرورت گفت‌وگوی منصفانه آگاه‌تر کند.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *