انکار «اولویت و اصالت صلح» انکار دستور صریح قرآن است | پاسخ مجید مرادی به حسن علوی

مجید مرادی در یادداشتی در پاسخ به واکنش سید حسن علوی به یادداشت انتقادی خود به سخنان دیشب سید علی خمینی، نوشت:

پاسخ من به بخش نخست یادداشت معممی به نام سیدحسین علوی [لینک] که سرشار از طعنه و اتهام است:

اولا این است که به جای طعنه زدن و وارد کردن اتهام «انکار قرآن» به این جانب نقد علمی بنویسد و یا اگر تاب سنجیده نویسی را ندارد سکوت پیشه کند!
دوم این که این جانب پیش از آن که دو دهه از عمرم را صرف تحصیل علوم سیاسی تا مقطع دکتری (دانشگاه سن ژوزف بیروت) کنم بیش از دو دهه در حوزه علمیه قم تحصیل کرده‌ام و در سال ۷۵ کارشناسی ارشد فقه و اصول را دریافت کرده‌ام. این بدان گفتم تا این حجه الاسلام گمان نبرد که کوچه خلوت یافته است و هشدارش دهم که ادب نگاه دارد و با پای برهنه در میدان تفسیر ندود.

استناد او به سخنی از امام خمینی در باره رفع فتنه از جهان جای شگفتی ست زیرا همان امام خمینی نهایتا به صلح تن در داد و نماند تا همه با هم به سوی خدا برویم و به لقاءالله بپیوندیم. اگر او منطق قرآن را جنگ می‌دانست باید تا نابودی و تسلیم صدام تا آخرین نفر و نفس می‌جنگید!

اما پاسخ من به استنادات او به شماری از آیات قرآن این است:

۱- این جانب بر خلاف ادعایِ خلاف واقع او منکر آیات یادشده نیستم. آیات فراوانی مؤمنان را به دفاع از کیان خود و پیکار با دشمن متجاوز دستور داده است که جای شک نیست. این پیکار تا زمانی است که دو حالت پیش آید: ۱- دشمن شکست بخورد و تسلیم شود. ۲- یا این که دشمن روی به صلح آورد.
اگر شکست بخورد دیگر تنها راهش تسلیم است نه صلح. صلح در جایی است که شکست نخورده و خواهان پایان جنگ است.

۲- آیه «الصلح خیر» که در خصوص علاج اختلافات زناشویی آمده است قابلیت تعمیم به منازعات خانواده جامعه بین الملل را هم دارد و اطلاق دارد. بنابراین وفق این آیه صلح اساسا بهتر است و جنگ استثناء است نه قاعده.

۳- آیات ۵۶ تا ۶۰ سوره انفال هم از ضرورت پیکار با دشمنان عهد شکن سخن می‌گوید که -مثل ترامپ- هر بار عهد خود را می‌شکنند و با این حال به پیامبر دستور می‌دهد که اگر خوف خیانت آنان را دارد به آنان هشدار دهد که در صورت خیانت، پیمان گسسته خواهد بود و سپس به مسلمانان دستور می‌دهد تا همه ابزارهای قدرت (ما استطعتم من قوه) را که موجب بازدارندگی (ترهبون به) است را آماده کنند، چرا که در شرایط صلح و آتش‌بس ممکن است پایدار نباشد.
اما بیت القصید این خوشه از آیات که راهبرد امنیت ملی مسلمانان را ترسیم کرده، آیه ۶۱ است که دستور می‌دهد:  وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.
مرحوم طبری در تفسیر خود می گوید:
– حدثنی محمد بن الحسین قال: حدثنا أحمد بن المفضل قال: حدثنا أسباط عن السدی: (وإن جنحوا للسلم فاجنح لها)، یقول: وإن أرادوا الصلح فأرده.
آیه را چنین معنا می‌کند که اگر دشمن صلح خواست شما هم صلح بخواهید.
این صلح خواستن هم دستوری ست که خدا به پیامبر می‌دهد و نمی‌گوید اختیار با خود اوست، بلکه می‌گوید فاجنح لها! فورا تو هم باید به صلح بگرایی! و نمی‌گوید فالامر الیک، اختیار با خودت است.

در ادامه آیه به پیامبر می‌گوید پس از پذیرش صلح، به خدا توکل کن. گویا می‌خواهد بگوید با توجه به تدابیری که در خصوص تقویت بنیه دفاعی در آیه پیشین داده شده است، زیاد وسواس نداشته باش که بعدها چه خواهد شد. صلح را بپذیر و جامعه را آماده نگه دار!

۵- اکنون جای این سؤال فقهی هست که اگر دشمن -حتی دشمنی که پیشینه پیمان‌شکنی دارد- درخواست صلح داد آیا ادامه جنگ شرعا جایز است یا نه؟!
نظر من این است که پس از آن که دشمن درخواست صلح داد، دیگر جهاد -و به تعبیر درست‌تر قتال- معنا ندارد و مشروع نیست و به دستور آیه ۶۱ انفال باید صلح را پذیرفت. اما تا زمانی که دشمن، در حال جنگ با ماست باید با همان شدت و حدتی که قرآن دستور داده است با او جنگید. میان دو جنگ هم باید بنیه دفاعی را تقویت کرد زیرا نمی‌توان خاطر از دشمن آسوده داشت.
در این زمانه که زمانه چیرگی مداحان است از عالمان آگاه و زمان شناس دینی و از متخصصان امنیت ملی و سیاست بین الملل و مسائل نظامی و راهبردی توقع دارم از ابراز رأی دریغ نکنند و از تهمت‌ عده‌ای خام اندیش که اسلام را مبتنی بر اصالت منطق جنگ معرفی می‌کنند نهراسند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *